اشعار امام هادی (ع)

ولادت امام هادی (ع)

شوق خورشید مرا جانب بالا برده
تشنگی کام ما را در دل دریا برده
شور لیلا همه را جانب صحرا برده
هر که مجنون شده او را به تماشا برده

عاشقان نوبت وصل است بیایید همه
جان و دل نذر ره یار نمایید همه

رفته اغیار و دگر نوبت یار است ای دل
گشته پایانِ خزان، فصل بهار است ای دل
موسم جلوه گری های نگار است ای دل
آن چه که نیست به جا تاب و قرار است ای دل

ای دل از سینه برون آی که دلبر آمد
آن که مهرش شده از عشق فراتر آمد

باز هم سینه پر از زمزمه ی شادی شد
سرخوش از عطر خوش شادی و آزادی شد
خُرَّم از آن همه الطاف خدادادی شد
چون شب جلوه گریِ حضرت هادی شد

تا سحر کار همه حور و ملک هلهله است
آن چه در عشق نیاید به میان فاصله است

این زمان گشته به پا محشری از رحمت و جود
غرق خواهش شده بر درگه او بود و نبود
شده هنگامه ی بخشش ز گل اهل وجود
جمله ی حور و ملک یکسره در شعر و سرود

خوشیِ خاطره ی یار به یاد است بیا
ای دل امشب شب شادی جواد است بیا

او جواد است بیایید که عیدی گیرید
همگی سعی نمایید که عیدی گیرید
به رهش دست گشایید که عیدی گیرید
ای گدایان به کجایید که عیدی گیرید

این پدر در شب میلاد پسر غرق صفاست
او که کارش همه دم بخشش و ایثار و سخاست

هر که از درگه حق نور هدایت خواهد
هر که در سینه ی خود مهر ولایت خواهد
هر که از جانب او لطف و کرامت خواهد
هر که از دوست تولّا و محبت خواهد

همه آیید که از ره رسد هادیِ راه
بر همه مردم گمراه رسد هادیِ راه

در ره آمدنش باغِ بهار افشانید
دل خود راحرم عشق و ولایش خوانید
تا بوَد جان به بدن بر سر مهرش مانید
معرفت خواهی اگر جامعه اش را خوانید

این زیارت به خدا آیینه ی آل نبی است
واژه هایش سخنِ کعبه ی آمال نبی است

نام زیبای علی از رخ او جلوه گر است
خود علی باشد و گویا که علیِ دگر است
مطلع الشمس ظهور است و از او خوش خبر است
پسرِ او پدر آن خبر منتظَر است

جدّ آن دلبر موعود به دنیا آمد
گل بریزیدبه ره چون گل زهرا آمد

هر کجا پای نهد باغ بهشت دل هاست
مهرش از روز ازل خاک و سرشت دل هاست
جای پایش که همان دیر وکِنشت دل هاست
نام او نقشه ی خوش نقش و نوشت دل هاست

سامرا مرقد او نیست فقط جنّت ماست
آن بهشتی است که وصلش همه دم همّت ماست

ای گل فاطمه ما را به نسیم سحری
چه شود سوی بهشتت به زیارت ببری
گر چه بی ارزش و پستم تو ما را بخری
لحظه ی مرگ کنی سوی گدایان نظری

گر بیایی تو دمی لحظه ی جان دادن من
همچو بوییدن گل هاست چه جان کندن من

محمد مبشری

■■■■■■■■■■■■■■■

ولادت امام هادی (ع)

به نام نامی هادی که هادی دلهاست
یگانه فاتح دلها امام بی همتاست

امام مهر، امام وفا، امام عشق
امام رأفت و رحمت امام خوبیهاست

هدایتش همه جا را به زیر سایه بَرَد
امامتش متعالی، زِعامتش یکتاست

معلّم همه ی انبیاست آقایم
که میوه ی دل و دلدار سیّد بَطحاست

علیّ چارم ما، مرتضای دوّم اوست
دهم امام تشیّع حقیقت عظماست

فرشتگان مقرّب مقیم حجره ی او
قسم به روح مقدّس سلاله ی زهراست

نواده ی حسن مجتباست این آقا
سلیل آل نبی، نور چشم آل عباست

علیّ دیگر آل حسین آمده است
که وارث همه ی روضه های عاشوراست

قنوت حضرت سجّاد روی دستانش
امین باقر علم نبی همین آقاست

صراط صادق آل علی طریقه ی اوست
شبیه موسیِ کاظم به وقت درد و بلاست

ستاره ی سحر است و شکوه باغ جواد
دوباره کوثر قرآن دوباره ابنِ رضاست

دوباره جدّ غریبش ابالحسن آمد
طلیعه ی حسن عسگری از او پیداست

پدر بزرگ امام زمان ما یعنی…
برای مهدی دین چاره ساز مشکل هاست

بِچِش حلاوت ذکرش، بخوان به لب هادی
که نام حضرت هادی عجیب روح افزاست

ز آستینِ هنر پرورش ادب ریزد
حیات طیّبه اش چون هزار دانشگاست

هرآنکه طالب دریای معرفت از اوست
کلاس جامعه اش رهگشای اهل ولاست

به علم خویش بداند زبان حیوانات
خدای قادر مطلق به علم او داناست

بهشت مائده ای از ولای عظمایش
شفیع هرچه ولایتمدار با تقواست

گناه شیعه ببخشد خدا به مقدم او
نوید باب غدیر است و آیه العظماست

خدا به شیعه ی او عزّت و کرامت داد
بیا که آینه ی هیبت خدا اینجاست

به عصمتش قسم از او مقام می گیریم
به هیبتش قسم از قهر او عدو رسواست

بیا به محفل و کشکول سائلی بردار
که عیدی قدمش استغاثه ی دلهاست

نگو شمرده شمرده که حاجتت داند
نگفته با خبر از حاجت و غم دلهاست

عزیز فاطمه و ترک سائلان هرگز!
بریز غم که وجودش مفرّح جانهاست

مگر زیارت کرب و بلا نمی خواهی؟
کلید کار بدست دعای این آقاست

نظام عالم هستی از او درست شود
بیا که پرچم صبح فرج از او برپاست

محمود ژولیده

●●●●●●●●●●●●●●●

اشعار حضرت مسلم (ع)

حضرت مسلم (ع)


کوفه لبریز بلا گشته میا کوفه حسین
قسمتم سنگ جفا گشته میا کوفه حسین

کوفه ای که پدرت حاکم آن بود قدیم
عاری ازشرم و حیا گشته میا کوفه حسین

آنهمه وعده وعیدی که به ما میدادند
به روی آب بنا گشته میا کوفه حسین

بی کسی؛دربه دری؛با دو پسر نیمه ی شب
به خدا قسمت ما گشته میا کوفه حسین

نگران گلوی طفل توام چون اینجا
مملو از حرمله ها گشته میا کوفه حسین

گرگها منتظر یوسف زهرا هستند
فتنه ای سخت به پا گشته میا کوفه حسین

خواب دیدم دهم ماه محرم آقا
سرت از پشت جدا گشته میا کوفه حسین

حبیب باقرزاده

●●●●●●●●●●●●●●●

 حضرت مسلم (ع)

تن بى سر شده چون بيکس و بى يار شود

بازى دست اراذل سر بازار شود

ترسم اين است بلايى که سر من امد
بين گودال سر جسم تو تکرار شود

پوشيه چادر خلخال النگو معجر
همه را کوفه نامرد خريدار شود

من نديدم سر خونى نشده در اين شهر
کودک و پير کسى وارد دربار شود

سنگ از بام کند کار عمود اهن
همه سرها به خدا مثل علمدار شود

سر هر کوچه کمى از بدنم ريخت است
خاک راه پسر حيدر کرار شود

سر بر نيزه و سنگ و چقدر چشم چران
دختران فاطمه بد جور گرفتار شود

سر دروازه حسين منتظرات ميمانم
تا که اى نيزه نشين لحظه ديدار شود

حنجر پاره شده ارثيه پهلو شد
نوک نيزه اثرش چون نوک مسمار شود

قاسم نعمتی

■■■■■■■■■■■■■■■

 حضرت مسلم (ع)

باور نمی کردم گذرها را ببندند
من را که می بینند درها را ببندند

خورشید بودم زیر نور ماه رفتم
جان خودت تا صبح خیلی راه رفتم

در شهر کوفه کوچه گردی کم نکردم
این چند شب یک خواب راحت هم نکردم

من شیر بودم کوفه در زنجیرم انداخت
این کوچه های تنگ آخر گیرم انداخت

امروز جان دادم اگر جانت سلامت
دندان من افتاد دندانت سلامت

حالا که می آیی کفن بردار حتما
ای یوسف من پیرهن بردار حتما

حالا که می آیی ستاره کم بیاور
با دخترانت گوشواره کم بیاور

حیرانم اما هیچکس حیران من نیست
باور کن اینجایی که دیدم جای زن نیست

اینجا برای خیزران لب را نیاری
آقا خدا ناکرده زینب را نیاری

اصلا ببین گل ها توان خار دارند؟
پرده نشینان طاقت بازار دارند؟

من راضی ام انگشتر من را بگیرند
وقت کنیزی دختر من را بگیرند

اینجا برای نعل پا دارند آنقدر
کنج تنور خانه جا دارند آنقدر

مهر و وفا که نه جفا دارند ، اما
اینجا کفن نه بوریا دارند اما

باید مسیر تو چرا اینجا بیفتد
حیف از سر تو نیست زیر پا بیفتد

علی اکبر لطیفیان

■■■■■■■■■■■■■■■

 

مرثیه حضرت مسلم (ع)

 

دل من بر سر این دار، صفایی دارد
وه! که این شهر، چه بام و چه هوایی دارد

خانه‌ی پیرزنی، خلوت زاویه‌ی من
هر که شد وحی به او، غار حرایی دارد

شب که شد داد زدم: کوفه میا، کوفه میا
مرغ حق در دل شب، صوت رسایی دارد

پیکرم تا به زمین خورْد، صدا کرد: حسین
شیشه از بام که افتاد، صدایی دارد

پشت دروازه، مرا فاتحه‌ای مهمان کن
تا بدانند که این کشته، خدایی دارد

هم سرم، بی‌بدن و هم بدنم، بی‌کفن است
حالم از قسمت آینده، نمایی دارد

در سر بی‌بدنم هست هزاران نکته
سوره‌ی ما نیز «بسم الله» و «با»یی دارد

دید خورشید که در بردن این نامه، شدم
دست بر دامنِ هر ذرّه که پایی دارد

همه از شش جهتم، فیض عظیمی بُردند
مسلم این جا، حرم و کرببلایی دارد

در جمال تو جلالی است که سر می‌خواهد
دلبر آن است که شمشیر و قبایی دارد

سر تصویر سلامت! ز شکست غم نیست
حُسن تو، بهتر از این، آینه‌هایی دارد

گر بریدند پر و بال مرا، شِکوه چرا؟
قله‌ی قاف تو، سیمرغ فدایی دارد

سیدرضا جعفری

■■■■■■■■■■■■■■■

 مرثیه حضرت مسلم (ع)

ای نگار عرفاتی لک لبیک حسین
چشمه ی آب حیاتی لک لبیک حسین

خط پیشانی تو مظهر وجه الهی
بس که مستغرق ذاتی لک لبیک حسین

ز ازل بندگیم نوکری خانه ی توست
حقاً ارباب صفاتی لک لبیک حسین

بین طوفان گنه غرق شدم کاری کن
ای که کشتی نجاتی لک لبیک حسین

کاش سر تا به قدم گریه شوم آب شوم
تو قتیل العبراتی لک لبیک حسین

باز از قافله کرب و بلا جا ماندم
کن عطا برگ براتی لک لبیک حسین

قاسم نعمتی

●●●●●●●●●●●●●●●

اشعار امام محمد باقر (ع)

مرثیه امام باقر (ع)

 

عــاقبت آه کشیــدم نفس آخـر را
نفس سوخته از خاطره ای پرپر را

روضه خوانی مرا گرم نمودی امشب
روضه ی آن همه گل، آن همه نیلوفر را

آخرین حلقه ی شب های محرّم هستم
شکر ای زهر ندیدم سحـری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است
باورم نیست تماشای تنی بی سر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود
دیــدن ســوختن چـارقــد دخــتر را

غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک
غـارت پیرهــن و غـارت انگشتر را

ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون می ریخت
نیـزه هایی که ربـودند ســر اکبر را

آه در گوشه ی ویرانه که دق مرگ شدیم
تا کـه همبـازی من زد نفس آخـر را

کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنیم
بیـن زنجیر نهـان کرد تنی لاغــر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم
سرخ دیدم بدنش... تکّه ای از معجر را

حسن لطفی

■■■■■■■■■■■■■■■

  مرثیه امام باقر ع

راوی کرببلایم ، جگرم میسوزد
سوز زهرست که پا تا به سرم میسوزد

زهر تسکین شده بر آتش جان و جگرم
از جفا سوخته مادر همه ى بالو پرم

در جگر آتشی از آتش صحرا مانده
جای زنجیر اسارت به برم جامانده

بوی سیبست که از خون لبم می آید
بوی دودست که از سوز تبم می آید

راوی خیمه ی افروخته و نیزارم
خاطرات بدی از آتش و صحرا دارم

من که جامانده ی ویرانه و آن بازارم
بر غم طفل سه سالست چنین میبارم

دامنش در شرر آتش صحرا میسوخت
پیش چشمان ترم چادر زهرا میسوخت

آه ، هم بازی من با لگد از پا افتاد
با تنی سوخته از دوری بابا افتاد

من که جا مانده ی آن خار و خسم میدانم
من که از دود گرفته نفسم میدانم

که چه دردیست به صحرا غم بی بابایی
غم گهواره ی خالی و غم لالایی

زهر میسوزد و خون جگرم میریزد
خاک صحراست که از موی سرم میریزد

دستو پا میزنمو گاه زمین میافتم
یاد آن سوخته ی نیزه نشین میافتم

آتش این جگر از فاجعه ی آن صحراست
از همان روز نفیر لب من یا زهراست

باقر علممو در سایه ی إنا لله
مادرم آمده با ناله و با واویلا

تا ابد هست به لب ، ناله ی هل من ناصر
شیعه حاصل شده از ، مکتب قال الباقر

نرگس غریبی

■■■■■■■■■■■■■■■

 

امام محمدباقر ع

نینوا را سوزاند
ناله‌ام عاقبت این بیتِ عزا را سوزاند

به عبا پیچیدم
میکشم آه ، همین آه عبا را سوزاند

بازهم سوخت لبم
کفِ آبی ، عطشم کربُبلا را سوزاند

کربلا گفتم باز
جگرم را نَفَسم را ، سر و پا را سوزاند

شد غروب و گودال
دیدم آتش همه‌جا را ، همه‌جا را سوزاند

خیمه‌ای اُفتاد و
بدنِ غرقِ به خونِ شهدا را سوزاند

مشعلی روشن شد
دامنِ دخترکی غرقِ دعا را سوزاند

شعله تا بالا رفت
گیسوانِ زِ سرِ نیزه رها را سوزاند

وای از نامحرم
حرمله باز دلِ عمه‌ی ما را سوزاند...

نینوا را سوزاند
حسن لطفی

اشعار امام جواد (ع)

مرثیه امام جواد(ع)

چشم در چشم تو می دوزد و بد می خندد
دست و پا می زنی و در به رویت می بندد

 سر و کار جگرت تا که به زهرش افتاد
نقل شادی عوض مرهم زخمت می داد

 اینچنین ناله نکن عرش خدا می لرزد
در خراسان دلت قلب "رضا" می لرزد

 پسرت نیست سر از خاک تو را بردارد
کمی از رنج غریبیِ شما بردارد

از ترک های لبت درد عطش می بارد
چقدر حجره به گودال شباهت دارد

 افتابت به لب بام تماشایی شد
تا سه روز از بدنت خوب پذیرایی شد

دل خورشید به تنهایی تان می سوزد
چهره ات گفت که عمرت چه جوان می سوزد

حسن کردی

●●●●●●●●●●●●●●●

امام جواد ع

به زمین خوردی و آهت دل ما را سوزاند
جگرت سوخت و این؛ قلب رضا را سوزاند

پشت این حجره در بسته چه گفتی تو مگر
که صدای تو مناجات و دعا را سوزاند

عمر کوتاه تو پایان غم انگیزی داشت
جگر تو جگر ثانیه ها را سوزاند

بی حیا لحظه سختی که به تو آب نداد
با چنین کار دل ارض و سما را سوزاند

بس که در فکر رخ حضرت زهرا بودی
داغ آن صورت مجروح شما را سوزاند

گرچه مثل پدرت سوختی از زهر ولی
مجتبائی شدنت آل عبا را سوزاند

شیشه عمر تو را هلهله ها سنگ زدند
این جوان بودن تو بود خدا را سوزاند

طشت ها تا که به هم خورد خودت میدیدی
خیزران روی لب خشک، حیا را سوزان

تا کبوتر به تو و صورت تو سایه فکند
ماجرایی دل خون شهدا را سوزاند

بعد غارت شدن جسم غریبی دشمن
خیمه های حرم کرب و بلا را سوزاند

مهدی نظری

●●●●●●●●●●●●●●●

 مرثیه امام جواد(ع)

اینگونه آه مکش  جوابت نمی دهند
حرف از عطش مزن که آبت نمی دهند

در بین هلهله ها ای عزیز من
پاسخ به درد و پیچ و تابت نمی دهند

چشم انتظار لطف کنیزان خود مباش
 مرهم برای قلب کبابت نمی دهند

دنیا نه جای توست ، به عرش خدا برو
آنجا ملائکه عذابت نمی دهند

وقتی کبوتران خدا سایه گسترند
هرگز به دست آفتابت نمی دهند

می خواستند مثل حسین خونجگر شوی
پایان اگر به التهابت نمی دهند

یک روز هم حسین صدا زد که اصغرم
حرف از عطش مزن که آبت نمی دهند

یاسر مسافر

●●●●●●●●●●●●●●●

  يا جوادالائمه(ع)

من جوادم که خدا خوانده جواد
من چه کردم به تو اى بد بنیاد

عوض آنکه مرا یار شوى
بر دل غم زده غم خوار شوى

رفتى و در به روى من بستى 
با کنیزان همگى بنشستى

گفتى از آب مرا منع کنند
شادى و هلهله آن جمع کنند

تو که آتش به دلم افکندى
حال استاده ‏اى و ميخندى!

حجره در بسته و من تنهايم
به خدا من پسر زهرايم

تن بى تاب مرا تاب بده 
جگرم سوخت مرا آب بده

بدن زار ِمن ِتشنه جگر
بعد قتلم به روي بام ببر

تا که لب تشنه به زیر خورشید
جان سپارم چون حسین شاه شهید

غلامعلی رجبی

■■■■■■■■■■■■■■■

 مرثیه امام جواد ع

هستند کریمان دو عالم سرخوانت
یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت
اصلا حرم شاه خراسان حرم توست
هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت
انگار که گهواره تو عرش زمین بود
وقتی پدر پیر تو می داد تکانت
تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است
هستم اگر امروز مسلمان اذانت
یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید
صد بار نمی رفت به قربان زبانت!
از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است
بر این پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند
آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

یک روز می آید که می افتد بدن تو
لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو
یک روز می آید که می افتی و کنیزان
در خانه برقصند کنار بدن تو
ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...
آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو
هرچند کلام تو در آواز شود گم
اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

●●●●●●●●●●●●●●●

مرثیه امام جواد (ع)

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند
پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند

مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار
همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند

همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید
به پریشان شدن بال و پرش خندیدند

درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف
دست میبرد به سوی کمرش،خندیدند

آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین
همگی جمع شدند دور سرش خندیدند

یک نفر نیست که از خاک سرش بردارد
بر نفسهای بدون اثرش خندیدند

زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است
بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند

دست پا می زند و نیست کنارش پدری
تا ببیند به عزای پسرش خندیدند

کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود
لشگری دور تن مختصرش خندیدند

هر چه می گفت حسین یاولدی یاولدی...
عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند

قاسم نعمتی

●●●●●●●●●●●●●●●

مرثیه امام جواد ع

کسی خبر نشد از غربت نهانی من
نیامده به سرم بهر همزبانی من

فقط غریب مدینه غم مرا فهمد

که همسرم شده در خانه خصم جانی من

کجایی ای پدرم؟حال و روز من بینی
کمی تو گریه کنی بهر ناتوانی من

برای مادرم انقدر گریه کردم تا
غم جوانی اش امد سر جوانی من

بیا و خوب ببین کوچه ی بنی هاشم
به جلوه آمده در وقت قد کمانی من

بیا و در رخ من روی مادرت را بین
کبود گشته چو او روی ارغوانی من

میان هلهله ها گمشده نوای دلم
ز بسکه کف زنند وقت روضه خوانی من

چگونه جسم مرا تا به روی بام کشید
عیان بود ز مچ پای ریسمانی من

هزار بال کبوتر نیابتا ز حسین
رسید تا که کند کار سایه بانی من

سلام بر بدن بی عزیز خدا
سلام بر تن عریان سیدالشهدا

قاسم نعمتی

●●●●●●●●●●●●●●●

امام جواد ع

گرچه برای پر زدن خیلی جوانم
میلی ندارم تا در این دنیا بمانم

بی هم زبانی درد دارد من چه گویم
آتش زده بر استخوانم ، هم زبانم

فرزند زهرا هستمُ و ابن الرضایم
من مادری بودم که زود آمد خزانم

وقتی صدای خنده ها را میشنیدم
میرفت اشکم بی امان از دیدگانم

از شادی آنها دلم تا "کربلا" رفت
آمد صدای هلهله بر گوش جانم

در آن هیاهو مادرم با ناله میگفت
بس کن نزن برصورتِ روح و روانم

آری اگر چه تشنه بودم کنج حجره
شمری نزد با چکمه هایش بر دهانم

اصلاً فدای ناله هایش ناله هایم
اصلاً فدای عمه جانم ؛ نیمه جانم

تاول ندارد پای من دردی ندارد
شرمنده ی آلاله ی زهرا نشانم

زهرم جگرسوزست وآری خانمان سوز
من کشته آن رأس رفته بر سنانم

سیدحسین میرعمادی

■■■■■■■■■■■■■■■

 مرثیه امام جواد (ع)

ای مرا دلبر و دلدار دلم میسوزد
همچنان شمعِ شب تار دلم میسوزد

بغضِ غربت به گلو بسته خدا آهم را
پشت این آهِ شرربار دلم میسوزد

گُر گرفته جگرم از ستمِ همسر خود
من ز بی مهریِ این یار دلم میسوزد

دست نیرنگ پیِ یاری اُمُّ الفضل است
زآتشِ زهر ستمکار دلم میسوزد

همۀ عمرم از او زخم زبان میخوردم
یارب از اینهمه آزار دلم میسوزد

ظلم بیداد چونان روزِ مرا شب کرده
که چه در خواب و چه بیدار دلم میسوزد

دور تا دور تنم هلهله دارد دشمن
همچنان زینب از این کار دلم میسوزد

این لبِ تشنه مرا بُرد به گودالِ عطش
از غم قافله سالار دلم میسوزد

چشم من روضۀ طفلان حرم میخواند
مثل چشمان علمدار دلم میسوزد

روضۀ علقمه و بوی گل یاس علی
یادِ آن مادر بیمار دلم میسوزد

مجتبی تاجیک

■■■■■■■■■■■■■■■

اشعار حضرت زینب (س)

 در رسای حضرت زینب س

او تولد یافت طنازی کند
با الفبای جنون بازی کند.

او تولد یافت گردد نور عین
تا شود سرمست از جام حسین.

او تولد یافت تا زینب شود
در سخن علامه مکتب شود.

آری آری زینب آمد بر جهان
تا شود همگام عاشورائیان.

در حوادث یار می خواهد حسین
محرم اسرار می خواهد حسین.

کیست زینب تابع فرمان دوست
هفت شهر عشق زیر گام اوست.

کیست زینب صاحب عنوان عشق
تاج خونین سر سلطان عشق.

عشق هر جا خود نمایی می کند
نام زینب دلربایی می کند.

هر کجا منشور ضد مکتب است
بی گمان الغاء آن با زینب است.

نوحه خوان!شعری بخوان زینب پسند
تا شوی در پیش زهرا سر بلند.

نکته ای گویم به گوش آویزکن
ازکلام ناروا پرهیز کن.

خوانیش آواره , خود آواره ای
دانیش بیچاره , خود بیچاره ای.

نسبت آوارگی براو , مده
نسبت بیچارگی بر او , مده.

کیست زینب عامل تکمیل عشق
بعد زهرا فارغ التحصیل عشق.

کیست او پروانه پر سوخته
سوختن ازفاطمه آموخته.

در فدک صبر علی را دیده است
عشق را با فاطمه سنجیده است.

مرحبا زینب که طوفان کرده است
آنچه زهرا گفته بود آن کرده است.

او به بحر العشق نوح کربلاست
عشق او فتح الفتوح کربلاست.

خلق را زینب شناسی نیست نیست
فاطمه داند که زینب کیست کیست.

گرچه خوشزاد حسینی منصبم
گر قبول افتد غلام زینبم.

امام حسین علیه السلام روضه حضرت زینب (س)

باشد قبول هیچ سری روی نی نرفت
اصلاً زنی به سمت و سوی بزم مِی نرفت

باشد قبول هیچ تنی جا به جا نشد
پیراهنی ز پیکر آقا جدا نشد

باشد قبول فاطمه غمگین نمانده است
اصلاً سری به گوشه خورجین نمانده است

اصلاً که گفته نیزه به پهلوش میزدند
با سنگ عده ای به سرو روش میزدند

باشد قبول زخم دل ما نمک نخورد
در راه کوفه زینب کبری کتک نخورد

________________________________

اشعار حضرت حر (ع)

در وصف حضرت حرّ علیه السلام

یوسف زهرا! زشما پُر شدم
تا که اسیر تو شدم حُر شدم
از دل دشمن به سویت پر زدم
آمدم و حلقه براین در زدم
آمده ام تا که قبولم کنی
خاک ره آل رسولم کنی
حرّ پشیمان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
یک نگه افکن همه هستم بگیر
ای پسر فاطمه دستم بگیر
روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم
دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو
ناله ی العفو بُوَد بر لبم
تا صف محشر خجل از زینبم
روی علی اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است
مهر تو کُلّ آبروی من است
هستی من خون گلوی من است
چه می شود کشته ی راهت شوم؟
خاک قدم های سپاهت شوم؟
حرّ ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده
با نگه خویش کمالم بده
وز کرم خود پر و بالم بده
بال من از تیغه ی شمشیرهاست
سینه ی تنگم سپر تیرهاست
مقتل خون، اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است
بال بده، فطرس دیگر شوم
طوطی گهواره ی اصغر شوم

اشعار حضرت زهرا (س)

مدح_حضرت_زهرا س

چله نشین صدفم، دُر شدم
از نفحات نبوی پر شدم
بنده ی دل تا که شدم، حُر شدم

روی لبم نشسته این زمزمه
فاطمه یافاطمه یافاطمه

تشنه شدم، آب زلالم بده
گرسنه ام، رزق حلالم بده
مرغ بهشتم، پر و بالم بده

کبوتر گنبد خضرا منم
عبد نبی، نوکر زهرا منم

فرصت چل روزه ی حق سر رسید
سیب بهشتی معطّر رسید
خدیجه را سوره ی کوثر رسید

خیر کثیر ازلی آمده
همسر محبوب علی آمده

باز در لطف خدا باز شد
به اذن حق، دوباره اعجاز شد
خوش آمدی، مکّه سرافراز شد

عقل شده مست حضور از شما
جهل شده زنده بگور از شما

رحمت و رحمانیتت گفته که
جلوه ی ربانیتت گفته که
پرتو نورانیتت گفته که

کرسی تان کنگره ی عرش بود
بهشت، زیر پایِ تان فرش بود

تو کیستی، حبیبه ی کبریا
شافعه ی محشر روز جزا
سایه نشینت شده اند انبیاء

مادر اسلام به غیر از تو کیست
مادری ات، روز جزا دیدنیست

تو دختر رسالتی، فاطمه
تو همسر ولایتی، فاطمه 
تو مادر امامتی، فاطمه

شیعه همیشه زیر دین شماست
به زیر دین حسنین شماست

مادر سادات! چه ها کرده ای
سنگ دلم را تو طلا کرده ای 
ز خاک ها فضه بپا کرده ای

خدا به نور تو مباهات کرد
چادر تو معجزه خیرات کرد

فاطمه ای بانوی نوکر نواز
اشاره کن!  قنبر و فضه بساز
قبله شده به سمت تو در نماز

نماز تو، شکسته هم کامل است
کعبه ی بی فاطمه سنگ و گل است

سوره ی کوثر وسط کوچه، تو
حیدرِ حیدر وسط کوچه، تو
جای پیمبر وسط کوچه، تو

حمایت از جان ولی می کنی
می افتی و "علی علی" می کنی 
امیر عظیی
 

حضرت زهرا(س)

 

فيض روح‌القدس عالم معنا زهرا
تا به معراج کشانده‌ست نبى را زهرا

مصطفى خواسته‌اش خواستن فاطمه بود
رفت معراج که آخر برسد تا زهرا

به زمين آمدنش آمدن ساده نبود
دست بر سينه نبى گفت: بفرما زهرا

سر آوردن اين سوره‌ی کوتاه چقدر
گفت جبريل: على، گفت نبى: يا زهرا

اينکه حق با على است، اينکه على با حق است
معنى هر دو اش اين است: "على با زهرا"

قرب آن است که در سجده به زهرا برسند
سر سجاده رسيده‌ست به زهرا، زهرا

يک على داشت خدا، فاطمه هم داشت يکى
به خدا نيست کسى فاطمه الا زهرا

مرتضی مثل نبی بوسه به دستش می‌زد
حجت الله علی، حجت اعلا زهرا

من ز طيف عرفاى نجفى هستم که
ذکرم امروز بود فاطمه، فردا زهرا

کاروبار دل ما پيش خدا می‌گيرد
سروکار دل ما باشد اگر با زهرا

قبر ما سوخته‌ها جنت ما خواهد شد
بنويسند اگر بر لحد ما "زهرا"

علی اکبر لطیفیان

اشعار حضرت معصومه(ع)

مدح حضرت معصومه(س)

خاک این شهر به چشمان تو عادت دارد
خوش بحال نفس قم که لیاقت دارد

چون تو یک روز از این کوچه گذشتی عمری
زندگی در دل این شهر سعادت دارد

گنبدت پر شده از کفتر و تنها دل من
چون کلاغی ست که رویای زیارت دارد

کوچک است آه ولی حوض تو با دریا و ...
گنبدت با خود خورشید رقابت دارد…

حرمت مثل نگيني است ولي در دل خاک
زير خاکي همه جا اين همه قيمت دارد

حرمت مثل نگینی ست در انگشتر شهر
که در اطراف خودش فاضل و بهجت دارد

حرم حضرت معصومه و درهای بهشت
جمکران ، این همه این شهر علامت دارد

.....وکجا بهتر از این شهر برایت دیگر

مهدی رحیمی 

■■■■■■■■■■■■■■■

مدح حضرت معصومه (ع)

مرغ دلم راهی قم می شود
در حرم امن تو گم می شود

عمه سادات سلام علیک
روح عبادات سلام علیک

كوثر نوری به كویر قمی
آب حیات دل این مردمی

عمه سادات بگو كیستی؟
فاطمه یا زینب ثانیستی؟

از سفر كرب و بلا آمدی؟
یا كه به دنبال رضا آمدی؟

من چه كنم شعله داغ تو را
درد و غم شاهچراغ تو را

کاش شبی مست حضورم كنی
با خبر از وقت ظهورم كنی

محمدرضا آقاسی

●●●●●●●●●●●●●●●

مدح حضرت معصومه(ع)

تا دلم از نفس افتاد ، پناهم دادی
به حرم برده ای و اذن نگاهم دادی
صیغلی بر دل و این روی سیاهم دادی
بعد هم سوز دل و گریه و آهم دادی

السلام ای همه ی دار و ندار دل ما
حضرت نور ، نگاه تو همه حاصل ما

روبروی حرمت گرم تماشا بودم
غرق در خلسه و در عالم بالا بودم
محو رخسار ضریح تو معلا بودم
آه... انگار که در مرقد زهرا بودم

ما که مدیون تو و لطف خدایت هستیم
همه دلخوش به همین چند روایت هستیم:

"تا قیامت حرمت ، چون حرم فاطمه است"
زائرت شامل لطف و کرم فاطمه است
هرکه در جان و دلش درد و غم فاطمه است
پیش تو در حرم محترم فاطمه است

دست بر دامن تو ذکر توسل کردیم
حیف بی معرفتی شد که تعلل کردیم

هرکه مشتاق تو شد ، عقل به کف آورده
در بیابان ، حرمت "در" و "صدف" آورده
دیدنت حوریه ها بر سر صف آورده
شوق تو مرعشی از شهر نجف آورده

تو که هستی که همه محو کمالت هستند
مرجعیت همه محتاج وصالت هستند

زینب ثانی این طایفه هستی بانو
قفل این قلب مرا خوب شکستی بانو
آمدی در دل هر شیعه نشستی بانو
چشم بر کشور ایران تو نبستی بانو

آمدی تا به برادر برسی ، اما حیف...
تا به آن جسم مطهر برسی ، اما حیف...

مثل زینب غم دوری برادر دیدی
ناله و اشک و پریشانی مادر دیدی
مثل زینب جگر پاره ی خواهر دیدی
تو کجا پیکر صد پاره ی بی سر دیدی؟

تو غم یار کشیدی ، نه که غارت شده ای
نه که آماده ی دوران اسارت شده ای

پوریا باقری

اشعار امام صادق (ع)

مرثیه امام صادق (ع)

پیرمردی بین آتش از نوا افتاده است
رهبری تنها میان کوچه ها افتاده است

با رخی نیلی به یاد مادرش فریاد زد
ماجرای کوچه بهرم خوب جا افتاده است

ضرب سیلی جای خود اما امان از حرف بد!
پور زهرا گیر مردی بی حیا افتاده است

دست بسته،مو پریسان،صورتش خاکی شده
با دلی پرغصه یاد کربلا افتاده است

دست بر زانو فقط میگفت: یازینب مدد
یاد آتش سوزیِ آن خیمه ها افتاده است

باز هم او مرد بودو هر دو دستش باز شد
یاد دسته بسته و شام بلا افتاده است

درد زینب این بُوَد در کل تاریخ بلا
کِی چهل منزل سر از پیکر جدا افتاده است

بنت حیدر دیدو کاری بر نمی آمد ز او
راس سلطان از سر نی زیر پا افتاده است

بی جهت سقا به نی سر برنمی گرداند چون
چشم نا محرم به ناموس خدا افتاده است

قاسم نعمتی

●●●●●●●●●●●●●●●

مرثیه امام صادق (ع)

زیر این گنبد دوّار و کبود
کلبه ای سمت خدا در دارد
سالخورده پدری روحانی
حجره ای گوشه ی بستر دارد

ششمین مرد که یک دریا غم
آب جاری شده ی عِینش بود
قسمت بال و پر میکائیل
آستان بوسی نعلینش بود

وضع حالات وخیمش از صبح
روز را در نظرش شب کرده
بسکه بالاست دمای بدنش
چند دفعه بخدا تب کرده

زهر خیمه زده روی بدنش
می کشد پا به زمین می سوزد
سرفه ای خشک و عطش... این یعنی...
سینه ی عرش برین می سوزد

بخت برگشته کسی که دیشب
اذیتش کرده سر سجاده
آتش انداخت به جان درب
خانه ی حضرت زهرا زاده

زد به هر آتش و آبی جبریل
نکند حادثه تکرار شود
مادری پشت در خانه ی خود
مانده با طفل و گرفتار شود

لحن آلوده ی این قوم او را
گرچه دنیازده و سیرش کرد
باز اما غم بانوی فدک
پیش از موعد خود پیرش کرد

روضه خوان آمده حالا باید
پرده ای نصب کند در منزل
آسمان دلش از بس بارید
خاک دنیا شده از دستش گِل

وسط منبر و درس روضه
یادش آمد ز لب خشک امام
لب نزد بر لب آبی تا گفت
بر لب تشنه ی مظلوم سلام

باز فرمود که هرکس با ماست
خنده در وادی محشر دارد
چشم گریان عزادار چو من
شاد باشد که برادر دارد

روح الله عیوضی

■■■■■■■■■■■■■■■

مرثیه امام صادق(ع)

باز هم پشت در خانه صدا پیچیده
بوی دود است که در بیت ولا پیچیده

عده ای بی سرو پا دور حرم جمع شدند
باز هم، همهمه در کوچه ما پیچیده

آن طرف نعره شیطانیِ« آتش بزنید»
این طرف صوت مناجات و دعا پیچیده

خلوت پیرترین مرد مناجات شکست
حرف حمله ست که در زمزمه ها پیچیده

چکمه از پای درآرید حرم محترم است
عطرِ سجاده آقا کفِ پا پیچیده

آبرو دارد وپیراهنِ او را نکشید
پیرمرد است به پاهاش رَدا پیچیده

دور تادور گلویش شده زخمی بس کن
خُب! ببین گوشة عمامه کجا پیچیده

بین درگاهی خانه نفسش بَند آمد
گوئیا زمزمة فضه بیا پیچیده

شکر حق روسریِ دختری آتش نگرفت
چه صداهاست که در کرببلا پیچیده

دختری داد زد عمه عموعباس کجاست؟
به پرو پای همه شمر چرا پیچیده؟

هر چه سر بود که اینان همه بر نیزه زدند
پس چرا حرمله دور شهدا پیچیده؟

یک نفرنیست بگیرد جلوی چشم رباب
یک سری را به سرِ نیزه جدا پیچیده

قاسم نعمتی

■■■■■■■■■■■■■■■

مرثیه امام صادق (ع)

زخمی که هست بر جگر من جدید نیست
سوزانده جانم و به اجل هم امید نیست

آتش کشیده اند در خانه مرا
این کارها ز دشمن حیدر بعید نیست

شیخ الائمه را وسط کوچه می کشند
اینجا کسی به فکر من موسپید نیست

گشته مدینه کرببلایی دگر، ولی
داغی شبیه داغ حسین شهید نیست

این لشگری که از در و دیوار آمدند
دل سنگ تر ز لشگر پست یزید نیست

وحشت زده اگر شده اند اهل خانه ام
اما خبر ز ضربت دستی پلید نیست

دیگر خبر ز خصم لعینی که بی هوا
معجر ز روی عترت طاها کشید نیست

اصلا تمام آنچه که دیدم، برابر
آن صحنه ای که عمه سادات دید نیست

والشمر جالس به روی سینه ی حسین
رحمی به قلب آنکه سرش را بُرید نیست

عالم فدای خواهر مظلومه ای که گفت :
گشته تن برادر من ناپدید... نیست

محمود مربوبی

●●●●●●●●●●●●●●●

مرثیه امام صادق(ع)

کوچه‌ای بود و دری بود و امامی روی خاک
می‌دوید آشفته‌رو ماه تمامی روی خاک

بی عمامه، بی عصا، بی‌تاب قرآن می‌دوید
چند نوبت بین کوچه ریخت جامی روی خاک

رشته‌ی پوسیده‌ای را روی مرکب دیده‌ام
عُروَةُ الوُثقی و حبل لَاانفِصامی روی خاک...

می‌چکاند ابیات بر پای دری، آن نیمه‌شب
روضه‌هایی شور را با تلخ‌کامی روی خاک

از نجف آیینه آوردند در آغوشِ سنگ
ریخت در تعجیل‌شان وادِی السَّلامی روی خاک

از مدینه تا مدینه اسم‌هایی اعظم‌ست
اسم‌هایی روی نی، چندین اسامی روی خاک

قبله‌ی حاجاتِ ما را بی‌نمازان می‌برند
می‌رود در دست بت ‌«بیت الحرامی» روی خاک

مجید لشکری

●●●●●●●●●●●●●●●

اشعار مدافعان حرم

خبر رسیده که محتاج بوریا شده‌ای

شبیه شاه غریبت جدا جدا شده ای

 

ولی گمان من این است ‌آمده ارباب
و تو به دست خودش جمع در عبا شده‌ای

 

🌴🌹🌴🌹🌴🌹🌴🌹🌴
🌹🌴🌹
🌴🌹
🌹
🌹
سردارترین سردار ( حاج قاسم سلیمانی )

رخصت بده از داغ عزیزان بنویسم
از گریه‌ی سردارِ جوانان بنویسم
می‌خواهم از آن عاشقِ‌جانان بنویسم
نم نم به‌خروش آیم و گریان بنویسم
ای خاک عرب دلبر و دلدار نیامد؟
ای هموطنان قاسم سردار نیامد

در هر نفست ذکرِحسین‌بن‌علی بود
نام تو فراتر زیسار و زیمین بود
در گریه تو حبّ ِ ولی سیدعلی بود
عالم شده مبهوت ، سردار شَجیع بود
بر خامنه‌ای یاور و غمخوار نیامد
ای هموطنان قاسم سردار نیامد

سردار بیا هموطنان چشم به راهت
دلها همه مست از رجز و نیم‌نگاهت
داعش شده نابود از آن جان کلامت
ای عاشق زهرا و علی یار ولایت
سردار ادب جلوه ایثار نیامد
ای هموطنان قاسم سردار نیامد


حافظ شده‌ای بر حرم ِ زینب غمخوار
محبوب همه گشته‌ای و عاشق دادار
مولای تو شد حضرت عباس ِ علمدار
ای وای شده دست جدا قاسم‌ ِ سردار
سرباز وطن قاسم دیندار نیامد
ای هموطنان قاسم سردار نیامد

ای وای شده بر جگرم آه ِ شرربار
سردار شده بر بدنش نیزه‌ی اغیار
ای یار برفتی چه‌شد آن دست‌نگین‌دار
با جمله رفیقان بسوی حضرت دادار 
سرباز حرم قاسم جانباز نیامد
ای هموطنان قاسم سردار نیامد

ایران شده از یاد تو لبریز برادر
ای قصه دست تو غم انگیز برادر
برخیز بیا منتظرند مردم و رهبر
فرمانده شده برهمگان مکتب‌ و باور
فرمانده ترین سرور و سالار نیامد
ای هموطنان قاسم سردار نیامد

🖌: شعر از مصطفی ریاحی‌فر

 ‎‌
 ‎‌🌾🌹🌾🌹🌾🌹🌾 ‎‌🌹🌾🌹🌾🌹🌾🌹🌾

 

شهدای حریم حضرت زینب سلام الله علیها

وا شده مشت زمان و لب حیرانی ها
گره افتاده به افسانه سفیانی ها

روضه مشک رسیدست به بی آبی ها
باز هم حرمله سرجوخه وهابی ها

قرن ها زخم به یک پلک زدن رد شده است
گفته تقویم خدا فصل محمد شده است

ناله دارند در این معرکه نی ها دف ها
صف کشیدند پی قافله مستضعف ها

از احد نعره زند حمزه که احمد زندست
باکی از کشته شدن نیست که ایزد زندست

از سر هر که ستم پیشه کلاه افتادست
عدل با لشگری از آه به راه افتادست

وقت معلوم به دجالی تلمود رسید
عید خیبرشکنان جمعه موعود رسید

هان فراموش مکن زنده به یادیم همه
در پی نصر خداییم عمادیم همه

خون ما بذر جهاد است بگو با صهیون
میر ما فاطمه زادست بگو با صهیون

حاش لله که به دو تا حاشیه دل بسته شویم
باز در خواب ببینید که ما خسته شویم

در لغت نامه ما ننگ به غافل مانده
کدخدا نیز حماریست که در گل مانده

عاشقان را ز تن چاک زده باکی نیست
هر که را نیست شهادت دل افلاکی نیست

از دم روح خدا آه به فریاد کشیم
انتظار فرج از نیمه خرداد کشیم

شب قدریم و به از حرف هزاران ماهیم
ما بسیجی شده نهضت روح اللهیم

چند سالیست جنون واجب عینی شده است
حاکم امت حق حکم خمینی شده است

با علی تا گذر کرببلا همراهیم
رویش تازه ای از گلشن روح اللهیم

کدخدا را اجل قطعی و وقت اگاهیم
همه فرزند قسم خورده روح اللهیم

خون مظلوم گواه است شهادت اینست
حج ما بر سرنیزه است عبادت اینست
بکشید امت حق را که سعادت اینست

خاک پای شهدا تاج شرف خواهد شد
برکت خون نمر مکه نجف خواهد شد

وقت آنست حجاز از جگرش آه کشد
یوسف فاطمه بیرون ز دل چاه کشد

سنی و شیعه کند آنچه دل احمد خواست
امت واحده از شرق به پا خواهد خواست

امت واحده و قافله ای بت شکنیم
گاهی در نجف و گاه عقیق یمینیم

آید آن روز که از واهمه بیرون بزنیم
پرچم فتح سر تپه صهیون بزنیم

شب ما آیه نور است بگو با صهیون
عید ما صبح ظهور است بگو با صهیون

گاه امواج فراتیم و گهی در نیلیم
صاعقه صاعقه بر هستی اسرائیلیم

چشم در راه بهاریم که حیدر برسد
خبر آخر تاریخ به خیبر برسد

امت واحده و قوم شهادت خواهیم
سنی و شیعه نمک خورده روح اللهیم

بذر غیرت سر خاک شهدا می کاریم
پاسخ شیعه همین است که صاحب داریم

احمد بابایی

■■■■■■■■■■■■■■■

مدافعان حرم 

چادر ببند بر کمرو، انقلاب کن
شام خراب را سر شامی خراب کن

از ری ، مدافعان حرم انتخاب کن
روی تمام سینه زنانت حساب کن

یاد عرب نرفته که فیروز زاده ایم
تا پای مرگ، پای شما ایستاده ایم

مکر سقیفه نقشه ی خصمانه ریخته
در باغ دوست، آفت بیگانه ریخته

آتش اگر چه بر در این خانه ریخته
بی بی چه قدر دور تو پروانه ریخته !

ما که نمرده ایم، شما بی حرم شوی !
زهرای بی مزار در این شام غم شوی

پاییز را فراری خشم بهار کن
این قوم را دوباره به نفرین دچار کن

تیغی دو دَم به گرده ی طوفان سوار کن
اصلاً به ذوالفقار علی واگذار کن

این انتظار، جانِ جنون را به لب رساند
تمارهای شهر مرا، تا حلب کشاند

باید دمشق آینه ی کربلا شود
تا راز شوم شب زده گان برملا شود

تنها برای صبح، قمر خون بها شود
باید گره به دستِ علمدار وا شود

پس بی دلیل نیست، که اغیار جا زدند !
برگنبد تو ، بیرق عباس را زدند . . .

وحید قاسمی

■■■■■■■■■■■■■■■

تقديم به روح سبكبال كبوتر حرم عشق،شهيد محسن حججى عزيز

اوج بى نشانی

در ملك بى نيازى تا كهكشان رسيدى
در اوج بى نشانى، تا آسمان رسيدی

در ساحل محبت ،نزد امير عزت
مانند "جون" و "عابس"، تا بى كران رسيدى

همچون ستاره آن شب ، در "شام" زينبيه
در خيمه علمدار ،گرم اذان رسيدى

دل را به روى دستت،آسان گرفتى اى دوست
گفتى: "فداكِ زينب(س)"، با بذل جان رسيدى

در كربلا نبودى! انگار قسمت اين شد
با يا حسين ديگر،تو نوحه خوان رسيدى

لب تشنه، دست بسته، در قتلگاه غيرت
هم سر به نيزه رفتى، هم خون فشان رسيدى

"محسن" ،حديث حُسنت، بايد به آسمان گفت
ديدى چگونه با شوق، بر آستان رسيدى

ديگر چه گويم اى عشق؟، وصف تو كار من نيست
چون چشمه سار جارى،در اين زمان رسيدى

با خط خون نوشتى ،بر دفتر شهادت
عزت به دست مولاست،تا جانِ جان رسيدى

محمد مهدى عبدالهى

■■■■■■■■■■■■■■■

انقلاب و دفاع مقدس

یک نفر باخون خود در فکر حفظ سنگر است
یک نفر باعلم خود درحال حفظ منبر است

نیست فرقی بین موشک با قلم وقتی هدف
پاسداری از نظام و انقلاب و کشور است

از دمشق و سامرا تا شام تا کرب و بلا
کل دنیا زیر پای بچه های حیدر است

وعدهء ان تنصروالله خدا را دیده ایم
در نگاه رهبری که فکر فتح خیبر است

رهبری که همچو روح الله از نسل علی ست
رهبری که یادگار لاله های پرپر است

رهبری که می وزد بوی خمینی از تنش
رهبری که خار چشم دشمنان ابتر است

لحظه ای لب تر کند، شک نیست دنیا شاهد
صلح نه بلکه وقوع کربلایی دیگر است

ما نمی ترسیم از نیرنگ و تزویر خواص
رهبر ما دیده بان فتنه های"اکبر" است

شاعر:؟

■■■■■■■■■■■■■■■

 

مدافعان حرم

 

یعقوب دوباره راهیِ کنعان شد
گریان شد و حیران شد و سرگردان شد

 

عاشق شدن این است، خدا می خواهد
یعقوب اگر مطیعِ الرَّحمن شد

 

میخواست خدا صبور باشد در هجر
در مصر، عزیز کرده اش زندان شد

 

یک رشته ی این هجر، توسل بوده
پیمودن این راه، اگر آسان شد

 

با یادِ خدا اسیر هم آزاد است
زندانیِ این عقیده، با ایمان شد

 

پس اهل مدافع حرم ها، این است...
که خانه ی حَبسِشان همان هجران شد

 

سر خم نکنند زیر بار ذلت
این ارثِ رسیده، عزت مردان شد

 

مردان شمال، جان به جانان دادند
از داغ جوان، مادری گریان شد

 

در راهِ دفاعِ از حرم جان دادند
پس نام شهید ماند و جاویدان شد

 

زان گفته، که خط سرخِ ما شامات است
امروز رگِ سوریه، خان طومان شد

 

در وصف جنوب سوریه باید گفت
این منطقه هم شلمچه ی ایران شد

 

رضا باقریان

•••••••••••••••••••

 

اشعار بقیع

بمناسبت تخریب صحن و سرای جنت البقیع

 

ناجوانمردان از اینجا صحن را برداشتند

کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند

زائری آمدکنار قبر آقایش نشست

با کتک او را ز قبر مجتبی برداشتند

خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است

خاک اینجا راهمه بهر شفابرداشتند

تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی...

ازهمین هارابرای کربلا برداشتند

خواستند آثار جرم شهر مخفی ترشود

از میان نقشه اسم کوچه را برداشتند

آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد

تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند

یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،از چه رو

دو نگهبان آمدند از پیش ما برداشتند!

 

خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد

بوی گریه های دختر بهر مادر می دهد

 

آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود

گنبد و گلدسته های با صفایی می شود

این حرم با چار گنبد می شود بیت الحسن

هر کسی اینجاب یاید مجتبایی می شود

پنجره فولاد اینجا چه قیامت می کند!

واقعاَ اینجاعجب دارالشفایی می شود

نقشه این صحن راباید که اززهرا گرفت

نقشه رامادر دهد وه چه بنایی می شود

گنبد صادق ضریح باقر و صحن حسن

پرچم سجاد،دارد دل هوایی می شود!

حتم دارم ساخت و ساز حرمهای بقیع

از همان لحظه که آقا تو میایی می شود

می رسد روزی که بادستان پرمهر شما

از رواق وصحن اینجا رونمایی می شود

 

آخرش من مطمئنم این گره وا می شود

این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود

 

هر چه خواندم در بقیع ازسینه عقده وانشد

هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد

راه مارا بسته بودند هرچه من می خواستم...

تاروم درپیش قبر مادر سقا نشد

سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی

هیچ یک ازروضه هایم روضه زهرا نشد

"کوچه ای تنگ ودلی سنگ وصدای ضرب دست"

بعداز آن سیلی دگر چشمان زهرا وانشد

ازهمان شب که علی تابوت رابرشانه برد

زائر زهرا شدن جزنیمه شبهانشد

بعد زهرا مرتضی ماندوغم زخم زبان

هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد

زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها

مادرم افتاد پشت در و دیگر پا نشد

----------------------------------

سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت

هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغا نشد

هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید

هیچ جایی بر سر پیراهنی دعوا نشد

---------------------------------------------------------

 

 هشتم شوال سالروز تخریب قبور بقیع

بس كه پنهان گشته گل در زیر دامان بقیع
بوى گل می آید از چاك گریبان بقیع

مرغ شب در سوگ گل‎هایی ‏كه بر این خاك ‏ریخت
از سر شب تا سحر، باشد غزل‎خوان بقیع

ناله ‏هاى حضرت زهرا هنوز آید به گوش
از فضاى حسرت آلودِ غم افشان بقیع

گوش ده تا گریه‎ی زار على را بشنوى
نیمه شب‎ها از دل خونین و حیران بقیع

این حریم عشق دارد عقده‏ ها پنهان به دل
شعله‏ ها سر می ‏كشد از جان سوزان بقیع

از دل هر ذرّه بینى جلوه ‏گر صد آفتاب
گر شكافى ذرّه ذرّه خاكِ رخشان بقیع

هر گل اینجا دارد از خون جگر نقش و نگار
وه چه خوش رنگ است گلهاى گلستان بقیع

بسته ‏ام پیمان الفت با مزار عاشقان
خورده عمق جان من پیوند با جان بقیع

اى ولىّ حق، تسلاّ بخشِ دل‎هاى حزین
خیز و سامان ده به گلزار پریشان بقیع

سینه این خاكِ گلگون، هست مالامالِ درد
كوش اى غمخوار رنجوران به درمان بقیع

اى جهان آباد كن، برخیز و مهر و داد كن
باز كن آباد از نو، كوى ویران بقیع

چون ببیند هر غروبش مات و خاموش و غریب
سیلِ خون ریزد «شفق» از دل به دامان بقیع

محمدجواد غفورزاده

●●●●●●●●●●●●●●●

زبانحال یک زائر بقیع...

مینویسم کمی از لحنِ گرفتارِ بقیع
کمی از حالِ خودم ، ساحتِ خونبارِ بقیع
زائری خسته و سَرگشته و بیمارِ بقیع
میگذارد سَرِ خود را ، سَرِ دیوارِ بقیع

لَعنتُ اللّه به اولادِ ابوسفیان ها
شِمرها ، حرمله ها ، در همه ی دوران ها

خواست آرام بگیرد دلِ بارانیِ او
رنگِ اِحرام بگیرد دلِ بارانیِ او
زِ لبش کام بگیرد دلِ بارانیِ او
ختمِ انعام بگیرد دلِ بارانیِ او

چوبِ نامرد رسید و به سَرَش خورد ولی...
دست کوتاه نکرد از کَرَمِ خوانِ علی

باز هم رو به بقیع ، گریه کنان... بی تابی
دست بَر سینه ، دو تا چَشم ، پُر از بی خوابی
نه حَرَم ، گنبد و گلدسته ، نه حوضِ آبی
قبرِ اولادِ علی بود و شبی مهتابی

اشک میریخت ، به لب ذِکرِ ”حسن جانی” داشت
خاطراتی زِ سَفَرهای خراسانی داشت

ناگهان مرغِ دلش راهیِ مشهد شد و بعد...
از دَرِ "شیخِ طبرسی"ِ حَرَم رَد شد و بعد...
سخت ، مشغولِ «أَأَدْخُلْ به محمد؟» شد و بعد...
اشک ، بینِ حَرَم و چَشمِ تَرَش سَد شد و بعد...

السّلام حضرتِ سلطان ، به فدایت پدرم
سال ها در پِیِ این بارگهت دَر به دَرَم

اشک میریخت ، کمی دردِ دلش وا میکرد
وسطِ گریه ی خود ، طرحِ معمّا میکرد
زیرِ لب "آمدم ای شاه" که نجوا میکرد...
دلش آرام شد و خوب تماشا میکرد

چه حریمی و عجب صحن و سرایی آقا
تو مُلَقّب به غَریبُ الغُرَبایی آقا...؟

نوبتِ جامعه شد ، لحظه ی دیدار رسید
وقتِ دل دادنِ بَر حضرتِ دلدار رسید
راه را باز کن ای گُل ، به دَرَت خار رسید
باز هم زائرِ آلوده ی هر بار رسید...

بینِ این جامعه ی گرم ، دلش پَرپَر شد
بُرد نامِ حسن و... باز دو چشمش تَر شد

داشت اطرافِ حَرَم ، مرثیه خوانی میکرد
اشک ها از دلِ او خانه تکانی میکرد
وسطِ گریه کمی یادِ جوانی میکرد
پیشِ اربابِ خودش چربْ زبانی میکرد

دست دَر پنجره انداخت ، که آرام شود
مثلِ یک مرغِ نشسته به سَرِ بام شود...

آه... از خواب پرید و جگرش تیر کشید
چند تا صورتِ قبری که به تصویر کشید...
فکر او دستِ قضا بود ، به تقدیر کشید
خواب هایش همه انگار به تعبیر کشید

زیرِ لب گفت: «حسن جان به خداوند قسم،
میشوی صاحبِ یک گنبدِ زیبا و حَرَم...»

پوریا باقری

●●●●●●●●●●●●●●●

ائمه بقیع 

فرق دارد جلوه اش در ظاهر و معنا حرم
گاه شادی، گاه غم دارد برای ما حرم

کل معصومین معز المؤمنین در عالم اند
قبرشان قبله است حالا بی حرم یا با حرم

یک حرم در زینبیه یک حرم در شهر قم
یک طرف زائر فراوان یک طرف تنها حرم

مرتضی و فاطمه از هر نظر مثل هم اند
هست تنها فرق بین حیدر و زهرا حرم

اوج غربت در کدامین داغ معنا می شود
اینکه شاهی از کفن محروم باشد یا حرم؟

فکر کن سبط نبی، حتی ندارد سنگ قبر
خادم فرزند او دارد در این دنیا حرم

شادی واهی کنید امروز را وهابیون
چون که میسازیم با قتل شما، فردا حرم

در مدینه کاخ ها با خاک یکسان می شوند
بعد از آن از دور چون دُر می شود پیدا حرم

گاه معنای حرم هرگز ضریح و بقعه نیست
داشت تعبیری دگر در روز عاشورا حرم

یک سوی زینب حرم یک سوی دیگر قتلگاه
پیر شد در رفت و آمد های مقتل تا حرم

ناله میزد مادری با اشک واویلا حسین
ناله میزد خواهری با اشک واویلا حرم

علی ذوالقدر

■■■■■■■■■■■■■■■

تخریب بارگاه ائمه بقیع
 

غصه نخور کبوتر ، دوباره پر می گیری
ایشالا از فاطمه ، اذن سفر می گیری

پر می زنی با گریه ، برای این گداها
از حرم خاکیه ، زهرا خبر می گیری

غصه نخور کبوتر ، تمومی داره دوری
هر طوری باشه باید ، بریم بقیع یه جوری

بریم با بال خاکی ، زائر مجتبا شیم
آخه حسن غریبه ، آخه تا کی صبوری؟

زخم دل مجتبی ، توی کوچه نمک خورد
نگو نگو که مادر ، بین کوچه کتک خورد

میون درب و دیوار ، گذاشتنش نامردا
یه بار شیشه داشتش ، سالم نموند ترک خورد

غم دلمو شکسته ، خون روی در نشسته
سینه ی یک پرستو ، با میخ در شکسته

اشکای دونه دونش ، میریزه روی گونش
میگه علی علی جان ، با نفسای خسته

جعفر ابوالفتحی