اشعار ماه رمضان

امام حسین ع مناجات باخدا ماه رمضان
آغاز می‌کنم سخنم را به یاحسین
در می‌زنم به خانه‌ی معبود با حسین

کاری به خاطر رمضانم نکرده ام
اما گرفت دست تهیِ مرا حسین

ما روزه دارها همه یاد لب تواییم
ای تشنه لب‌تر از همه‌ی تشنه‌ها حسین

آخر مرا برای خودش می‌خرد شبی
من میشوم مسافر کرببلا... حسین

________________________________

 امام_حسین مناجات_باخدا در ماه رمضان

توبه از جرم و خطا ، حالِ سحر می خواهد
خلوت نیمه ی شب،اشک بصر می خواهد

وادی طور همین هیئت هر هفته ی ماست
 دیدنِ نور خدا اهلِ نظر می خواهد

سختی گردنه ی عشق زمینت نزند
راه پُر پیچ و خمش مرد سفر می خواهد

صِرف این سینه زدن ها به مقامی نرسیم
 محرم راز شدن،دیده ی تر می خواهد

رب سبحان جهتِ بخشش ما اهل بکاء
محشر از مادر سادات نظر می خواهد

عمل زینب کبری به همه ثابت کرد
سر شکستن ز غم دوست،جگر می خواهد

سر عباس به نی،نکته ی نغزی دارد
غیر خورشید، سماوات قمر می خواهد

وحید قاسمی
________________________________

غزلی بمناسبت ماه مبارک رمضان

پهن شد سفره ی احسان، همه را بخشیدی
باز با لطف فراوان همه را بخشیدی

ابر وقتی که ببارد همه جا می بارد
رحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی

گفته بودند به ما سخت نمیگیری تو
همه دیدیم چه آسان همه را بخشیدی

یک نفر توبه کند با همه خو میگیری
یک نفر گشت پشیمان همه را بخشیدی

این گنهکاری امروز مرا نیز ببخش
تو که ایام قدیم ، آنهمه را بخشیدی 

حیف از ماه تو که خرج گناهان بشود
تو همان نیمه ی شعبان همه را بخشیدی

داشت کارم گره میخورد ولی تا گفتم
" جان آقای خراسان " همه را بخشیدی

بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد
مادری گفت"حسین جان "همه را بخشیدی

علی اکبر لطیفیان
________________________________

مناجات باخدا ماه رمضان یا الهی العفو...

آمد بهار رحمت و کاری نکردم
بهر گناهم گریه و زاری نکردم

ماه خدا و توبه و غفران رسیده
بهر قیامت فکر یک باری نکردم

ای میزبان در ماه رحمت یا الهی
من جز بدی و تیرگی کاری نکردم

اقرار دارم این که در اعمال زشتم
نفس خودم را من نگهداری نکردم

صدها هزاران بار بخشیدی تو ما را
هرگز ولی من آبروداری نکردم

تو دم به دم غفار و ستار العیوبی
من جز خطا و فعل بد جاری نکردم

تو خرج من کردی تمام نعمتت را
من خرج تو حتی به دیناری نکردم

پوشانده ای جرم مرا اما به جایش
از عیب مردم هیچ ستاری نکردم

می گویم و می سوزم و می سازم امشب
آمد بهار رحمت و کاری نکردم

حبیب باقرزاده

______________________

مناجات باخدا ماه رمضان✅ بمناسبت روز هفدهم ماه مبارک ...

آدمی چیست که اینقدر به خود می نازی؟
داری از عمر خودت می زنی و می سازی

زندگی مثل قماری ست مسلم که در آن
هر قدر خبره شوی آخرسر می بازی

به دوای تو طبیبان همگی دل سردند
چه بلایی به سر روح و تنت آوردند

این قدر زور نزن زندگی ات آمال است
آخر عمر مگر بیش تر از صد سال است؟

به چه دلخوش شده ای موی سر و قد بلند
نفس برده است به تاراج جهانت را چند؟

همه ی زندگی ات را سر این تن دادی
خوب بنگر که به افسار که گردن دادی؟

اینکه اینگونه تورا بند زده شیطان است
روز و شب هی به تو لبخند زده شیطان است

دشمن توست اگر همره راهت شده است
باعث خستگی و روی سیاهت شده است

تو که با دست خودت آفت جانت شده ای
چه قدر پیش همه قفل زبانت شده ای

دست بردار به تسبیح خداوند خودت
کی خودت را تو رها می کنی از بند خودت

کی صدای تو رها گشت و به الله رسید
خواب ماندی و شب هفدهم ماه رسید

توبه کن توبه تو که وقت عبادت داری
سیزده روز دگر مانده و فرصت داری

سیزده روز دگر مانده و سرگردانی
نفس را باید از این راه تو برگردانی

دست بر دامن هرکس بزنی بیهوده ست
نفس تو سرکش و مغرور و گناه آلودست

بارالها چه کنم آب حیاتم بدهی
باز وقت سحر از غصه نجاتم بدهی

شاعر: مهدی رحیمی

■■■■■■■■■■■■■■■

مناجات باخدا▪وداع با ماه مبارک رمضان🔸

لطف حق تا به ابد ، شامل احوال من است
کرمش فخر و مباهات به امثال من است

روزهای رمضان رو به تمامی است ، ولی...
روضه ی شاه کرم روزی یک سال من است

روزه و حال مناجات که خوب است ، ولی...
روضه ی خون خدا افضل اعمال من است

پدرم گفت ، بگویم : همه جا ذکر حسین
نام ارباب ، کلید همه افعال من است

بعد یک ماه غم و گریه ی بر تشنگی اش
دیدن کرب و بلا مقصد آمال من است

شکر دارد بخدا ، فاطمه در روز جزا
مادرانه وسط معرکه دنبال من است

مادرش گفت: "بنی" وسط کرب و بلا
قتلگاه پسرم نیست ، که گودال من است

عصر آن روز دهم خواهرش آواره شد و...
گفت با گریه : که این گوهر پامال من است

شاعر:پوریا باقری

●●●●●●●●●●●●●●●

 وداع با ماه رمضان

افسوس که ايام شريف رمضان رفت
سي عيد به يک مرتبه از دست جهان رفت

افسوس که سي پاره اين ماه مبارک
از دست به يکبار چو اوراق خزان رفت

ماه رمضان حافظ اين گله بد از گرگ
فرياد که زود از سر اين گله شبان رفت

شد زير و زبر چون صف مژگان، صف طاعت
شيرازه جمعيت بيداردلان رفت

بيقدري ما چون نشود فاش به عالم؟
ماهي که شب قدر در او بود نهان، رفت

با قامت چون تير درين معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت

برداشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت

چون اشک غيوران به سراپرده مژگان
دير آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت

از رفتن يوسف نرود بر دل يعقوب
آنها که به صائب ز وداع رمضان رفت

صائب تبریزی

●●●●●●●●●●●●●●●

عید فطر امام رضا ع و امام حسن ع
شعر عید سعید فطر

کاش روزی هم بیاید عیدِ فطری در بقیع
گنبد و گلدسته ات را، ما، چراغانی کنیم

از گلاب و عنبر و اسپندِ صحنِ انقلاب
صحنِ قدسِ مجتبی را هم خراسانی کنیم

همچو شاهِ کربلا،آقا ضریحت سهمِ ماست
شهرِ پیغمبر بُوَد باید که سلمانی کنیم

در مضیفِ حضرتی اطعامِ شاهانه دهیم
بهرِ نذریْ سوی تو فرزند قربانی کنیم

مثلِ ایوانِ نجف ایوانْ طلا خواهیم ساخت
کوری چشمِ سعودی ها چه نورانی کنیم

ذکرِ لایومَ کَیومَک نقشِ کاشی ها شود
چشمِ زوارُالحسن را نیز بارانی کنیم

شاعر:سعید طاهری

اشعار امام حسن (ع)

مدح امام حسن ع

با تو خوشحالند در واقع پیمبر دوست ها
چون علی شادند و مسرورند حیدر دوست ها

شاعران از پارس می آیند ذیل طوطیان
پشت لب های تو صف بستند، شکر دوست ها

آن چنان لبریز حُسنی که شب میلاد تو
آرزومند پسر هستند دختر دوست ها

مژده ات را من به حاتم های طایی داده ام
از ابازر های عالم، تا ابوذر دوست ها

ماه هم گفته است از تو چونکه می گویند خوب
دوستان از دوستان خود به دیگر دوست ها

هرکسی با هرچه که دارد ، صدف با یک دهان
سمت دریای تو در راهند، گوهر دوست ها

محو بالای تو و ارباب سر خم می کنند
بین مردم بیشتر سرو و صنوبر دوست ها

موقع افطار می آیند با لب های خشک
می رسند از راه این گونه برادر دوست ها

کوچه و اشک من و درد تو،آری بیشتر
گرد می آیند دور هم در آخر،دوست ها

نیمه ی ماه مبارک، فاطمیه می شود
اکثرا چونکه پسر هستند کوثر دوست ها

اکثرا در را نمی کوبند در وقت وداع
اکثرا از کوچه بیزارند مادر دوست ها

اتفاقی هم اگر افتاد و مادر ضربه خورد
با کسی چیزی نمی گویند خواهر دوست ها

مهدی رحیمی

________________________________

مدح امام حسن ع

خانه وحی که عطر گل مریم دارد
جلوه های علوی جذبه خاتم دارد
خانه وحی اگرچه درِ عالم دارد
کلبه ای هست که یک قبله نما کم دارد

سفره هر سحرش بال ملک میخواهد
سفره حضرت زهراست نمک میخواهد

جلوه ای کرد خدا باز در این خانه و بعد
باز شد پنجره با دست کریمانه و بعد
خانه پر شد ز گل و لاله و پروانه و بعد
چشم ها مات شد از خنده دردانه و بعد

گوئیا روح علی باز به تن آمده است
باز اسفند بریزید حسن آمده است

چشم وا کردی و دل رفت ز دل هایی که
در تماشای تو بودند تماشایی که
همه مجنون شده از دیدن لیلایی که
برده دل از علی و حضرت زهرایی که

با نگاهش به همه عرض و سما عیدی داد
نه فقط مادر سادات خدا عیدی داد

یکی از کوچه نشینان تو دنیا شده است
یکی از کاسه به دستان تو موسی شده است
آنکه از جام تو نوشیده مسیحا شده است
آنکه روی تو ندیده است زلیخا شده است

یوسفان گرم تماشای شما مست شدند
کوچه ها وقت عبورت همه بن بست شدند

آنکه سودا زده ات نیست که آدم نشود
آنکه سر باخته ات نیست که محرم نشود
نشود آنکه اسیر تو مکرم نشود
نشود هرکه گدایت به جهنم... نشود

که خدا بیرق خود را لب بامت زده است
هرچه در ملک خودش بود به نامت زده است

لطفی

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

مدح امام حسن علیه السلام

می نویسم جگر حیدر و زهرا آمد
آفتاب سحر حیدر و زهرا آمد
جلوه ای از هنر حیدر و زهرا آمد
اولین تاج سر حیدر و زهرا آمد

نیمۀ ماه خدا،قرص قمر پیدا شد
روزه ام با رطب نام ((حسن جان)) وا شد

چه جلال و جبروتی چه جمالی دارد
گوشۀ لعل لبش وه که چه خالی دارد
برترین سید دنیاست چه شالی دارد
زینت دوش نبی سیر کمالی دارد

مادرش فاطمه با خندۀ او می خندد
دور بازوش علی حرز نجف می بندد

کوری چشم حسودان چقدر ماه شده
یوسف از دیدن او معتکف چاه شده
نقش انگشتری اش ((عزة لله)) شده
منکر صلح حسن کافر و گمراه شده

تیغ صلحش همه را از نفس انداخته است
پسر عاص چنین قافیه را باخته است

عاشق از جلوۀ معشوق سخن می گوید
از می و بوسه به پیمانه زدن می گوید
یک نفر وقت مناجات به من می گوید:
نیمه شب هر که ((الهی به حسن)) می گوید...

...از دل عرش به او فاطمه گوید((جانم))
شب وصل است و ((الهی به حسن)) می خوانم

دست خالی نرود هرکه به او رو بزند
نشده سائل او پرسه به هر کو بزند
پیش او حاتم طایی است که زانو بزند
یا حسن گوید و پیوسته دم از او بزند

می نشاند همه را بر سر یک خوان نعیم
چه می آید به حسن لفظ((کریم بن کریم))

در حدیث آمده که ((عقل مجسم)) حسن است
نوۀ ارشد پیغمبر اکرم حسن است
بازدم نام حسین بن علی ، دم حسن است
حیدر بی مَثَل خط مقدم حسن است

مجتبی در همه جا بازوی تدبیر علیست
مرتضی شیر خداوند و حسن شیر علیست

از لب او صد و ده کوزه عسل می ریزد
آسمان پیش قدم هاش زحل می ریزد
از سر و روی حسن واژۀ یل می ریزد
به خدا کرک و پر اهل جمل می ریزد...

...اگر او در وسط معرکه پا بگذارد
نیزه چرخاندن او وه که چه دیدن دارد

بانی جنگ جمل داشت تماشا می کرد
تیغ در دست حسن حل معما می کرد
رجز حیدری اش بود که غوغا می کرد
روی لب های علی خنده شکوفا می کرد

ناگهان از وسط معرکه این صوت آمد
سر بدزدید ... حسن نه ...ملک الموت آمد

به علی رفته که تیغ سخنش برنده است
مثل زهرا چقدر خطبۀ او کوبنده است
این که در جنگ جمل زلزله ای افکنده است
به گمانم دو سه تا قلعۀ خیبر کنده است

رجزش ولوله ای در دل صحرا انداخت
نیزۀ او شتر سرخ جمل را انداخت

عشق تو عاشق بی تاب عمل می آرد
قمر روی تو مهتاب عمل می آرد
خم ابروی تو محراب عمل می آرد
خاک پای تو زر ناب عمل می آرد

روزها ذکر من این است و همه شب سخنم
شیعۀ حیدر و مدیون امام حسنم

هرچه داری بده در راه خدا می خواهم
در مناجات سحر از تو تو را می خواهم
بیشتر از همه توفیق غلامی خواهم
از شما یک سفر کرب و بلا می خواهم

گنبدی را به روی صحن و سرایت بزنیم
دو سه تا پنجره فولاد برایت بزنیم

محمد فردوسی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

مدح امام حسن علیه السلام

مانده بودم بدهم دل به علی یا به حسن
دیدم اصلا گره خورده دل مولا به حسن

شانه اش خالق کوه است تعجب نکنید
تکیه داده است اگر حضرت زهرا به حسن

با علی محکمم و با حسن آرام ، ببین
کوه دل را به علی داده و دریا به حسن

وصف او کردم و در مصر صبا را گفتند
بدهد نامه ای از سوی زلیخا به حسن

مثل قرآن که قسم خورده به روی خورشید
من هم از شوق قسم می خورم اما به حسن

لا اله آمده بر روی زبانم اما
بعدِ لا حول ولا قوّه الا به حسن

ذکر من هر سحر این است : الهی به حسین
دم افطار خرابم که خدایا به حسن

شیعیان حسن از کفر تبرّی جُستند
بیش از آنقدر که جستند تولّا به حسن

محسن_ناصحی
________________________________

شعر عید سعید فطر امام رضا ع و امام حسن‌ع

کاش روزی هم بیاید عیدِ فطری در بقیع
گنبد و گلدسته ات را، ما، چراغانی کنیم

از گلاب و عنبر و اسپندِ صحنِ انقلاب
صحنِ قدسِ مجتبی را هم خراسانی کنیم

همچو شاهِ کربلا،آقا ضریحت سهمِ ماست
شهرِ پیغمبر بُوَد باید که سلمانی کنیم

در مضیفِ حضرتی اطعامِ شاهانه دهیم
بهرِ نذریْ سوی تو فرزند قربانی کنیم

مثلِ ایوانِ نجف ایوانْ طلا خواهیم ساخت
کوری چشمِ سعودی ها چه نورانی کنیم

ذکرِ لایومَ کَیومَک نقشِ کاشی ها شود
چشمِ زوارُالحسن را نیز بارانی کنیم

سعید_طاهری
________________________________

امام حسن (ع)

همیشه صبح و شبم غرق صحبت حسن است
که زنده روح من از این محبت حسن است

اگر که بی حسنم سمت دوزخم ببرید
کلید جنت من در رضایت حسن است

به زیر منت دنیا نمی روم هرگز
همیشه گردن من زیر منت حسن است

عجم شدم که شوم شیعه با نگاه حسن
که شیعه گشتن ایران کرامت حسن است

مسیح اگر که دمش مرده می کند زنده
ز گریه بهر حسین و عنایت حسن است

سکوت کردن او عین جنگ رو در روست
که صلح نقطه ی عطف ولایت حسن است

هنوز حک شده در لوح سینه ی تاریخ
جمل نشانه ی خشم و شجاعت حسن است

کجا روی تو برادر سخن به حق بشنو
حسین تحت لوای امامت حسن است

اگر برای حسینش به سینه می کوبیم
حسین گفتن ما تحت دولت حسن است

دعای مادر او بیمه می کند ما را
نگاه فاطمه فردا به امت حسن است

دلم خوش است که گریه به غربتش کردم
چه غم ز بار گنه تا شفاعت حسن است...

قاسم اسدی

____________________________

بسم الله الرحمن الرحیم
ولادت امام حسن ع

ما را که مُفلِسیم اگر هم خریده‌اند
لطفِ کریم بوده که دَرهم خریده‌اند

عاشق شدیم اگر همه‌اش کارِ عشق بود
عشاق را بدون نظر هم خریده‌اند

ما جنس بنجولیم، به دردی نمی‌خوریم
ما را - بدون هیچ ثمر هم - خریده‌اند

حتی قرار نیست دخیلِ درش شویم
آن را که رد شده زِ گذر هم خریده‌اند

پیشِ کریم فرق ندارد زیاد و کم
از جبرئیل تا دو سه پَر هم خریده‌اند

هِی بنده می‌خرند و هِی آزاد می‌کنند
آزاد کرده‌اند اگر هم خریده‌اند

گفتند ناسزا و ولی عاشقش شدند
از بِین دشمنان چقدر هم خریده‌اند

اصلاً به کم نمی‌رود این دستِ با کرم
ما را ببین به قیمت زَر هم خریده‌اند

این عشقِ داغ، سوختنش فرق می‌کند
در پیش فاطمه حسنش فرق می‌کند


اشراق می‌کنی و همه طور می‌شوند
انگور زاده‌ها همه انگور می‌شوند

اصلا نیاز نیست که ما دست و پا زنیم
اسباب عاشقی خودشان جور می‌شوند

با ابترانِ مکه بگو با همین حسن...
امشب حسودهای علی کور می‌شوند

دنیا به دست نسل خدیجه است، هر‌که هست
جز بچه‌های فاطمه هاشور می‌شوند

یکجا محمد است و علی هست و فاطمه
با جلوه‌ای که نور علی نور می‌شوند

برخیز از مسیر، برو، بند آمده است
گیسو بهم مریز که مسحور می‌شوند

باید که سجده کرد تو را قبلِ روز حشر
یک روز عاقبت همه مجبور می‌شوند

ما را به عشق پاره گریبان نوشته‌اند
بشکاف سینه را که "حسن جان" نوشته‌اند


باید که چشم‌های تو پیغمبری کند
تو آمدی که فاطمه هم مادری کند

مدیون توست خانه‌ی سادات بعد از این
زهرا نشسته است علی پروری کند

شهر مدینه با تو بهم ریخت حق بده
در کوچه‌ها نبود کسی دلبری کند

در هر سحر نسیم خدا می‌وزد که باز
در بِینِ گیسوان تو خنیاگری* کند

کُشتی بگیر تا که بگویند جان حسین
تاکه حسین، جای تو جلوه‌گری کند

این‌قدر هم بهانه به دست دلم مده
هر روز سجده‌ات کند و کافری کند

این نذر چشم ماست که جارو ببافد و
هر صبح بِینِ صحن تو رفتگری کند

ما را شریک خویش نموده عطای تو
نیمی برای ماست و نیمی برای تو


تا که عوض نکرده علی قبله‌گاه را
پنهان بکن نقاب بزن قرصِ ماه را

باید جمل سوار ببیند حسن که هست
پیچانده‌ای به تیغ خودت رزمگاه را

راحت نشسته است علی بین رزم اگر
رفته حسن بهم بزند صد سپاه را

با نیزه‌ای که سینه‌ی لشگر شکافتی
برهَم زدی تَوَهّم آن فتنه‌گاه را

هر جا زدی به پشت سرِ تو حسین بود
دیدند وقت جنگ همه پادشاه را

رم کرده‌اند پیش تو انبوه راه راه
بردار از جماعتِ حیران، نگاه را

راهی نمانده است مگر تار و مارِ جهل
بسته است ذوالفقارِ تو هر دو جناح را

دور و بر تو هیمنه‌ای از ملائکه است
فهماند تیغ تو پسر فاطمه که هست


باید برای خاک تو مرقد درست کرد
شهری به وسعت دو سه مشهد درست کرد

با اشک‌های عاشق و با خشت‌های دل
شهری به نام آل محمد درست کرد

ایوان طلای شاه نجف را دوباره ساخت
آنجا برای فاطمه گنبد درست کرد

با غنچه‌های یاس ضریح تو را کشید
دورش رواق‌های زبرجد درست کرد

باید که زائران تو را باخبر کنند
نقاره خانه‌های زبانزد درست کرد

در جمع خادمان مؤدب به سمت تو
راهی برای رفتن و آمد درست کرد

صحنی برای حضرت ام‌البنین ولی
باید که از بهشت سرآمد درست کرد

باید حرم برای تو قبل از ظهور ساخت
پایین پای فاطمه مسند درست کرد

آوای کربلا، حرمین است یا حسن
پنجاه و هشت سال حسین است با حسن

(حسن لطفی ۴۰۲/۰۱/۱۶)
_____________________________

اشعار امام رضا (ع)

 

امام رضا علیه السلام ، ماه رمضان
روز هشتم همگی میل خراسان داریم
انتظار کرم از سفره ی سلطان داریم

مثل دشتی که ترک خورده و عطشان باشد
از خراسان طلب بارش باران داریم

از سر کفر نگفتیم: "شفا دست شماست"
ما به دستان شفا بخش تو ایمان داریم

یک نجف قسمت ما کن، به خدا یک عمر است
غصه ی "جامعه" خواندن دم ایوان داریم

شک ندارم که پس از مرگ، ملائک گویند:
از دل مقبره برخیز که مهمان داریم

ما سراسیمه بپرسیم که آن مهمان کیست؟
و بگویند که: مهمان ز خراسان داریم

در بهشت ابدی "حب وطن" چون داریم
خانه ای پیش ولی نعمت "ایران" داریم..

سید مهدی وزیری 

________________________________

امام رضا علیه السلام

مشهدی یا کربلایی دل به فکر دانه است
تو کبوتر باش رزقت پیش صاحبخانه است

این که مصباح الهدی و آن یکی شمس الشموس
دل یکی داریم اما در دوجا پروانه است

کربلا با تربتش عمری است که دار الشفاست
مشهد اما نسخه اش با آب سقاخانه است

کشته عطشان حسین و ضامن آهو رضاست
خوش به احوالات هر کس این دو را دیوانه است

از صفا تا مروه ی من راه مشهد-کربلاست
آهویی هستم که یک عمراست بی کاشانه است

مست مشهد بود دل درکربلا شد مست تر
چون شرابی کهنه تر این بار در پیمانه است

دل جواز کربلا را آخر از مشهد گرفت
سفره شاه خراسان اینچنین شاهانه است

سعید کردی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

امام رضا علیه السلام

وقتی که آوردند قرآن را به مشهد
جان را به تن دادند جانان را به مشهد

شد پایتخت حاجت عالم خراسان
یعنی که باید برد تهران را به مشهد

معروف کرده ظرف را مظروف، یعنی
دادند در واقع خراسان را به مشهد

شد مرکز ایران برای ما خراسان
وقتی که آوردند سلطان را به مشهد

تا یوسف اصلی دوران را ببیند
ازسمت قم بردند کنعان را به مشهد

اینگونه مِنّا گشته زیرا می شناسند
درعالم لاهوت سلمان را به مشهد

تا اینکه گوهرشاد بر صحنش بنازد
بعد از نجف دادند ایوان را به مشهد

در کربلا دادند درد عاشقی را
اما فرستادند درمان را به مشهد

درهردو عالم اهل معنی می شناسند
دراصل کل خاک ایران را به مشهد

مهدی رحیمی

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

 مدح امام رضا(ع)

زیر ایوان طلایت ذکر یا هو میزنم
پیش این گلدسته هاهرلحظه زانو میزنم

میکندحیران و مستم صوت این نقاره ها
زین سبب باشدکه هردم من دم ازاو میزنم

گر خدا خواهد میان خادمانت جا شوم
صحن قدست رابه دست خویش جارو میزنم

من برای خوردن یک لقمه از نذر شما
هر زمان باشد به خدام حرم رو میزنم

تاکه گیرد دستهایم پنجره فولادتان
زائرانت رابه این سوی و به آن سو میزنم

پیرمردی گفت مشهدحج مابیچاره هاست
بعد آن سعی وصفا قدری از این مو میزنم

اصغر مومنی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

مدح امام رضا(ع)

«من دست خالی آمدم، دست من و دامان تو
سر تا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

تو هر چه خوبی من بدم، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم، باشم کنار خوان تو

من از هر در رانده‌ام، من رانده وامانده‌ام
یا خوانده یا ناخوانده‌ام، اکنون منم مهمان تو

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو

گفتم منم در می‌زنم، گفتی به تو سر می‌زنم
من هم مکرر می‌زنم، کو عهد و کو پیمان تو؟

سوی تو رو آورده‌ام، ای خم سبو آورده‌ام
من آبرو آورده‌ام، کو لطف بی‌پایان تو؟

حال من گوشه‌نشین، با گوشه چشمی ببین
جز سایه پرمهرتان، جایی ندارم جان تو

من خدمتی ننموده‌ام، دانم بسی آلوده‌ام
اما به عمری بوده‌ام، چون خار در بستان تو

علی انسانی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

مدح امام رضا(ع)

شيخ می آيد حرم،گمراه می آيد حرم
با تمام زائرانش راه می آید حرم

هيچ فرقی نيست بين زائرانش چونکه هم
بنده می آيد حرم ، هم شاه می آيدحرم

لحظه ای خالی نمی ماند اگر دقت کنیم
روزها خورشيد و شب ها ماه می آيد حرم

خوش به حال شاعری که ساکن شهر قم است
گاه می آيد حرم ، بیگاه می آيد حرم

جمله ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب
کوه از شوق زیارت کاه می آید حرم

گرچه در ظاهر بدی قصد زيارت کرده است
در حقيقت عارف باالله می آيد حرم

هرکه می خواهد ببیند قطعه ای از عرش را
راه خود را می کند کوتاه می آيد حرم

بُعد منزل نيست چونکه این سفرروحانی است
هرکسی هرجا بگويد : آه می آيد حرم

شاه ورعيت ،مست وعارف، شيخ وگمراه و همه
با تمام زائرانش راه می آيد حرم...

مجتبی خرسندی

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

مدح امام رضا(ع)

هر زائری که زائر "مشهد" نمی شود
بر روی عرش زائر ایزد نمی شود!

بسیار دیده ام که کسی ثروت زیاد
صدها هزار رابطه دارد ، نمی شود

اینجا فقط به دعوت "زهرا"مُیَسر است
بی اذن او نظر سوی گنبد نمی شود

مهمان خانواده ی زهراست زائرش
تنها حبیبِ صاحبِ مرقد نمی شود

تصویر هیچ ، منظره ای در خیال ما
مانند لحظه های خوشامد نمی شود

اذن دخول در حرمش فرق می کند
"باب الجواد" گریه نیاید نمی شود

وقتی که روبروی ضریح تو می رسد
زائر به روی خاک نیفتد نمی شود

هم قیمت غبار پراکنده در حرم
کوه طلا و کوه زبرجد نمی شود

فرقی نمی کند که غنی هست یا گدا
ناراضی از حریم "رضا" رد نمی شود

حجش قبول حق شد و رد خور نداشته
هر زائری که زائر مشهد نمی شود

سیدحسین میرعمادی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

    مدح امام رضا(ع)

از الستی که دم ایجاد است
دل من زائر مادرزاد است

از قدمگاه تو معلومم شد
این زمین ارض رضا آباد است

گُل كنار حرمت خار بُوَد
بسكه آئينه ي تو نقاد است

آهن از فیض تو گوش شنواست
شاهدم پنجره فولاد است

درد ناگفته به گوش تو رسد
لهجه ي بی ادبان فریاد است

بس که راهِ حرمت شیرین است
تیشه از ذوق شما فرهاد است

هفت نسل تو شقايق بودند
پشتِ تو زخم ترين اجداد است

رضا جعفری

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

مدح امام رضا(ع)

نگو که مصر عزیز دو عالم است
آیینه ی مقابل عرش معظم است

جنت برای اهل جنان،مشهدالرضاست
او هر دم اش تجلی عیسی بن مریم است

کرببلای مردم ایران حریم توست
حاجی شدن به صحن تو آقا مسلم است!

فواره های صحن شما ای امام عشق
سرچشمه ی حلاوت بی حد زمزم است

ای ضامن نگاه پریشان آهوان
هرچه بگویم از غم دلتنگی ام کم است!

دلبیقرار پنجره فولادتان شدم
اشکم ببین دوباره چو باران نم نم است

دلتنگم و کبوتر گنبد طلای تو
از دوری ات دلم پره اندوه و ماتم است

ای سرپناه غربت و درد و نیاز ما!
دل های خسته را چه کسی جز تو محرم است!؟

محمد کابلی

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

مدح امام رضا(ع)

باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام

کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها
باز از دوریت افتاده به کارم گره ها

ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم
پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم
برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم
زود ما را برسانید به مشهد به حرم

مست از آنیم که از باده به خُم آمده ایم
ما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم

یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست
پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست
پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست
بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست

پیچش قافله ی ما که به سوی نور است
رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است

چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟
صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است
طرف پنجره فولاد هیاهو شده است
باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است

مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد
دست و پای فلجی باز شفا می گیرد

با شفا از تو، چه زیبا شده بیمار شدن
به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن
کار من هست فقط گرمی بازار شدن
گر چه در باور من نیست خریدار شدن...

یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟
من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم

تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی
کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی
مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی
لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی

قول دادی به همه پس به خدا می آیی
هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی

مجید تال

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

 مدح امام رضا(ع)

چه بهشتیست که حور و ملکش گریانست
کعبه در همهمه ی عشق تو سرگردانست

چه بهشتیست که دارد ز مدینه نفسی
مشهدت کرببلایی وسط ایرانست

دور تا دور حریم تو به دریا وصلست
آسمان بین هیاهوی حرم ، حیرانست

حرمتش واجب و نور ملکوتی دارد
هرکه در این حرم الله شبی مهمانست

میشود در حرمت پر زد و بارانی شد
آسمان در وسط صحن ، کبوتر بانست

در غبار حرمت ملک سلیمان پیداست
آسماندار خدا ، خادم این ایوانست

در تکاپوی لبم قافیه ها بارانیست
عشق تو رکن و مقامست و دل ایمانست

جببرییلست مقیم حرم و درگاهت
عرش در کنج حریمت بخدا پنهانست

ای که آهو به پناهت متوسل شده است
حرمت ، ملجأ درمانده و بی سامانست

سوره ی شمسی و خورشید نژادی از توست
دور تا دور حریم تو قمر بندانست

حرمت محور منظومه ی شمسیست رضا
این حرم منشأ پیدایش این کیهانست

بر سر سفره ی تو فرق ندارد هرگز
خوب یا بد ، که عطای تو سر احسان است

آهوان در حرمت منتظر تضمینند
حرم آرامگه و قبله گه خوبانست

کربلاییست برای خودش این صحن وسرا
یا مدینست که در دور و برش ایوانست

وصف شأن تو که سر چشمه ی توحید شدی
سوره ی نور ، تبارک ، حج و الرحمن است

شرط ایمانی و یک سلسله این را گفتند
عشق تو شرط بلاغست و خود قرآنست

بارگاهش حرم امن کبوترها شد
آن طبیبی که خودش دردو خودش درمانست

در میان دو حرم مانده غزلها چه کنم؟
یک طرف فاطمه یک سو حرم سلطانست

چه بگویم که نفس سوخته از عشق شما
این دهه از سر لطف تو غزل بندانست

دل عجب نیست که در عشق شما افتاده
سهم الارثسیست که از ذریه ی سلمانست

نرگس غریبی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

امام رضا(ع)

درد بی درمان به مادادند و درمان ساختیم
اتش نمرود دادند و گلستان ساختیم
فقر ما محدودیت زایی نکردو خیر شد
با گلیم کهنه قالی سلیمان ساختیم
فکر مستخدم شدن بودیم اگر زود آمدیم
یک گداخانه کنار قصر سلطان ساختیم
کعبه هم سجاده را کج کرد وقتی دید ما
قبله را مایل به خورشید خراسان ساختیم
سایه امنیت ما در قیامت میشود
سایه امنی که ما در زیر ایوان ساختیم

مانه از حالا که در دارالشفاییم از قدیم
دربدرهای علی موسی الرضاییم از قدیم

ما خوشیم اما زمان رفت و آمد خوشتریم
درشلوغی خیابان های مشهد خوشتریم
ماه با تابیدنش خودرا سبک کرده فقط
شب که می آید همه بانور گنبد خوشتریم
بین گوهرشاد و صحن کهنه حیران مانده ایم
دل اگر باشد دراین وادی مردد خوشتریم
ریسه بندانی که درصحن است مارا نور داد
اینچنین تکلیف ما روشن که باشد بهتریم
آمدیم اینجا که سه دفعه بیاید پیش ما
قول اگرشد قول دیدار مجدد خوشتریم

در ازای درهم ما اوطلا پرداخت کرد
خرج مشهد رفتن مارا رضا پرداخت کرد

تاکه شد حرف طلسم آقا به داد ما رسید
چه زمانهایی به داد ما پریشانها رسید
گاه آهوی بیابان و گهی سگ های پیر
خوب برحال همه از زشت و از زیبا رسید
هرکسی تیری دراینجا زد نشانش شد دوتا
هم به عقبایش رسید و هم براین دنیا رسید
زائرانت هرسحر از وحی بهره برده اند
بس که از نقاره ها آیات انزلنا رسید
درگدایی از پسر مادر وساطت میکند
یا رضا گفتیم و جانم از سوی زهرا رسید

جلوه شمس الشموسی شما با فاطمه ست
پیش تو سوگند من یا فاطر و یا فاطمست

درحرم خودرا به صید دام بستن بهتر است
به کراماتت امید تام بستن..
حج اگر حج فقیران است جای شبهه نیست
درطواف قبر تو احرام بستن..
اول صبح آخر شب به ضریحت میرسیم
کام را با بوسه صبح و شام بستن..
راه زائر با پر طاووس پیدا میشود
بند دل را به دل خدام بستن…
هرشب جمعه برات کربلارا میدهی
چشم امیدی به بار عام بستن..

تو اگر دعوت کنی ویزا نداده میرویم
یک زیارت اربعین پای پیاده میرویم

روضه یابن شبیبت روز مارا تارکرد
مادرت باروضه تو گریه بسیار کرد
گوسفندی را مثال آوردی و این کار تو
کل چوپان های ده را تاابد بیمار کرد
گفتی از خنجر که هرگز از جلو کاری نشد
شاه وقتی پشت و رو شد تیغ دیگر کار کرد
وقت مثله کردنش بالاسرش زهرا رسید
آمد و با یک تن غارت شده دیدار کرد
سربه خورجین رفت و آخر بی برادر بودنش
خواهری را همسفر با دسته اشرار کرد

اینهمه شال و کتیبه یادگاری از شماست
ماحسینی گر شدیم از برکت نام رضاست

سیدپوریا هاشمی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

مدح امام رضا (ع)

نیمه شبها تا سحر ذکر رضا(ع) باید گرفت
اینچنین حاجات خود را از خدا بایدگرفت

در جوار مرقدش هرگز به کم قـانع مشو
چونکه از مشهـد بـرات کربلا باید گرفت

دست خالی آمدم امشب به درگاه شما
هرچه میخواهد دل از راه دعا باید گرفت

چشم در راه دعای خیرتان هستم، فقط
یک ضمـانت از تو در روز جزا باید گرفت

می شود امشب دل من عازم باب الجواد
اجر و مزد نوکری را پس کجا باید گرفت؟

محسن زعفرانیه

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

مدح امام رضا(ع)

امشب که خدا با تو نمایان شده آقا
انگار دلم تازه مسلمان شده آقا
از یاد بَرَد نامِ بهشتِ اَبَدی را
هرکس که دِلَش اهلِ خراسان شده آقا
هرکس كه رسیده است به جایی و مقامی
از خاکِ درِ خانه یِ سلطان شده آقا
باید بنویسند كه گنجینه یِ عرشیم
در سینه ی ماعشقِ تو پنهان شده آقا
فهمیده ام از هِیمَنه یِ نورِ حضورت
با دیدنِ تو فاطمه خندان شده آقا

من را بِبَر از خانه به میخانه ، تَرَم کن
دستی سرِ گیسو زده دیوانه ترم کن

لبخند بزن تا که ببینند رضا را
آیاتِ جَمالی و جَلالیِ خدا را
لبخند بزن تا که بِبینَند حُسینی
تا با تو حَسَن جِلوه کُنَد اَرض و سَما را
لبخند بزن تا همه در کیشِ تو آیند
تا شهر حُسینیه کُنَد صومِعه ها را
باید كه شبِ آمدنت باز بگویند
تقوایِ تو را ، زُهدِ تو را ، شوقِ دعا را
بوی تو زِ پیراهنِ یوسف گذری كرد
بخشید به چشمِ ترِ یعقوب شفا را

ای آب و هوای دل من با حرمت گرم
ای نازِ نفسهای خداوند دَمَت گرم

شیرین تر از این شیوه ی غارتگری ات نیست
فریاد که دِلخواه تَر از دلبری ات نیست
یک عمر هلاکِ تو و این جذبه ی عشقیم
خاکِ تو سَرَم باد که چون سَروَری ات نیست
حتما به علی رفته ای اینقدر شگفتی
کَس نیست ، گرفتارِ دَمِ حیدری ات نیست
ای معجزه ی دامنِ زهرا زِ نگاهت
پیداست دِلی همچو دلِ مادری ات نیست
هنگام حدیث است بخوان سلسلةالعشق
تا خلق نویسند:تكی ، دیگری ات نیست
من آمده ام سُجده کنم اوج بگیرم
گفتند که جانبخش تر از پادَری ات نیست

صد شکر خدا صحنِ گوهرشاد به ما داد
ما بی کَس و او پنجره فولاد به ما داد

سوگند سَرِ کعبه به دامانِ تو باشد
صد چِله دلِ قبله چراغان تو باشد
من بچه ی آهویم و دنبالِ تو هستم
آقا به دلم حق بده حیرانِ تو باشد
این خِطه اگر سبز و بلند است و خدایی
اصلا نه عجیب است که ایرانِ تو باشد
جبریل اگر بال و پَرش سایه ی عرش است
بر رویِ سَرَش سایه یِ ایوانِ تو باشد
بیچاره بهشت است که هر شامِ تولد
حیرانِ چراغانِ خیابانِ تو باشد

امشب سرِ سال است بده خرجی ما را
ای شاه براتِ بقیع و کرببلا را

ما درد نهانی و تو آن لطف عیانی
ما کمتر از اینیم و تو بالاتر از آنی
بدجور گِره خورده به گیسوی شماییم
ما را زِ سَرَت وا نکنی زود نَرانی
بر فرشِ حرم گرد و غباریم و نشستیم
ما را نَتِکانی ، نَتِکانی ، نَتِکانی
ما نیز سفارش شده ی فاطمه هستیم
خواهی بِکُش اما درِ دیگر نَکِشانی
ما را به نفسهای تو بخشیده خداوند
ما را به سرِ سفره ی غیری نَنشانی

گیسوی من از غصه ی تان پیر شد آقا
كو كرببلا و نجفم ، دیر شد آقا

حسن لطفی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

مدح امام رضا(ع)

قطره قطره ،اشکهایم را تو دقت میکنی
بی نهایت بر گدای خودمحبت میکنی

آن قدر من آمدم پابوسی باب الجواد
گوییا بر زائرت داری تو عادت میکنی

من کجا و پنجره فولاد آقایم رضا
بی لیاقت را همیشه بالیاقت میکنی

من که بااعمال خود خارو ذلیل عالمم
این تویی باجود خودازمن حمایت میکنی

باگدایت باغلامت خو گرفتی از ازل
تاابد داری مرا غرق خجالت میکنی

کوروکر ، بهرشفاآید سراغت باامید
بازهم مثل همیشه ،توعنایت میکنی

من یقین دارم که قبل از اربعین آقای من
از نجف تا کربلا ما را تو دعوت میکنی

تو همیشه یاور تنهایی من بوده ای
بین قبر من می آیی و وساطت میکنی

روز محشر من ندارم ترسی از آتش رضا
مطمئنم نوکر خود راشفاعت میکنی

رسول ملکی حسرت

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

مدح امام رضا(ع)

ضامن آهو پناهم میدهی
باز هم آیا تو راهم میدهی

من گدایی از گدایان توأم
ریزه خوار سفره ی خوان توأم

آهویی هستم ولی صیاد نیست
در دلم غیر از غم و فریاد نیست

آمدم تا اینکه آبادم کنی
از منیّت ها تو آزادم کنی

گرچه من آلوده هستم یا رضا
گرچه من ناچیز و پستم یا رضا

با امیدی رو به تو آورده ام
از همه غیر خودت آزرده ام

من که غمخواری ندارم جز شما
با کسی کاری ندارم جز شما

وای اگر گویی به این بی دست و پا
دور شو از پیش من اینجا نیا

میشود خاک دو عالم بر سرم
میرود بر بادها خاکسترم

آبرویم میرود پیش همه
بیشتر پیش علی و فاطمه

پس بیا و آبرو داری بکن
از برای نوکرت کاری بکن

باز هم دستی بکش روی سرم
مرحمت فرما به حال مضطرم

خواهشم را رد مکن ای مه جبین
کربلایی کن مرا در اربعین

ابراهیم لالی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

مدح امام رضا(ع)

سلامٌ علی سید المقتدی
علی ابن موسی الرضا المرتضا

شهنشاه ملک سیادت کز او
شده نور حق در جهان برملا

امام مبین هادی جن و انس
به مدحش بود آیه ی انما

به کروبیان هادی راه حق
به قدوسیان مالک و مقتدا

منا از بهایش گرفته بها
صفا از صفایش گرفته صفا

صراط الهدی جلوه ی نور حق
به شرع محمد بود رهنما

به مهرش دل و جان گرفتار کن
که مهرش بود بِه ز آب بقا

الا ای خراسان به خود ناز کن
که داری به خود لولوئی پر بها

مقداد اصفهانی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

مدح امام رضا(ع)

خاک پای زایر شاه خراسان میشوم
یارضا میگویم و آیینه بندان میشوم

هر کجا باشم گدای کوی این آقا منم
همچو موسی سایل دستان سلطان میشوم

باز هم از لطف این آقا که صاحب سفره است
بر سر این سفره جزء ریزه خواران میشوم

پنجره فولاد او را در بغل حس میکنم
هر زمان دلتنگ عطر و بوی باران میشوم

بعد عمری گر نصیب من هم شود کرببلا
تا ابد ممنون آقای خراسان میشوم

رضا باقریان

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

مدح امام رضا(ع)

آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده...

لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده...

تا که ز عشق تو گدازم چو شمع
گرمی جان‌سوز به آهم بده

لشکر شیطان به کمین من است
بی‌کسم ای شاه پناهم بده

از صف مژگان نگهی کن به من
با نظری یار و سپاهم بده

در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطابخش همه عالمی
جمله‌ی حاجات مرا هم بده

آن چه صلاح است برای «حسان»
از تو اگر هم که نخواهم بده

 حبیب چایچیان

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

مدح امام رضا(ع)

این حرم در طول سال از بس که زائر داشته
خاطرات خوب و شیرینی به خاطر داشته

فرق شهرت با تمام شهرها اين است که
شهر زیبای تو هر فصلی مسافر داشته

هرکسی یک بار اگر حتی به مشهد آمده
دائما حال خوشی با آن مناظر داشته

آسمانت، گنبدت، صحن و سرای مرقدت
جایگاهی ویژه در شعر معاصر داشته

چون هوای غربت ما شاعران خسته را
با هوای غایبین، در حال حاضر، داشته

من به جرأت گفته‎ام قد تمام خادمان
بارگاهت تا همین امروز، شاعر داشته

جالب است آقا! خیابان‎های اطراف حرم
نیمه شب‎ها هم شبیه روز عابر داشته

هر کسی مهر تو باشد در دلش، انگار که
در ميان سینه یک صندوق جواهر، داشته

باطن هر زائری با دیدنت شد روسپيد
رو سياهی را اگر حتی به ظاهر داشته

هر که با من بوده است از ابتدای این غزل
مطمئنم حال خوبی تا به آخِر داشته

مریم کرباسی

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

 مدح امام رضا(ع)

خوشا مشهد وَ شاه بی مثالش
خوشا آن صاحبِ ، صاحبْ کمالش
خوشا صحنِ پُر از جاه و جلالش
خوشا هر کس که روزی شد وصالش

"امیرالمؤمنین یا شاه مردان"
نصیبم یک سفر «مشهد» بگردان

که در مشهد رئوفی خانه دارد
که خانه َش صحن و سقاخانه دارد
و مهمانخانه ای شاهانه دارد
گدا در سفره اش کاشانه دارد

درِ رحمت در آنجا باز باز است
عجیب آن پادشَه مِسکین نواز است

کرامت کرده او بر حسب عادت
نه "یک ذره دو ذره" بی نهایت
کسی که کرده بر آهو عطوفت
چه خواهد کرد بر اهل محبت

محبت دیده ایم خواهی نخواهی
به حُکم قِصّه ی "شیخ بهائی"

ورودیه حرم وقتی رسیدی
در آن حال امید و ناامیدی!
بگو ؛ ای آنکه اینجایم کشیدی!
تو "غیر از معصیت چیزی ندیدی"

چه دیدی که مرا هم راه دادی؟
جواب آید تو در باب الجوادی!!

عجب هنگامه ای باب الجوادست
هجوم زائران آنجا زیادست
یکی که ظاهراً هم بیسوادست
صدا میزد رضا "باب المراد"ست

یکی سر از حیا در سینه دارد
یکی دست ادب بر سینه دارد

کسیکه با خودش آورده دردی
کشید از سینه ی خود آه سردی
که آقا "آهو" را آزاد کردی
شفا ده ؛ جان «زهرا» ، پیرمردی

هنوز اِستاده بود در آستانه
صدا برخاست از نقاره خانه

یکی او را به رأفت می شناسد
یکی باب شفاعت می شناسد
یکی "شرط ولایت" می شناسد
یکی هم به کرامت می شناسد

ولیکن اکثراً هنگام پابوس
صدایش می زنند شاهنشه طوس

خلاصه هر عزیزی رفته مشهد
سلامی عرض کرده سمت گنبد
و چرخی هم زده در زیر مرقد
نبات و زعفران بر دست دارد

نگو در فرش دیدار رضا کرد
بگو در عرش دیدار خدا کرد

به تحقیق از روایت در میآید
کسی که نیت قرب تو دارد
برای هر سفر که رفته باید
سه جا چشم انتظار تو بماند

"خداوندا مرا آن ده که آن به"
زیارت های مشهد ضرب در سه

مجاور بودنت هر کس چشیده
شنیده ها به چشم خویش دیده
اگر "رهبر" به این منصب رسیده
به زیر سایه ی تو قد کشیده

که دائم او به زیر نور بوده
مقیم کوچه ی "سرشور" بوده

ولیِ نعمت ایرانیانی
تو هم مهمان ما ، هم میزبانی
تو شاهی با گدایان همزبانی
غریبِ آشنا جان جهانی

عجب لطفی به ایران کرده مولا
عجب رزقی به ایران داده زهرا

حرم رفتم عجب حال و هوایی
عجب صحنی چه شوری کفترایی
در اینجا دل شود کرب و بلایی
خصوصاً صحنِ اسماعیل طلایی

نشستم تا بگیرم از تو آقا
برات کربلای اربعین را

سیدحسین میرعمادی

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

زیارت مخصوص امام رضا (ع)

ما فقیران حسینیم و گرفتار رضا
سینه زن های حسینیم و بدهکار رضا
کاسه لیسان حسین و سگ دربار رضا
مستمندان حسین و سر بازار رضا

تا قیامت همگی رعیت سلطان هستیم
شکرلله که در خدمت سلطان هستیم

آخرین چاره ما پنجره فولاد رضاست
صحن نو مروه ی ما ، صحن گوهرشاد صفاست
حرمش سنگ صبور دل بیچاره ماست
کاظمین و نجف و سامره و کرببلاست

غم ندارد دل ما ضامن آهو داریم
هرچه داریم درین زندگی از او داریم

 حضرت عشق سلام ای دل و دلدار سلام
وقت دیدار شده حضرت سالار سلام
یار شادی و غم و مونس و غمخوار سلام
پسر فاطمه و حیدر کرار سلام

باز با شوق درین قبله نور آمده ایم
بده آقا صدقه از ره دور آمده ایم

ما گدایان خراسان تو هستیم آقا
عاشق و بی سر و سامان تو هستیم آقا
زیر دین نمک و نان تو هستیم آقا
شیعه نه ، ما ز محبان تو هستیم آقا

عده ای نامه سیه پشت درند ای سلطان
نظری کن همگی شیعه شویم آقاجان

تو همانی که به هر درد دوایی داری
قبله طوس عجب دست شفایی داری
بین هر قوم که دیدیم ، گدایی داری
در دل قوم عجم جای جدایی داری

ای که داری ز ازل گردن ما حق حیات
وقت آن است کمی روضه بخوانیم برات

آه از آن لحظه که شد خون جگرت در حجره
رفت کم کم رمق بال و پرت در حجره
وای من روی زمین بود سرت در حجره
شکرلله که آمد پسرت در حجره

رفتی اما خبر از غارت اموال نبود
پیکرت بی سر و عریان ته گودال نبود

محمدحسن رحیمیان

●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●

زیارت مخصوص امام رضا(ع)

شعر خوب است که در محضر سلطان باشد
و چه زیباست که توصیف خراسان باشد

میرسم بعد سلامی به در هشت بهشت
پیش روی من اگر هفت بیابان باشد

پا برهنه وسط صحن نشستن ، رفتن
و چه زیباست اگر نم نم باران باشد

هر کسی از تو یکی خواست دوتا با خود برد
کرم صاحب این خانه دو چندان باشد

مهربانی کن و این بار در آغوشم گیر
که در آغوش تو صد معجزه پنهان باشد

شعر گفتم که به پابوسیت اقرار کنم
شاعر خوب برای تو فراوان باشد

پرچم گنبد تو کار مرا آسان کرد
هر که دنبال نجات است پریشان باشد

بگذارید به ساحل برساند مارا
که غریقیم اگر معرکه طوفان باشد

مجتبی حاذق

■■■■■■■■■■■■■■■

امام رضا ع
رباعی و دوبیتی

 

این عبایی که کشیدی به سرت یعنی چه
این قد خم شده و مختصرت یعنی چه
کاخ مأمون چه به روز دل تو آورده
روی لب، لخته ی خون جگرت یعنی چه
***
از نفس های تو اندوه و غمت می ریزد
هر قدم، عمر تو پای قدمت می ریزد
هی نفس، سرفه، نفس، سرفه، نفس، وای چقدر
پاره پاره جگر از بازدمت می ریزد
***
حجره بسته است برادر، چه سرت می آید
چه کسی بر بدن محتضرت می آید
خواهرت نیست اگر، مانده برایت پسری
شکر حق، لحظه ی آخر پسرت می آید

اصغر عظیمی مهر

●●●●●●●●●●●●●●●

 

اشعار امام زمان عج

    مناجات با امام زمان عج

┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅


عمرم گذشت در تب و تاب ندیدنت
جان را به لب رساند سراب ندیدنت

از روزگار دیدم و چشمم ضعیف شد
اما گذاشتم به حساب ندیدنت

آتش فشان به سینه ی من موج می زند
بر گونه ام چکید مذاب ندیدنت

از  بس به راه مانده و از بس ندیدمت
چشمم به خواب رفته به خواب ندیدنت

هر چند تا به حال ندیده ام تو را ولی
عادت نمی کنم به عذاب ندیدنت

می خواهم ببینمت اگر چه به من دهند
صد تا بهشت را به ثواب ندیدنت

من ساده گفتم و به من ساده رحم کن
از دیده ام بگیر حجاب ندیدنت

یا صاحب الزمان ....

•┄┅══༻○༺══┅┄•

مناجات امام زمان در ماه رمضان

🔹خوب مي شوم ...

آقا قسم به جان شما خوب می شوم
باور کن آخرش به خدا خوب می شوم

این روزها ز دست دل خویش شاکی ام
قدری تحملم بنما... خوب می شوم

حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش
با یک نگاه لطف شما خوب می شوم

من ننگ و عار حضرتتان، تا به کی شوم؟
کی از دعای اهل بکا خوب می شوم؟

با یک دعای مادر دلسوز و مهربان
اُم الائمة النُجٓبا* خوب می شوم

جمعی کبوتر حرم فاطمه (س) شدند
من هم شبیه آن شهدا خوب می شوم

من بدترین غلام حقیر ولایتم
ای بهترین امام، بیا... خوب می شوم

با این همه بدی به ظهور شما قسم
با یک نسیم کرب و بلا خوب می شوم

سید محمد میرهاشمی
________________________________

مناجات ، امام زمان عج

رفته ای در سفر و آمدنت دیر شده!
مشکلی هست مگر باعث تأخیر شده؟

سالها می گذرد غایبی از دیده ی ما
نکند چشم تو از دیدن ما سیر شده؟!

حالمان حال خوشی نیست بیا کن مددی
زندگی بی تو دگر سخت و نفس گیر شده

دور دیدند تو را بر سر امت آقا...
دشمن دین به خودش آمده و شیر شده!

جرم و تقصیر ز ما بوده و هست آقا جان
که دعای فرجت فاقد تأثیر شده!

ما اگر بد شده ایم،خاطر زهرا برگرد
مادرت قامت خم از غم تو پیر شده!

آه برگرد به آن رأس جدا بر سر نی
به همان جسم که بازیچه ی شمشیر شده!

تشنه ی ذکر انالمهدی تو هست حسین...
طالب خون خدا،آمدنت دیر شده!!

هادی همتی

 ________________________________

امام زمان (عج) مناجات ▪سلام علی آل یاسین

ﺟﻤﻌﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺷﻤﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ
ﺑﻐﺾ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﺳﯿﻨﻪ ﻓﺸﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗو

ﺑﺴﮑﻪ ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ ﮐﺮﺩ
ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ ﺁﻗﺎ
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻦ، ﮔﺮﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ
ﺭﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺩﻟﻢ ﭘﯿﺶ ﻧﺒﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺳﺆﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺍﺯ ﭼﻪ ﻧﻤﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﻫﺮﭼﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺳﻮﺩ ﻧﺒﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﮔﺬﺭﯼ ﮐﻦ ﺑﻪ ﻣﺰﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺤﺘﺎﺟﻢ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

محمدجواد پرچمی

________________________________

مناجات امام زمان

کوچه را آب زدم با نم مژگان تری
تا که شاید ز سفرکرده بیاید خبری

صبح این جمعه نیامد پدرم گفت دگر
انقدَر گریه نکن ، گریه ندارد اثری

اینهمه جمعه به جمعه نگهت بر در ماند
شده یکدفعه بماند به نگاه تو دری

دل اگر همدم یارش نشود سنگ شود 
پس در این سینه نمانده است به غیر از حجری

تا خود صبح نشستم دم در تا بلکه
به دماغم بخورد عطر نسیم سحری

لا اقل باد صبا عطر دمش را برسان
که مرا هست ز هجرش غم و سوز جگری

شاعر:جعفر ابوالفتحی

________________________________

 مناجات با امام زمان عج

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشم‌هایت
این چشم‌های ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد

آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم
شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام سیلی زهرا را بگیرد

________________________________

 مناجات با امام زمان عج

ای چراغ همه ادوار کجایی آقا
ای دوای دل بیمار کجایی آقا

سالهای متمادی همه در حسرت تو
راز و سر همه اسرار کجایی آقا

بگرفت است کساتی همه ایام مرا
به دلم رونق بسیار کجایی آقا

روزها گم شده در پشت سر غیبت تو
روشنایی شب تار کجایی آقا

پدر منتظران،چشم به راهان توایم
پسر حیدر کرار کجایی آقا

خبری از خبر آمدنت بهتر نیست
ای تو صدر همه اخبار کجایی آقا

چقدر چشم به راهت شده ها منتظرند
حضرت لشکر انصار کجایی آقا

روح الله دانش

________________________________

♡یابقیه الله♡
دل میرود زدستم صاحب دلان خدارا
درداکه راز پنهان خواهد شد آشکارا

قسم بجان زهراای آیت الهی
ازدشت وکوه وصحرابرما نمانگاهی

گر توکنی عنایت بااشک دانه دانه
دل میکندصدایت خواهد زتو نشانه

بر هرچه بنگرد دل بیند تو را درآنجا
هرجاکه حق عیان است بگرفته ای تو ما'وا

تمام هستی خود ، داده خدا بدستت
که جلوه گرخدایت ، باشد زچشم مستت

قسم بجان حیدر هردم کنی عنایت
آندم بروح کوثر دل میطپد برایت

هردل شکسته باشد، جولانگه تو باشد
آن دل بگردد آرام ، که در بر تو باشد

اسرارحق پرستی از نور تو درخشد
خدا همه گناهان ، بر موی تو ببخشد

ای قبله گاه دلها ، قلب منور تو
والله دل بسوزد ، برای مادر تو

آرام دل

________________________________

مدح امام زمان(نیمه شعبان)

عید است ولی عید قیام بشریت 
در پرتو میلاد امام بشریت 

با دست کرم ذات خداوند تعالی 
زد سکه ی اقبال به نام بشریت 

از خم طهورا که خدا ساقی آن است 
با دست خدا پر شده جام بشریت 

امشب ببر ای باد صبا پیشتر از صبح 
بر سامره پیوسته سلام بشریت 

عالم همه جا وادی طور است ببینید! 
در دست حسن مصحف نور است ببینید 

خیزید همه سوره ی والشمس بخوانید 
گل در قدم مهدی موعود فشانید 

از جام شرابی که خدا ساقی آن است 
پیوسته بنوشید و به یاران بچشانید 

تنها نه فقط شب، شبِ مهدی‌ست، بگویید 
میلاد ائمه است بدانید بدانید 

خیزید و ببندید همه بار سفر را 
محمل به سوی کعبه ی مقصود برانید 

امشب خبری خوش به بنی‌فاطمه آمد 
بوی گل نرگس به مشام همه آمد 

عید ملک و جن و بشر باد مبارک 
بر شانه ی خورشید قمر باد مبارک 

طوبای امید همه خوبان جهان را 
در نیمه ی این ماه ثمر باد مبارک 

آوای خدا می‌شنوم از لب مهدی 
این زمزمه بر مرغ سحر باد مبارک 

پیغام خدا را برسانید به نرگس 
کای مادر فرخنده! پسر باد مبارک 

ای خیل ملک پیش روی مادر مهدی 
آیید و بگردید به دور سر مهدی 

دیدید همه کعبه ی روح شهدا را 
دیدید همه آینه ی غیب‌نما را 

دیدید همه بر سر دست حسن امشب 
هنگام سحر صورت مصباح‌ هدی را 

امشب همه بار سفر سامره بستیم 
داریم به دل شوق تماشای خدا را 

از مرغ سحر با گل لبخند بپرسید 
کی دیده در آغوش سحر شمس ضحی را 

یاران! شب عید آمده بیدار بمانید 
باید همه از فاطمه عیدی بستانید 

این جان جهان، جان جهان، جان جهان است
این روح روان، روح روان، روح روان است 

این چارده آیینه جمال است به یک حسن 
آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است

این ختم ائمه است بدانید بدانید 
چونان که نبی خاتم پیغامبران است 

گر کفر نباشد بگذارید بگویم 
چشمان خدا بر مه رویش نگران است 

هر لحظه پدر شیفته ی تاب و تب اوست 
ناخورده لبن آیه ی قرآن به لب اوست 

این است که دادند امامان خبرش را 
داده است خدا مژده ی فتح و ظفرش را 

تا آیه ی قرآن به لبش بود، ملایک 
دیدند به لب خنده ی شوق پدرش را 

ای کاش نبی بود که بوسد چو حسینش 
تنها نه دهان بلکه ز پا تا به سرش را 

جاءالحق بازوش که دیدید ببینید 
نقش زهق‌الباطل دست دگرش را 

این نور دل فاطمه فرزند حسین است 
بر لعل لبانش گل لبخند حسین است 

ای خلق جهان منتظر روز ظهورت! 
پیوسته زمان منتظر روز ظهورت 

هم در غم هجران تو پیران همه مردند 
هم نسل جوان منتظر روز ظهورت 

بلبل سر هر شاخه غزلخوان فراقت 
گل‌های خزان منتظر روز ظهورت 

تو یوسف گم‌گشته ی اسلام چو یعقوب 
با قد کمان منتظر روز ظهورت 

یعقوب به ما مژده دهد آمدنت را 
از مصر شنیدیم بوی پیرهنت را 

ای دست خدا! دست خدا یار تو باشد 
بازآ که حرم عاشق دیدار تو باشد 

بازآ که حسین‌بن‌علی چشم به راه است 
بازآی که عباس علمدار تو باشد 

تو یوسف زهرایی و صد یوسف مصری 
سردرگم و جان بر کف بازار تو باشد 

بازآی که هفتاد و دو سرباز حسینی 
دلباخته ی مکتب ایثار تو باشد 

تو پاسخ فریاد امام شهدایی 
تو منتقم خون امام شهدایی 

بازآی که آیین پیمبر به تو نازد 
بازآ که علی، فاتح خیبر به تو نازد 

روزی که بگیری به کفت تیغ علی را 
آن روز ببینند که حیدر به تو نازد 

روزی که ز قبر، آن دو نفر را تو درآری 
حق است که صدیقه ی اطهر به تو نازد 

آن روز ببینند همه با گل لبخند 
بر شانه ی بابا علی‌اصغر به تو نازد 

ای وسعت ملک ازلی محفل نورت 
ما عید نداریم مگر روز ظهورت 

از لاله ی زخم شهدا خنده برآید 
کای منتظران! منتظران! منتَظَر آید 

از چار طرف چشم گشایید به کعبه 
تا سوی حرم حجت ثانی‌عشر آید 

این یکه سواری که نهد روی به کعبه 
مهدی‌ست که از بهر نجات بشر آید 

چشم همه روشن که به فرمان الهی 
از پیرهن یوسف زهرا خبر آید 

«میثم» چه نکو گفت تو را دوست که شاید 
این یار سفر کرده همین جمله بیاید

استاد غلامرضا سازگار
________________________________

مدح امام زمان (عج)

ای دلِ خسته ی من همدمِ ویرانی ها
غرق شو غرقِ خودت غرقِ پریشانی ها

زَرق و برق بدلیجات اسیرت نکند
ماه را گم نکنی بینِ چراغانی ها...!

جان به لب آمد و جانانِ جهان بازنگشت
جان گرفتند ز بی جانی ما جانی ها

خسته ام خسته از این بی عملی ها خسته
خسته از حرف زدن ها و سخنرانی ها

پینه دوزی به بَرَش رفت ولی ما عمریست
غَرّه هستیم به این پینه ی پیشانی ها

ماهمه غمزده و غمزه ی چَشمَش کافیست
تا زشادی بشود پُر دلِ زندانی ها

غم مخور یوسف گمگشته میاید ای دل
این خبر را برسانید به کنعانی ها...!

محسن کاویانی

________________________________

مناجات امام زمان (عج) ، نیمه شعبان

مثل فعل بازدم هستم که از دم کمترم
آدمم اما به وقت درک از آدم کمترم

هیچ تاثیری ندارم در جهان کوچکم
آه از شادی که جای خود،من از غم کمترم

با عبادات خودم چون عالِم عصر ظهور
سمبل عُجبم که از هرکس در عالم کمترم

شب،نَمی،آمد به چشمم در هوای انتظار
تا بفهمم پیشت از یک قطره شبنم کمترم

مثل شعبانم که دارم در دلم جشن تو را
موقع گریه ولیکن از مُحرم کمترم

داستان های ظهورم،کافی ام،مستدرکم
وقت روضه از لُهوف و از مُقَرَم کمترم

هیچ اخلاق بدی را حل نکردم در خودم
بی جهت می سوزم اصلا از جهنم کمترم

غایبم در غیبتت یعنی که چون ابن زیاد
با وجودی که زیادی هستم از کم کمترم

زیست با مولا تمام عمر و فرقش را شکافت
نیستی تا حس کنم از ابن مُلجم کمترم

قاتلت حتی تورا می بیند آخر در مصاف
من تو را هرگز ندیدم پس از او هم کمترم

شاعر:مهدی رحیمی

________________________________

مدح امام زمان عج

برای ما نگاهت آفتاب است
چراغان کردن دنیا ثواب است
دعا کردم بیایی زیر باران
دعا در زیر باران مستجاب است

بیا تا موج دریا را ببینیم
تماشا را تماشا را ببینیم
نگاهی کن به ما تا در نگاهت
شگفتی های دنیارا ببینیم

تورا حس کرده ایم ای نور مستور
که می تابد به ما گرمایت از دور
اگر در نیمهء شعبان بیایی
جهانم می شود نورعلی نور

دل ما شد پریشان در هوایت
هوا خواه نسیم سامرایت
به پا خیز ای شکوه آفرینش
که برخیزد همه عالم به پایت

یقین دارم که باران خواهد آمد
به استقبال چشمت باید آمد
خوش آن روزی که از دیوار کعبه
ندا آید که مهدی آمد آمد

سیدحمیدرضا برقعی

________________________________

مناجات امام زمان عج در نیمه شعبان

آتش گلستان می شود وقتی بیایی
رحمت چو باران می شود وقتی بیایی

دنیا برای جشن موعود تو ای ماه
خورشید باران می شود وقتی بیایی

با اذن حق افلاک در امر تو چون هست
هرذره طوفان می شود وقتی بیایی

ای نسخه پایانیِ دست خداوند
هر درد درمان می شود وقتی بیایی

دلها شده بازار سردی از عواطف
دلها بهاران میشود وقتی بیایی

ای دستگیرِ ضعفا با قدرت تو
موری سلیمان می شود وقتی بیایی

هرشیعه را که چاه غربت کرده محبوس
سلطان کنعان می شود وقتی بیایی

ادیانِ دیگر هم همه یار تو هستند
کافر مسلمان می شود وقتی بیایی

تو توبهٔ ما را پذیرفتی و آخر
شرمنده شیطان می شود وقتی بیایی

در دولتت ثابت قدم ها پای کارند
پاینده ایمان می شود وقتی بیایی

از نام تو هم ، ضربه ها خورده عدویت
حتما هراسان می شود وقتی بیایی

ازغربت زهرا تو قلبت درد دارد
قبرش نمایان می شود وقتی بیایی

درکعبه چون پا مینهی ذکر طوافت
نام علی جان می شود وقتی بیایی

آن دم که بر جد غریبت روضه خوانی
هر دیده گریان می شود وقتی بیایی

حامد آقایی

________________________________

مناجات امام زمان عج ، نیمه شعبان

امشب که می خواهد دلم سامان بگیرد
باید که چشمانم کمی باران بگیرد

وقتی که شعری می نویسم روی کاغذ
شاید که بغضی در گلویم جان بگیرد

مثل همیشه این غزل تا بیت آخر
حال و هوایی مبهم و پنهان بگیرد

با چشم گریان ندبه می خوانم برایت
شاید دعا با دیده ای گریان بگیرد

آقا بیا تا در میان قلب شیعه
این زخم کهنه عاقبت درمان بگیرد

هر جمعه من روی تو را را چشم انتظارم
تا اینکه عصر غیبتت پایان بگیرد...

محسن زعفرانیه

________________________________

 مدح امام زمان عج ، نیمه شعبان

باز هم روح الامین دارد غزل می آورد
صنعت ایهام و تشبیه و بدل می آورد
تا شود ابیات شعر من کمی دلچسب تر
واژه واژه بر لبم جام عسل می آورد
شعر شیرین مرا شور عجیبی داده است
واژه ی نابی که در چندین محل می آورد
چیست آن واژه که همراه ادایش جبرییل
جمله ی «حیّ علی خیرالعمل» می آورد
در میان شعرهای شاعران اهل بیت
دائماً این بیت را ضرب المثل می آورد:

یوسف مصری کجا و یوسف زهرا کجا؟!
جلوه ی قطره کجا و جلوه ی دریا کجا؟!

کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید
عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید
آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا
باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید
طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان
جان ما را پیش پای یار، قربانی کنید
از خَم ابروی او صدها خُم می، می چکد
باید امشب خلق را انگور مهمانی کنید
دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست
باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید

هر که باشد نوکر تو زود آقا می شود
خود به خود با یک نگاه تو مسیحا می شود  

محمد فردوسی

________________________________

امام زمان  (عج)  
🔹سلام علی آل یاسین ...

ﺟﻤﻌﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺷﻤﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ
ﺑﻐﺾ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﺳﯿﻨﻪ ﻓﺸﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗو

ﺑﺴﮑﻪ ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ ﮐﺮﺩ
ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ ﺁﻗﺎ
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻦ، ﮔﺮﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ
ﺭﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺩﻟﻢ ﭘﯿﺶ ﻧﺒﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺳﺆﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺍﺯ ﭼﻪ ﻧﻤﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﻫﺮﭼﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺳﻮﺩ ﻧﺒﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﮔﺬﺭﯼ ﮐﻦ ﺑﻪ ﻣﺰﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺤﺘﺎﺟﻢ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

محمدجواد پرچمی
________________________________

اشعار امام علی (ع)

مدح امام علی ع

من که دائم پای خود دل را به دریا میزنم
پیش تو پایش بیفتد قید خود را میزنم

کعبه ای درسینه ام دارم که زایشگاه توست
از شکاف کعبه گاهی پرده بالا میزنم

این غبار روی لبهام از فراق بوسه نیست
در خیالم بوسه بر پای تو مولا میزنم

از در مسجد به جرم کفر هم بیرون شوم
در رکوعت میرسم خود را گدا جا میزنم

اینکه روزی با تو می سنجند اعمال مرا
سخت می ترساندم لبخند اما میزنم
***
من زنی را میشناسم در قیامت بگذریم
حرفهایی هست که روز مبادا میزنم

کاظم بهمنی
________________________________

مدح امام علی (ع)

نور علی در جهان،از همه پیداتر است
دل به ولای علی،روشن و زیباتر است

هر که در این روزگار،عشق کند با کسی
علی برای خدا،از همه لیلاتر است!

به پادشاهان بگو،برده ندارد علی...
نوکر شاه نجف،از همه آقاتر است!

منصب او در بهشت،ساقی کوثر بود...
علی برای بشر،از همه سقاتر است

کوری چشم عدو،به هر طرف بنگری...
پرچم آل علی،از همه بالاتر است

هادی همتی

________________________________

ضربت خوردن حضرت علی(ع)

تا تَرَک خورد سَرَش دُخترش اُفتاد زمین
دست بگذاشت رویِ معجرش اُفتاد زمین

بیشتر تیغ فرو رفت میانِ اَبرو
تا که از ضَرب علی باسرش اُفتاد زمین

به سرش خورد ولی پهلویِ او درد گرفت
دید از ضربه ی در همسرش اُفتاد زمین

کَس نفهمید که عباس چگونه آمد
بارها تا بِرِسَد مَحضَرَش اُفتاد زمین

خواست تا خانه یِ زینب رویِ پا راه رَوَد
دو قدم رفت ولی پیکرش اُفتاد زمین

دخترش دید زمین خوردنِ بابایش را
دخترش دید و....خودش آخرش اُفتاد زمین

چقدر از رویِ تَل تا لبِ گودال دوید
چقدر بینِ همه خواهرش اُفتاد زمین

ذوالجناح آه ببین نیزه ای او را هول داد
از رویِ زین به زمین با سَرَش اُفتاد زمین

دید پایین قدمهاش سَنان می خندید
دید بالایِ سرش مادرش اُفتاد زمین

حسن لطفی

________________________________

امام علی ع

خسته از مردمِ دنیاست ، چه تنها مانده
چند سالی است که در حادثه ای جا مانده

وقتِ رفتن ز درِ خانه به خود میگوید:
روی "در" ، چند نخ از چادرِ زهرا مانده

زیرِ لب زمزمه اش ذکرِ " اَغِثْنِی یا رَب "
فاطمه رفت ، خدا... حیدرش اینجا مانده

بعدِ سی سال غریبی و غمِ در به دری
باز ، چشمانِ علی سوی "دری" وا مانده

او فقط منتظرِ فاطمه ی زهرا بود...
پس بدیهی است که بیگانه ز دنیا مانده

زینبش گفت: پس از حادثه ی ”سیلی” و ”در”...
نه در این خانه "حسن" مانده ، نه "بابا" مانده...

سحرِ نوزدهم بود... علی راهی شد
میرَوَد سوی قراری که به فردا مانده

با چه شوقی طرفِ مسجد و محرابش رفت
در و دیوار و ستون ها به تماشا مانده

فاطمه ، منتظرِ دیدنِ روی علی و...
دو سه تا چشم ، ولی در پِیِ آقا مانده

یک طرف ، زینب و کلثوم و برادرهایش
یک طرف ، فاطمه و حضرتِ طاها مانده

یک طرف ، "خاک" عزادارِ غمِ بابایش...
یک طرف ، منتظرش عالمِ بالا مانده

ولی انگار که دلتنگِ رُخِ فاطمه است
رفت مولا و... جهان ، واله و شیدا مانده

وقتِ رفتن به لبش زمزمه ای داشت علی:
روی "در" چند نخ از چادرِ زهرا مانده

پوریا باقری

 ________________________________

 زبانحال وصیت امام علی (ع) به حضرت اباالفضل (ع)

سقا كنار حضرتِ سقا نشسته است
دستِ علي به دستِ ابالفضل بسته است

تنها براي كرب و بلا حرف ميزند
از حرفهاي ديگر اين شهر خسته است

وقتي حسين را به ابالفضل مي سپرد
انگار ديد پشتِ حسينش شكسته است

شكر خدا عليِ دگر جلوه ميكند
با اينكه روي آينه از هم گسسته است

اينجا سكوتِ زينب كبري شكسته شد
بابا! مگر حسين من از پا نشسته است؟

فرمود نه عزيز دلم روز پُر بلا
روزي رسد كه آب به هر خيمه بسته است

آنجا فقط پناه همه خيمه ها عموست
فرياد العطش روي لبها نشسته است

سيلي و تازيانه كه آزاد ميشود
چشمم به نيزه ي سر ِ عباس بسته است

________________________________

 امام علی علیه السلام

درد دلهام برای تو حسین بسیار است
بسته ام بار سفر چشم به راهم یار است

خوشی عمر مرا بود به نه سال فقط
بعدِ زهرا علی از دست فلک بیزار است

ابن ملجم به خیالش که مرا کُشت ولی
قاتل اصلی من ضرب در و مسمار است

حسن از کوچه چه دیدست که لکنت دارد
که هنوزم که هنوز است دلش بیمار است

به ابالفضل سپردم که کنارت باشد
او گرفتار تو و در همه جا غمخوار است

بیشتر از همه دلواپس زینب هستم
که به هر شهر اسیرِ سرِ هر بازار است

زیور آلات به همراه مبر کرب و بلا
اُلفت مردم کوفه به طلا بسیار است

سعید خرازی

________________________________

مرثیه امام علی

باز داغِ سیـــــنه بی اندازه شد
بارِ دیگر كُـهنه زخمی تازه شد

شب رسید و بامِ كوفه تار شد
باز دردی آشـــــنا تكرار شد

گرچه شب بود و فلك درخواب بود
سینه هایی تا سحر بی تاب بود

آه فصلِ زخم ها آغــــاز گشت
نیمه شب آرام دَربی باز گشت

می چكـد خون از دلی افروخته
باز شد در مثل دربِ سوخته

رختِ مشكی را به تن پوشید و رفت
سنگِ غُسلی را حسن بوسید و رفت

گریه ای بر سینه خنجر می زند
باز هم عباس بر سر می زند

چشمِ زینب در قفا مبهوت بود
بر سرِ دوشِ دو تَن تابـوت بـود

می كِشد آه از جگر از بی كسی
می رود تابوتی از دِلواپسی

روضه هایش مانده اما در گلو
می رود بابایِ زینب پیـــشِ رو

بس كه زد خود را،نوایَش زخم شد
چشم ها و گونه هایش زخم شد

با دلی پُر خــون و زار و آتشین
ناله زد بر شانه ی ام البنــیــــن

دردِ تشییعِ جنازه دیدنیست
رویِ سنگی خونِ تازه دیدنیست

حسن لطفی

________________________________

 مدح امام علی ع

 حکم تقدیر بر این است که حیدر باشی

جانشین خلف شخص پیمبر باشی

 نام زیبای تو بر سر در دل حک شده است

تا پناه دل غمدیده ی نوکر باشی

دست خالی نرود بنده ای از این درگاه

تا زمانی که شما صاحب این در باشی

 انبیا محو کلام شرر انگیز تواند

لحظه ای را که شما بر سر منبر باشی

 اسداالله شدی در دل میدان نبرد

فاتح مقتدر عرصه ی خیبر باشی

 مادرت بود تو را حضرت حیدر نامید

تا که در حادثه ها شیر دلاور باشی

 شیعه ی تو به خدا سمت جهنم نرود

در همان روز که تو شافع محشر باشی

 آفریدند تو را تا که در این چرخ کبود

همسر کوثر و هم ساقی کوثر باشی

 سنگفرش حرمت راه بهشت است علی

حق به روی دل هر شیعه نوشته ست علی

 شاعر:اسماعیل شبرنگ

________________________________

مدح امیرالمومنین علی (ع)

گفتند علی یک تنه با دست نگه داشت
در را نه که با دست که با شست نگه داشت

در را نه فقط لشکری از مرحبیان را
در پشت در قلعه به پیوست نگه داشت

ازبسکه علی بود و ولی بود به والله
در سایه ی اسمش همه را پست نگه داشت

نازم به دهانم که به شادی و به غصه
یک عمر علی گفت و مرا مست نگه داشت

پرونده ی اعمال مرا دید و خوشم که؛
حتی اگر از روی غضب بست، نگه داشت

تا دید که من گریه کن فاطمه هستم
می خواست مرا خط بزند، دست نگه داشت

از هستِ خودش فاطمه دل کند و به این شکل؛
یک عمر برای من و تو هست نگه داشت

درپشت در سوخته در روضه اش آخر
مارا ته آن کوچه ی بن بست نگه داشت

شاعر مهدی رحیمی

________________________________

 امام علی (ع)مناجات ماه رمضان و مناجات امام زمان(عج)شب قدر

قبل از آنکه بنویسند جزای همه را
می سپارند به تو قدر و قضای همه را

شب قدر است ولی قدر نمی دانیمت
که تو باید بدهی اجر و سزای همه را

ما برای فرجت آمده ایم امشب، کاش
به اجابت برسانند دعای همه را

هر چه از دامن تو دور شود دستی باز
می کشاند وسط احسان تو پای همه را

ای گل فاطمه! یابن الحسن! آقاجانم!
بشنو داد همه را بشنو صدای همه را

کربلایی؟ نجفی؟ سامره ای؟ یا مشهد؟
هر کجا هستی خالی کن جای همه را

زائران حرم جد تو را می بخشند
امشب آقا بده پس کرب و بلای همه را

محمد بیابانی

________________________________

مدح امام علی ع

روزی که راز خلقت دنیا نوشته اند
عالم بنام حضرت مولا نوشته اند

روز ازل به آب و گل نوکران تو
مجنون نوشته اندوزلیخانوشته اند

بر ما مقام بی حد و اندازه داده اند
ما را برای خاک کف پا نوشته اند

می خواستند دلبریت را نشان دهند
در وصف ابروان تو غوغانوشته اند

تا رقص ذوالفقار تو صورتگری کنند
آن صحنه را قیامت کبری نوشته اند

معلوم شدمقام توبیش ازخیال ماست
وقتی کنار نام تو "زهرا" نوشته اند

بر تاج پادشاهی حیدر ملائکه
نام حسین با خط زیبا نوشته اند

بر گوشه های سفره اطعام مرتضی
نام کریم آل عبا را نوشته اند

سیدحسین میرعمادی

________________________________

مدح امام علی (ع)

ای دل اگر عاشقی عشق خدا حیدر است
دلبر تو هر که هست دلبر ما حیدر است

رشته حبل المتین بعد نبی جانشین
معنی اکمال دین گفته خدا حیدر است

احمد نیکو سرشت بر در دل ها نوشت
معنی باغ بهشت شاه ولا حیدر است

آنکه ز خلقش خدا گفته به خود مرحبا
حضرت مشکل گشا شیر خدا حیدر است

بر همه مولاست او شافع فرداست او
قبله دل هاست او رمز دعا حیدر است

خاک درش تاج سر گشته به اهل نظر
رهبر و مولای هر شاه و گدا حیدر است

گل شده خوش رنگ و بو از نفس پاک او
کوری چشم عدو رهبر ما حیدر است

حب علی دین من مظهر آیین من
ای دل مسکین من! مهر و وفا حیدر است

سینه غم می درد ناز تو را می خرد
آنکه تو را می برد کرب و بلا حیدر است

سیدمجتبی شجاع

________________________________

قصیده فوق العاده در مدح مولا علی(ع)

روزگارم با غلامىِ "على" سر میشود
هر که را دیدم على را دیده نوکر میشود

بنده زاده بنده اى دارم که دارد مثل من
چاکرى از چاکران کوى حیدر میشود

جاى آن دارد بگیرم حلقه دارش کنم
حلقه اى را که ز گوش بندگى در میشود

شان او را نه قلم کافى ست نه دفتر نه فهم
شان سلمانش فقط صدجلددفتر میشود

نفس مثل خیبر است و هیچکس فتاح نیست
فتح این قلعه فقط با دست حیدر میشود

یا که اول هست و آخر نیست یا بالعکس آن
این چه موجودى ست هم اول هم آخر میشود

از همینجا میشود فهمید-با مهر على-
عاقبت این عاقبتها خیر یا شر میشود

محضر "یادعلى" و محضر "نادعلى"
هر که آدم میشود ازاین دو محضر میشود

ذات فیاض “امین الله” ” امینى” پرور است
هر که شد خورشید ذاتا ذره پرور میشود

قدر زر زرگر شناسد قدر "زهرا"را"على"
علتش این است داماد پیمبر میشود

بیشتر کار برادر را برادر میکند
حق بده پس باتو پیغمبر برادر میشود

کار خیر ما کنار حب تو می ایستد
دوبرابر, سه برابر….صد برابر میشود

معجزات چشمهایت خلق صاحب معجزه ست
دلدل ات رد میشود سنگ همه زر میشود

تو میان خانه هم باشى همه ذبح تواند
تو به خیبر هم نیایى فتح خیبر میشود

هر یک از پیغمبران اول میاید محضرت
با تو بیعت میکند بعدا پیمبر میشود

دوستى از دوستان دوستان تو اگر
در جهنم هم که باشد آخرش در میشود

طفل خود را بر سر شانه نجف آورده ام
کودک است امروز, در آینده قنبر میشود

این زمین خاصیتش این است قیمت میدهد
سنگ را اینجا بیندازند گوهر میشود

زان طرف سنگ نشانى هم ندارد "فاطمه"
زین طرف دارد کف صحن تو مرمر میشود

“باز با…..” نه , باز اینجا با کبوتر میپرد
شاه اینجا همنشین چند نوکر میشود

حال من چون حال بیماری است زیر دست تو
هر چه بدتر میشود انگار بهتر میشود….

علی اکبر لطیفیان

________________________________

مدح امام علی (ع)

ماورای همه فکر و خیالست علی
و بهشت رفتن ما، بی تو محالست علی

بهترین لحظه عمرم به نجف آمدن است
مددی کن که به دل شوق وصالست علی

سالیانیست که من پشت در میکده ام
سائلت، منتظر چند پیالست علی

کوری چشم عدو شیعه مولا هستم
شیعه تو شدنم، عین کمالست علی

هیچ دانی که چرا نوکر مولا شده ام
نوکری ام اثر شیر حلالست علی

زائرت، روبه‌رو ایوان نجف سر در گم
مات و مبهوت، از این جاه و جلالست علی

به روی خانه کعبه چه اذانی میگفت
اشهد و ان ولی، عشق بلالست علی

شهریار از چه سرودست چه نامیم تو را
زادگاهت به حرم، حل سوالست علی

حسین محمدی

________________________________

جشن عروسی حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه سلام الله

خطبه میخواند نبی و حوریان دف میزنند
عرشیان و فرشیان دور علی کف میزنند

تا گره میخورد دستان دو ماه منجلی
زیر لب میگفت حیدر :فاطمه ، زهرا: علی

هل أتی محو تماشای رخ زلزال بود
رحمت للعالمین خرسند وخوش احوال بود

کعبه امشب در طواف سوره ی شمس و ضحی ست
حیدر امشب با وضو مهمان بیت مصطفی ست

شاخ شمشادی که شد داماد ام المؤمنین
نائب بر حق برای رحمت للعالمین

دور زهرا گشت حیدر دور حیدر فاطمه
دود اسپندست و تکبیرست در این همهمه

حضرت خیرالساء چون بر لبش آمد بلی
یک نفر میگفت زهرا یک نفر میگفت علی

روی پیشانی طه سجده ی شکری نشست
خنده ای آرام بر لبهای زهرا نقش بست

از قدوم خیر و پاک حضرت خیرالنساء
کعبه از روز ازل شد سینه چاک مرتضی

نرگس غریبی

________________________________●

جشن عروسی علی (ع)و فاطمه (س)

آسمان می خواند امشب قدسیان دف می زنند
حوریان کِل می کشند و خاکیان کف می زنند

شیر عاشق کش! کدام آهو دلت را برده است؟
تیغ مرحب جو! کدام ابرو دلت را برده است؟

آسمانی بی کرانی، عاشق دریا شدی
آمدی آیینه ی انسیه ی حورا شدی

امشب ای زیباترین!ای دلبر کوثر بیا!
شب، شبِ عشق است، ای داماد پیغمبر بیا!

بیش از این ها با دل محبوب ما بازی نکن
پیش این نیلوفر یکدانه غمازی نکن

مثل اقیانوس آرام است این بانو ولی
در دلش طوفان به پا کردی، مدارا کن علی!

«لیلة القدر» نگاهش یا علی! اجر تو است
او «سلامٌ فیه حتی مطلعِ الفجر» تو است

از ازل در پرده بود آیینه دارش می شوی
در عبور از کوچه باغ عشق، یارش می شوی

قدّ و بالای علی از چشم زهرا دیدنی ست
وای! وقتی می رسد دریا به دریا دیدنی ست

ماه در اوج برکه دیدنی تر می شود
قدر زهرا با علی فهمیدنی تر می شود

مانده احمد تا کدامین وجه رب را بنگرد
روی حیدر را ببیند یا به زهرا بنگرد

ای بلال امشب اذانی را که می خواهی بگو
«اشهدُ انّ علیاً حجة الله»ی بگو

عقد زهرا و علی در آسمان ها بسته شد
سرنوشت عشق هم بر زلف آن ها بسته شد

گفت احمد: این زره خرج جهاز دختر است
خوب می دانست حیدر بی زره هم حیدر است

تا در میخانه امشب روح را پر می دهیم
دل به چشم کوثر و دستان حیدر می دهیم

قاسم صرافان

________________________________

 عید غدیر ▪امام علی (ع)

حال بی سامان من از عشق تو سامان گرفت
این گدا از دست تو هر روز آب و نان گرفت

مثل یک مردار بودم گوشه ای از عزلتم
تا که نامت را شنیدم پیکر من جان گرفت

ذکر یا حیدر بود شیرینی اش در کام من
احتیاجم را دگر از قند و از قندان گرفت

شاه آمد در نجف ، کشکول در دستش گرفت
در عوض سائل که آمد منصب سلطان گرفت

بسکه ایوان طلایت مات و مبهوتم نمود ...
گاه گاهی این زبانم ، ذکر " یا ایوان " گرفت

یک عروس حیدری دیدم که از صحن نجف
خاک را برداشت و با آن حنابندان گرفت

تک تک آیات قرآن وصف شاه لافتاست
از شما مضمون خود را سوره ی انسان گرفت

بادهای موسمی از یک دم تو می وزد
از تکان ذواالفقارت دفعتا طوفان گرفت

هر کسی عشق تو را دارد خودش درمان بود
هر کسی دور از تو شد هم ، درد بی درمان گرفت

جایگاه دشمنت باشد به قعر چاه وَیْل
تازه خیلی هم خدا بر حالشان آسان گرفت

مسجدی که " اَشْهَدُ اَنَّ عَلی " را قطع کرد
از ستون باید شکست و سردرش سیمان گرفت

داریوش و کوروش و این داستانها ... بیخیال
کشور ما اعتبار از حضرت سلمان گرفت

رضا‌ قاسمی

________________________________

امام علی علیه السلام

نور علی در جهان،از همه پیداتر است
دل به ولای علی،روشن و زیباتر است

هر که در این روزگار،عشق کند با کسی
علی برای خدا،از همه لیلاتر است!

به پادشاهان بگو،برده ندارد علی...
نوکر شاه نجف،از همه آقاتر است!

منصب او در بهشت،ساقی کوثر بود...
علی برای بشر،از همه سقاتر است

کوری چشم عدو،به هر طرف بنگری...
پرچم آل علی،از همه بالاتر است

هادی همتی

________________________________

 امام علی (ع)

گاه شد مظهر خدا و گاه شد مظهر علی
من علی را درخدا دیدم ، خدا را در علی

روز اول ازخودش یک نور واحد خلق کرد
نیم آن شد مصطفی و نیمه ی دیگر علی

این سر قرآن علی و آن سر قرآن علی
حق کتابی را فرستاده ست سرتاسر علی

شهریار و شهسوار و بنده ی پرودگار
حضرت دلدل سوار و خواجه ی قنبر علی

«گوش جان بگشا و بشنو از امین کردگار»
«لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار»

علی اکبر لطیفیان

________________________________

مدح امام علی(ع)

" علی امام من است و منم غلام علی "
" هزار جان گرامی فدای نام علی "

و دشمنان خداوندگار می ترسند
ز خود نمایی شمشیر در نیام علی

علی بزرگ ترین اتفاق قرآن است
که بند گشته قیامت به یک قیام علی 

" قسم به وعده ی شیرین من یمت یرنی"
" که ایستاده بمیرم به احترام علی

یقین که ما همه سیراب می شویم آخر
کنار حوض نبی از شراب جام علی

سید مهدی وزیری

________________________________

مدح امام علی علیه السلام

نفس در حریمت کشیدن خوش است
ز انگور نابت چشیدن خوش است

نجف مثل مشهد به گلدسته ات
به شیپور مستی دمیدن خوش است

به شوقت دلم را به دریا زدم
ز ساحل به دریا رسیدن خوش است

خدا بین شده هرکه دیده تو را
دل از غیر رویت بریدن خوش است

به بزمی که نام تو برده شود
به ولله با سر دویدن خوش است

نجف موقع دیدن گنبدت
ز دل نغمهء هو کشیدن خوش است

تو آیینهء حق نمایی علی
خدا را درون تو دیدن خوش است

دل از عاشقان یک سره می بری
به غیر از تو چیزی ندیدن خوش است

تو بر کشور دل امیری کنی
غمت بر دل و جان خریدن خوش است

نوشتم روی خاک سرخ نجف
دلم در حریمت شدیدا خوش است

مجید مختاری

________________________________

مدح امام علی علیه السلام
سرنوشت ما گره خورده به گیسوی علی
از ازل چرخانده دل ها را خدا ، سوی علی

او مع الحق گفت و از آن روز ما را می‌کُشند
دار ما خرما فروشان حلقه ی موی علی

مانده‌ ام احمد پیمبر بود یا عطار عشق
بس که سلمان ها ، مسلمان کرد با بوی علی

گر می‌ اندیشی نماز و روزه‌ ات را می‌ خرند
ای برادر ! این تو و این هم ترازوی علی

بیشتر از برق دَم‌ های دو سوی ذوالفقار
دوستان را کشته خَم‌ های دو ابروی علی

هر که دل خوش کرده در عالم به نام دیگری
یا علی نشنیده است از سوی بانوی علی

آری آداب خودش را دارد اینجا عاشقی
ما و خاک کوی قنبر ، قنبر و روی علی

قاسم صرافان

________________________________

 مدح امیرالمومنین علی (ع)

گفتند علی یک تنه با دست نگه داشت
در را نه که با دست که با شست نگه داشت

در را نه فقط لشکری از مرحبیان را
در پشت در قلعه به پیوست نگه داشت

ازبسکه علی بود و ولی بود به والله
در سایه ی اسمش همه را پست نگه داشت

نازم به دهانم که به شادی و به غصه
یک عمر علی گفت و مرا مست نگه داشت

پرونده ی اعمال مرا دید و خوشم که؛
حتی اگر از روی غضب بست، نگه داشت

تا دید که من گریه کن فاطمه هستم
می خواست مرا خط بزند، دست نگه داشت

از هستِ خودش فاطمه دل کند و به این شکل؛
یک عمر برای من و تو هست نگه داشت

درپشت در سوخته در روضه اش آخر
مارا ته آن کوچه ی بن بست نگه داشت

مهدی رحیمی

________________________________

مدح امام علی (ع)

«بدر» يادش مانده آن روزي که مي‌لرزاندي‌اَش
آن رجزهايي که مي‌خواندي و مي‌ترساندي‌اَش

ذوالفقارت شکل «لا»، با دسته‌اي کوتاه بود
«لا اله» آن روز، در دستان «الا الله» بود

«لا اله» آن روز، جز سوداي «الا هو» نداشت
رويِ حق، بي تيغِ تو، بالاي چشم، ابرو نداشت

تيغ را بالا که بردي، آسمان رنگش پريد
تا فرود آمد، زمين خود را کمي پايين کشيد

حمزه، يک چشمش به ميدان، چشم ديگر سوي تو
تيغ را گم کرده است از سرعت بازوي تو

ذوالفقار آنگونه با سرعت به هر کس خورده است،
مدتي مبهوت مانده، تا بفهمد مرده است

خشمِ تو از رعدِ «يا قهّار» و «يا جبّار» بود
بعد از آن بارانِ «يا ستّار» و «يا غفّار» بود

بعد از آن باران، عجب رنگين کماني ديده‌ام
ديده‌ام نورِ تو را، از هر طرف چرخيده‌ام

در ازل تابیدی و دامن کشيدي تا ابد
من تو را باور کنم يا «ما لَهُ کفواً احد»

خطبه‌هاي ناتمامت را، بيا، کامل بگو
بي الف، بي نقطه، اصلا بي حروف، از دل بگو

ساقي شيرين زبان! حالا که خامند اين لغات
اين تو و اين: فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

در دلم «قد قامتِ» عشقت قيامت مي‌کند
قصه‌ام را «بشنو از ني چون حکايت مي‌کند»

تو اگر مي‌خواهي از خورشيد روشن‌تر شوم
رخصتي فرما، غبار جامه‌ي قنبر شوم

بازهم حس مي‌کنم، حوض دلم، دريا شده‌ست
مثل اين که «ياعلي» هايم، صد و ده تا شده‌ست

«ما رَمَيْت» ِ تير تو زيباست، بر دل مي‌زني
چون که از دل مي‌زني، يک راست بر دل مي‌زني

تير شعري مي‌زنم اما هدف در دست توست
پادشاها ! مُهرِ ايوان نجف در دست توست

قاسم صرافان

________________________________

مدح امام علی  (ع)

💠 غالب کل غالب علی بن ابیطالب

پسرم گفت علی و پدرم گفت علی
مادرم یکسره از پشت سرم گفت علی

حکم کامل شدنم بود که یک نیمه ی من؛
گفت یا فاطمه نیم دگرم گفت علی

یاعلی گشت عصای پدرم طوری که؛
وقت برخاستن از جا پسرم گفت علی

نَفْس را ازدرِ تهدید به راه آوردم
دید ازجان خودم می گذرم، گفت علی

شد کریم دوجهان بین خدایان کَرَم
حسن از بسکه به هنگام کَرَم گفت علی

می توانست که صرف خط وابرو بشود
ای بنازم به خودم چون هنرم گفت علی

مانده بودم چه کسی را به نجف سجده کنم
که خداوند خود ازسمت حرم گفت علی

مهدی رحیمی

________________________________

 عید غدیر امام علی (ع)

جانم علی جانم علی، ای جان جانانم علی

جانم علی روحم علی، سرّم علی کویم علی
این دل به قربان علی، ای لا فتی الاّ علی

نورم علی، سورم علی، شمع شب تارم علی
فکرم علی، ذکرم علی، دارم به لب نامش جَلی

عشقم علی، شورم علی، مهرم علی، جودم علی
لفظم علی، حرفم علی، نور دوچشمانم علی

ای ماه تابانم علی، ای عشق سوزانم علی
ای شمع بستانم علی، ای نور چشمانم علی

ای مه تو در نزد علی، نتوانی از خود دم زنی
زیرا ز انوار علی گشته وجودت مُنجلی

ای دل بیاموز از علی، رسم وفاداری، ولی
نتوان شدن چون او، یَلی در روزگاران دَنی

نی در نیستانی علی، گل در گلستانی علی
می در میستانی علی، شمع شبستانی علی

نجوای نخلستان علی، غوغای دشتستان علی
آوای مظلومان علی، ماه غریبستان علی

پیمان علی، میزان علی، نور علی، ایمان علی
داماد پیغمبر علی، آن ساقی کوثر علی

لیلی، تو از عشق علی داری به لب ذکر علی
ای نورََُ عینی یا علی، نفسی فداک یا علی

________________________________

امام علی (ع) عید غدیر

دست در دست تو دادیم و جهان شکل گرفت
حرکت کرد زمین بعد زمان شکل گرفت

مژه ات تیر کجی بود و برای پرتاب
چونکه ابروی تو خم گشت کمان شکل گرفت

همه انگار که ناخواسته لبخند زدند
نامت آن لحظه که در بین دهان شکل گرفت

حفره ای بود پر از خون وسط سینه ی من
مهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت

تا که سلمان وسط ظهر پس از نام علی
أَشْهَدُ أَنَّ علی گفت اذان شکل گرفت

مثل خونی که به رگ های بدن جریان داشت
شیعه گی نیز پس از این جریان شکل گرفت

با تو هرجای خرابی شده آباد ترین
بی تو در شهر،خرابات مُغان شکل گرفت

با علی اصغر تو روز جهانی عطش
با علی اکبر تو روز جوان شکل گرفت

سر مولا که سری گشت میان سرها
نقشه ی قتل علی در رمضان شکل گرفت

شاعر: مهدی رحیمی

________________________________

غدیر  امام علی (ع)

چون که جانبداری از عشق تو مولا می کنم
بیت های ناب را در شعر برپا می کنم

غرق حیرت می شوم ای شاه ملک لافتی
هر زمان نام تو را در ذهن معنا می کنم

در خیالم کعبه را می سازم و با اشتیاق
از شکاف عشق نورت را تماشا می کنم

از ازل مهر محبت بر دل من خورده است
روز محشر هم تو را با گریه پیدا می کنم

ای که هر شب تا سحر از عشق تو دم می زنم
چون گدای مسجدم،مولا...تمنا می کنم

حامد فرد

________________________________

عید غدیر - امام علی ع

آنکس که تورا داشته از غیرتو سیر است
دستان تو بی منت و مزد دستگیر است

از عاشق دلباخته پرسیدم و این گفت
یک بار علی گفته و یک عمر اسیر است

شمشیر خدا ، شیر خدا ، پیر خلائق
او مظهر اسما خداوند کبیر است

تعریف ز اوصاف علی کار بشر نیست
جایی که خدا بانی این امر خطیر است

دادست خداوند به او هر چه که دارد
آن را که ندادست به او تا و نظیر است

او شیرخدا هست و جهان بیشه بدانید
بیشه همه در سیطره ی قدرت شیر است

اصل و نسب مذهب ما را چو بخواهید
آغاز مسلمانی ما روز غدیر است

شیعه سخن هر کس و ناکس نپذیرد
چون زندگیش تحت عنایات امیر است

گویید به آنکس که علی نیست امامش
والله به میزان عمل کار تو گیر است

سیدحسین میرعمادی

________________________________

غدیر - امام علی ع

ماه هر شب تا سحر محو تماشای علی‌ست
تازه در این خانه زهرا ماه شب‌های علی‌ست

چشم دنیا روشن از ماه جمال مرتضاست
چشم زهرا روشن از روی دلارای علی‌ست

با شگفتی‌های دنیای علی بیگانه‌ایم
این‌که دنیا پیش او هیچ است دنیای علی‌ست

بارها با اشک خود زخم علی را بسته است
گرمی این دست‌ها تنها مداوای علی‌ست

روز وانفساست محشر، شیعیان لاتحزنوا
این که محشر خاک پای اوست زهرای علی‌ست

یاعلی امضا کند یا فاطمه فرقی که نیست
آخرش امضای زهرا عین امضای علی‌ست

عباس شاه زیدی

________________________________

امام علی ع

نفس در حریمت کشیدن خوش است
ز انگور نابت چشیدن خوش است

نجف مثل مشهد به گلدسته ات
به شیپور مستی دمیدن خوش است

به شوقت دلم را به دریا زدم
ز ساحل به دریا رسیدن خوش است

خدا بین شده هرکه دیده تو را
دل از غیر رویت بریدن خوش است

به بزمی که نام تو برده شود
به ولله با سر دویدن خوش است

نجف موقع دیدن گنبدت
ز دل نغمهء هو کشیدن خوش است

تو آیینهء حق نمایی علی
خدا را درون تو دیدن خوش است

دل از عاشقان یک سره می بری
به غیر از تو چیزی ندیدن خوش است

تو بر کشور دل امیری کنی
غمت بر دل و جان خریدن خوش است

نوشتم روی خاک سرخ نجف
دلم در حریمت شدیدا خوش است

مجید مختاری

________________________________

 

اشعار حضرت قاسم بن حسن (ع)

ولادت حضرت قاسم بن الحسن(ع)

ای گدایان رو کنید امشب که آقا قاسم است
تا سحر پیمانه ریز کاسه ی ما قاسم است

مست مست مستم امشب چون حسن باباشده
که پس از او در دوعالم صاحب ما قاسم است

با وجودی که خدای دلبران است این پدر
دیگر از امشب حسن مجنون و لیلا قاسم است

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم
ذکر کاشی های باب المجتبی یا قاسم است

از همان روزیکه رزق نوکران تقسیم شد
کربلای سینه زنهای حسن با قاسم است

این کریمان به نگاه خود گره وامیکنند
آنکه عمری درد ما کرده مداوا قاسم است

گوسفندی نذر او کردیم و مرده زنده شد
آنکه نامش میکند کار مسیحا قاسم است

روی ابرویش اگر تحت الهنک بسته حسین
در حرم زیباترین فرزند زهرا قاسم است

نعره زد : ان تنکرونی ریخت لشکر را بهم
وارث شیر جمل شاگرد سقا قاسم است

مرد نجمه بود و صاحب خیمه شد در کربلا
سایه ی روی سر مادر به هر جا قاسم است

با اشاره هر کجا میگفت : یا زینب ببین
آن سر عمامه بسته روی نی ها قاسم است

زیر سم اسبها با هر نفس قد میکشید
گفت با گریه حسین ، این تن خدایا قاسم است

نعل های خاک خورده دنده هایش را شکست
مثل مادر این تنی که میخورد پا قاسم است

چونکه قاسم بود بین گرگها تقسیم شد
یوسف پاشیده از هم بین صحرا قاسم است

قاسم نعمتی

_________________________

مدح قاسم‌بن‌الحسن ع

با مُسمّایی و نامت را چه زیبا بُرده اند
اهل دل جام حسن از دست قاسم خورده اند

تو کریم بن کریمی و عزیز نجمه ای
سائلان غیر شاهی مثل تو افسرده اند

آنقدر زیبایی و بویت دل انگیز است که
یاس های با طراوت پیش تو پژمرده اند

آن میِ نابی که در دست حسن بار آمدی
در شراب ناب تو صاحبدلان چون دُرده اند

خال لبهایت دهان کعبه را انداخت آب
آسمانی ها به احرام تو کُشته مُرده اند

پیش تیغ ات نصف خواهد شد سپاه کوفیان
الحق این نام تو یا قاسم به جا آورده اند

گر چه رمز حاجت عالم صد و ده بار بود
با تو اما دیگر از این سیزده نشمرده اند

از همان اول دخیل عشق آل هاشم ام
من غلام حضرت جانانِ عالم  قاسم ام

جابر عابدی
________________________________