اشعار امام هادی (ع)
شوق خورشید مرا جانب بالا برده
تشنگی کام ما را در دل دریا برده
شور لیلا همه را جانب صحرا برده
هر که مجنون شده او را به تماشا برده
عاشقان نوبت وصل است بیایید همه
جان و دل نذر ره یار نمایید همه
رفته اغیار و دگر نوبت یار است ای دل
گشته پایانِ خزان، فصل بهار است ای دل
موسم جلوه گری های نگار است ای دل
آن چه که نیست به جا تاب و قرار است ای دل
ای دل از سینه برون آی که دلبر آمد
آن که مهرش شده از عشق فراتر آمد
باز هم سینه پر از زمزمه ی شادی شد
سرخوش از عطر خوش شادی و آزادی شد
خُرَّم از آن همه الطاف خدادادی شد
چون شب جلوه گریِ حضرت هادی شد
تا سحر کار همه حور و ملک هلهله است
آن چه در عشق نیاید به میان فاصله است
این زمان گشته به پا محشری از رحمت و جود
غرق خواهش شده بر درگه او بود و نبود
شده هنگامه ی بخشش ز گل اهل وجود
جمله ی حور و ملک یکسره در شعر و سرود
خوشیِ خاطره ی یار به یاد است بیا
ای دل امشب شب شادی جواد است بیا
او جواد است بیایید که عیدی گیرید
همگی سعی نمایید که عیدی گیرید
به رهش دست گشایید که عیدی گیرید
ای گدایان به کجایید که عیدی گیرید
این پدر در شب میلاد پسر غرق صفاست
او که کارش همه دم بخشش و ایثار و سخاست
هر که از درگه حق نور هدایت خواهد
هر که در سینه ی خود مهر ولایت خواهد
هر که از جانب او لطف و کرامت خواهد
هر که از دوست تولّا و محبت خواهد
همه آیید که از ره رسد هادیِ راه
بر همه مردم گمراه رسد هادیِ راه
در ره آمدنش باغِ بهار افشانید
دل خود راحرم عشق و ولایش خوانید
تا بوَد جان به بدن بر سر مهرش مانید
معرفت خواهی اگر جامعه اش را خوانید
این زیارت به خدا آیینه ی آل نبی است
واژه هایش سخنِ کعبه ی آمال نبی است
نام زیبای علی از رخ او جلوه گر است
خود علی باشد و گویا که علیِ دگر است
مطلع الشمس ظهور است و از او خوش خبر است
پسرِ او پدر آن خبر منتظَر است
جدّ آن دلبر موعود به دنیا آمد
گل بریزیدبه ره چون گل زهرا آمد
هر کجا پای نهد باغ بهشت دل هاست
مهرش از روز ازل خاک و سرشت دل هاست
جای پایش که همان دیر وکِنشت دل هاست
نام او نقشه ی خوش نقش و نوشت دل هاست
سامرا مرقد او نیست فقط جنّت ماست
آن بهشتی است که وصلش همه دم همّت ماست
ای گل فاطمه ما را به نسیم سحری
چه شود سوی بهشتت به زیارت ببری
گر چه بی ارزش و پستم تو ما را بخری
لحظه ی مرگ کنی سوی گدایان نظری
گر بیایی تو دمی لحظه ی جان دادن من
همچو بوییدن گل هاست چه جان کندن من
محمد مبشری
■■■■■■■■■■■■■■■
ولادت امام هادی (ع)
به نام نامی هادی که هادی دلهاست
یگانه فاتح دلها امام بی همتاست
امام مهر، امام وفا، امام عشق
امام رأفت و رحمت امام خوبیهاست
هدایتش همه جا را به زیر سایه بَرَد
امامتش متعالی، زِعامتش یکتاست
معلّم همه ی انبیاست آقایم
که میوه ی دل و دلدار سیّد بَطحاست
علیّ چارم ما، مرتضای دوّم اوست
دهم امام تشیّع حقیقت عظماست
فرشتگان مقرّب مقیم حجره ی او
قسم به روح مقدّس سلاله ی زهراست
نواده ی حسن مجتباست این آقا
سلیل آل نبی، نور چشم آل عباست
علیّ دیگر آل حسین آمده است
که وارث همه ی روضه های عاشوراست
قنوت حضرت سجّاد روی دستانش
امین باقر علم نبی همین آقاست
صراط صادق آل علی طریقه ی اوست
شبیه موسیِ کاظم به وقت درد و بلاست
ستاره ی سحر است و شکوه باغ جواد
دوباره کوثر قرآن دوباره ابنِ رضاست
دوباره جدّ غریبش ابالحسن آمد
طلیعه ی حسن عسگری از او پیداست
پدر بزرگ امام زمان ما یعنی…
برای مهدی دین چاره ساز مشکل هاست
بِچِش حلاوت ذکرش، بخوان به لب هادی
که نام حضرت هادی عجیب روح افزاست
ز آستینِ هنر پرورش ادب ریزد
حیات طیّبه اش چون هزار دانشگاست
هرآنکه طالب دریای معرفت از اوست
کلاس جامعه اش رهگشای اهل ولاست
به علم خویش بداند زبان حیوانات
خدای قادر مطلق به علم او داناست
بهشت مائده ای از ولای عظمایش
شفیع هرچه ولایتمدار با تقواست
گناه شیعه ببخشد خدا به مقدم او
نوید باب غدیر است و آیه العظماست
خدا به شیعه ی او عزّت و کرامت داد
بیا که آینه ی هیبت خدا اینجاست
به عصمتش قسم از او مقام می گیریم
به هیبتش قسم از قهر او عدو رسواست
بیا به محفل و کشکول سائلی بردار
که عیدی قدمش استغاثه ی دلهاست
نگو شمرده شمرده که حاجتت داند
نگفته با خبر از حاجت و غم دلهاست
عزیز فاطمه و ترک سائلان هرگز!
بریز غم که وجودش مفرّح جانهاست
مگر زیارت کرب و بلا نمی خواهی؟
کلید کار بدست دعای این آقاست
نظام عالم هستی از او درست شود
بیا که پرچم صبح فرج از او برپاست
محمود ژولیده
●●●●●●●●●●●●●●●