مناجات امام حسین (ع)
اصلا حسین جنس تنش فرق میکند
ارباب بی کفن کفنش فرق میکند
بوسیدنی است قاری قرآن لبش ولی
ارباب ما لب و دهنش فرق میکند
زینب علم به دوش و ابالفضل غرق خون
اردوی عشق مرد و زنش فرق میکند
حر و حبیب و عابس بی دل، زهیر و جون
اصحاب عشق پنج تنش فرق میکند
در زیر قبه هیچ نمازی شکسته نیست
مهمان کربلا وطنش فرق میکند
با عمه گفت دخترک زجر دیده ای
این زجر سنگدل زدنش فرق میکند
سید روح الله موید
______________________________
مناجات حسینی
این حسین کيست که درقلب همه جا دارد
این همه عاشق دیوانه و شیدا دارد
این حسین کيست که نام کرمش در دو سرا
این چنین پیش خدا رتبهٔ اعلا دارد
این حسین کيست که از کشتن او چشم خدا
اشک خون از حرم عالم بالا دارد
این حسین کيست که در قتلگه کربُبَلا
رقص او در بر شمشیر تماشا دارد
این حسین کيست همان زینت دامان نبی
ازلب پاک نبی بوسهٔ زیبا دارد
این حسین کيست که در سلسلهٔ عرش خدا
این همه از غم این داغ مُعَزّا دارد
شاعر: ؟؟؟؟
__________________________________
امام حسین ع
هر دو عالم قطره و دریا حسین
هر دو دنیا صورت و معنا حسین
آبرو دار است بین ما حسین
شهر ما شهر خدا شد یا حسین
از همه دل میکنم الّا حسین…
صبح محشر روزگار فاطمهست
سینه زن جایش کنار فاطمهست
گریه هرکس کرد، یار فاطمهست
این محرم ها بهار فاطمهست
پس بخوان با نوحه زهرا، حسین
از همه دل میکنم الّا حسین…
من خدا را در جهان دارم فقط
مصطفی را در جهان دارم فقط
مرتضی را در جهان دارم فقط
مجتبی را در جهان دارم فقط
میشود اینها همه یکجا حسین
از همه دل میکنم الّا حسین…
چشم آب از نهر کوثر میکِشد
باده از دست علی سر میکِشد
میل ما دائم به قنبر میکِشد
هر که سر بر پای رهبر میکِشد
میشود یک عبد سر تا پا حسین
از همه دل میکنم الّا حسین…
جبههی فرهنگ، جنگ خیبر است
پیر ما فرمود، مسجد سنگر است
نسل زهرا، ذوالفقار حیدر است
دشمن زهرا یقیناً ابتر است
لشکری دارد تک و تنها حسین
از همه دل میکنم الّا حسین…
شد منا فیض جهاد اصغرم
سایهی پرچم نشد کم از سرم
کعبه راهش بسته شد، رفتم حرم
دست بردارید اصلا از پَرم
میکِشد من را خودش بالا حسین
از همه دل میکنم الّا حسین…
کنده اسراییل یک چال سقوط
شد یمن تاراج عمال سقوط
سال بعدی میشود سال سقوط
میشود «آل سعود»، «آل سقوط»
میکند محشر به پا فردا حسین
از همه دل میکنم الّا حسین…
ابرهه از قبل با ما آشناست
جانِ داعش، دست کودکهای ماست
اربعین گردان بچه شیعههاست
سفرهی زهرا نجف تا کربلاست
مینشیند پیش ما آنجا حسین
از همه دل میکنم الّا حسین…
ما نمیخواهیم این دینار را
مرحبا این امت بیدار را
رهبر ما داده این هشدار را
بیعت ایران و استکبار را
هرکسی مرد است گوید یاحسین
از همه دل میکنم الّا حسین…
وای از اسلام اشرافیگری
مرگ بر حکّام اشرافیگری
کوفه هم شد خام اشرافیگری
این هم از فرجام اشرافیگری
سر در آورد از نوک نِیها حسین
از همه دل میکنم الّا حسین…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب جمعه، شب زیارتی امام حسین ع
هر نی فغانِ نایِ تو را در می آورد
آوایِ ربنایِ تو را در می آورد
با اینکه زنده ای! چه حریصانه نیزه دار
دارد لباسهای تو را در می آورد
پا بر زمین نکش، که کماندار سنگدل
می خندد و ادای تو را در می آورد
دارد نگاه ماتِ من از متن تیغ ها
تفسیر بوریایِ تو را در می آورد
در حیرتم که سنگ به من می خورد، ولی
بالای نی، صدایِ تو را در می آورد
زخم لبت هم اشک مرا در می آورد
هم گریه ی خدایِ تو را در می آورد
وقت نماز، افسری از خورجین خویش
عمامه و عبایِ تو را در می آورد
وحید قاسمی
______________________________
مناجات امام حسین(ع)
من فقیری بینوایم دوستت دارم حسین
سائل کرببلایم دوستت دارم حسین
رند عالم سوزم اما تا به اسمت می رسم
نوکری بی دست و پایم دوستت دارم حسین
هر که هستم خوب یا بد، دوزخی، اهل بهشت
بی خدایم، با خدایم دوستت دارم حسین
من بهشت بی تو را پس دادم آقا سال هاست
ساکن بزم عزایم دوستت دارم حسین
تربت تو جای خوددارد غبار زائرت
بارها داده شفایم دوستت دارم حسین
این که در داغ تو اشکی دارم و سینه زنم
مادرت کرده دعایم دوستت دارم حسین
لطف زینب شاملم شد اکبرت دستم گرفت
با غم تو آشنایم دوستت دارم حسین
در میان هروله بر سینه می کوبم اگر
با رقیه همنوایم دوستت دارم حسین
لنگ لنگان خویش را تا پای نیزه می رساند
ای پدر بشنو صدایم دوستت دارم حسین
امیر عظیمی
______________________________
مناجات امام حسین (ع) در شب جمعه
مرغ درمانده ام و بال و پرم افتاده
قرعه ی خون جگری بر جگرم افتاده
معصیت ریشه ی ایمان مرا سوزانده
بی سبب نیست ز شاخه ثمرم افتاده
یک نفر نیست به داد من تنها برسد؟!
آنقدر دام گنه دور و برم افتاده
دیر شد، آخرِ عمری به خودم آمدم و
وسط معرکه دیدم سپرم افتاده
همه ی دار و ندار دل رسوای من است
این دوتا قطره که از چشم ترم افتاده
حب زهرا من خسران زده را آدم کرد
بر زبان همه، حالا خبرم افتاده
دلخوشم سائلم و ریزه خور پنج تنم
روزی ام دست خدایان کرم افتاده
بی سبب نیست به لب نادعلی می خوانم
به سرم شور نجف، شور حرم افتاده
هر شب جمعه دلم سوخت از آن روزی که
سوی شش گوشه ی دلبر نظرم افتاده
تربت کرب و بلا با دل من کاری کرد
باده ی ناب هم آخر ز سرم افتاده
روزی ام کرب و بلا نیست ولی شکرِ خدا
به سوی مجلس روضه گذرم افتاده
مادری موی پریشان به حرم آمد و گفت:
خنجری کند به جان پسرم افتاده
چقدر چشم طمع بر زره و پیرهنِ
تشنه ی در دلِ خون غوطه ورم افتاده
محمدجواد شیرازی
______________________________
حرکت امام حسین (ع) از مدینه
وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد
شهر مدینه مثل زهرا گریه می کرد
وقتی که می رفتند پشت پای آن ها
چشمان جبرائیل حتی گریه می کرد
پائین پای ناقه مریم گریه می کرد
دورِ سر گهواره عیسی گریه می کرد
این است آن داغ عظیمی که برایش
حتّی میان تشت یحیی گریه می کرد
این است زینب بانویی که زیر پایش
زانوی لرزه دار سقا گریه می کرد
بوسید اکبر دست های مادرش را
در زیر چادر ام لیلا گریه می کرد
بر روی دامن مادری در گوش طفلش
آهسته تا می گفت لالا گریه می کرد
یک کاروانِ گریه شد وقتی رقیه
با گفتن بابا، بابا گریه می کرد
در زیر پای محمل مستوره ی عشق
منزل به منزل ریگ صحرا گریه می کرد
وقتی که می رفتند عالم سینه می زد
وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد
علی اکبر لطیفیان
______________________________
حرکت امام حسین (ع) از مدینه
گل باغ جنان بودیم و رفتیم
پیمبر را نشان بودیم و رفتیم
مدینه ای تمام خاطراتم!
«اگر بار گران بودیم و رفتیم»
وداعی تلخ کردم با پیمبر
نهادم صورتم بر قبر مادر
دلم تنگ حسن شد ای خدایا
بقیع رفتم برای بار آخر
نوایی می زند آتش به سینه
رود همراه بابایش سکینه
رسد روزی که بی بابا بیاید!
خداحافظ... خداحافظ مدینه
دل بی تاب را تابی بیاور
شبم تاریکه، مهتابی بیاور
شده اُم البَنین وقت جدایی
برای بدرقه آبی بیاور
ببین زینب که جانی در تنم نیست
دگر چاره به غیر از رفتنم نیست
چنان در این سفر غارت شوم من
که حتی بنگری پیراهنم نیست
بود تا همره من أشجع النّاس
کجا و کی کنم من درد، احساس؟!
ز چشم بَد نگهدارش خدایا
که گردد خیمه غارت بعد عباس
نباشد این وداع آخر من!
بگفتا رازهایی مادر من
شود گودال جمع پنج تن جمع
نَهَد بر دامنش مادر، سر من
خدایا هم علیمی هم خبیری
پذیرفتم هر آن چه می پذیری
برای ما شهادت بوده عادت
ولی ای وای از داغ اسیری
دل ارباب از هجران کباب است
رقیه در بَرَش طفل رباب است
پدر گفتا: که خوش باشی عزیزم
بدان روزی رسد جایت خرابه است
علی اصغر انصاریان
______________________________
حرکت امام حسین (ع) از مدینه
مدینه حسینت کجا میرود؟
اگر میرود شب چرا میرود؟
غریب وطن نیمهشب از وطن
غریبانه پیش خدا میرود
دلِ شب خدا را صدا میزند
چرا ساکت و بیصدا میرود؟
اجل پیش رو، مادرش فاطمه
به دنبال او از قفا میرود
به تعجیل رو در کجا میبرد؟
مگـر سـر بـرای خدا میبرد؟
صدای جرس آه جان بر لب است
جگرسوز چون ناله زینب است
«طرماح» یک لحظه محمل مران!
خدا را که وقت نماز شب است
نفسها همه نالۀ یا حسین
دعاها همه سوز و تاب و تب است
به هر منزلی مرگ چشم انتظار
به هر محملی نغمۀ (یارب) است
شما هم چو مرغ شب ای ناقهها
بنـالیـد بـا زینـب ای ناقه ها
استاد غلامرضا سازگار
______________________________
مدح امام حسین (ع)
آیات عاشقی است که تنزیل می شود
یس و مریم است که ترتیل می شود
کوثر و مُلک بوده و والفجر هم رسید
قرآن فاطمه است که تکمیل می شود
سبِّح بحمد ربِّک یا مرتضی علی...
با این پسر ز شأن تو تجلیل می شود
کشتی عشق او که دلش را به آب زد
دوزخ یقین نمود که تعطیل می شود
بسم خدای فجر و قسم بر لیال عشر
کانون عاشقی است که تشکیل می شود
إنی أنا الغریب زمان ولادتت...
با سرخی گلوی تو تاویل می شود
حسین ایزدی
______________________________
مدح امام حسین (ع)
ای که در مقــدم تـو بـاد صبــا گُل ریزد
پیـک شادی به نثارت همه جا گُل ریزد
شب میلاد تو عالم اگر عطـر آگیـن است
جبـرئیـل از در و از بـام و هـوا گُل ریزد
ای گُل سـرسبـد گلشـن زهـرا، جبـریل
گر به پـای تو نـریـزد به کجـا گُل ریزد
فطـرس از مقـدم تو شکـر خـدا می گوید
بـال بگشـوده و بر ارض و سما گُل ریزد
خبـری گر ز جمـال تـو بـه یوسف بـرسد
ز سـرشک شعف خود همه جا گُل ریزد
هرکسی نقش ببنـدد به لبش نام حسین
گـوئی از شـاخـۀ پُـربـار وفـا گُل ریزد
ای بقـا یـافتـه دین از تو، به پاس قدمت
خضـر پیـوستــه لب آب بقـا گُل ریزد
احتـرام حـرم از منـزلت و حُرمت توست
هاجر از شـوق تو در سعی و صفا گُل ریزد
هـر زمـانی کـه بـه محـراب نیایش آئی
روی سجّــادۀ محـراب دعـا گُل ریزد
گلفروش چمن عشقی و غیر از تو چه کس
در ره دوست گــه رنـج و بـلا گُل ریزد
تُربت اطهـر و ایثـار تو از بس خوشبوست
گـوئی ازخاک تو در کرب و بـلا گُل ریزد
می چکـد گر که ز چشمان «وفائی»اشکی
به روی خـاک تـو بـا اهـل ولا گُل ریزد
سیدهاشم وفایی
______________________________
مدح امام حسین (ع)
این حسینی است که حق دلبر جانانۀ اوست
بحر عصمت صدف گوهر یکدانۀ اوست
این همان شمع شبستان ولایت که زعشق
شمع ایوان فلک سوخته پروانۀ اوست
گاه چون آیۀ رحمت شرف دوش نبی است
گاه چون مهر نبوت به سر شانۀ اوست
این همان شاه که با خیل ملک روح الامین
به گدائی همه شب بر در کاشانۀ اوست
این همان رند قدح نوش که با چرخ نهم
از ازل تا به ابد نالۀ مستانۀ اوست
می گساری است که هر درد و غم و زهر و الم
داشت ساقی ازل جمله به پیمانۀ اوست
هر کسی رند قلندروش و صافی مشرب
جرعه نوش وی و دردی کش میخانۀ اوست
آنکه افسانه خوبان شده در عرصۀ حسن
گوش آفاق پر از قصه و افسانۀ اوست
گرچه آئینۀ حق خانه ندارد ذوقی
گاه گاهی دل ویرانۀ ما خانۀ اوست
این جوابیست بر آن مرثیه کش گفت وصال
این حسین کیست که عالم همه دیوانۀ اوست
میرابوالقاسم ذوقی
______________________________
مدح امام حسین(ع)
خوش به حال دل من مثل تو آقا دارد
بر سرش سایه ی آرامش طوبا دارد
با شما آبرویی قدر دو دنیا دارد
پای این عشق اگر جان بدهم جا دارد
آدم تو شده ام با تو سر افراز شدم
یعنی از موهبت داغ تو آغاز شدم
چه کسی گفت پریشان نشدن خوب تر است
مدیون لب جانان نشدن خوب تر است
دم به دم گریه ی باران نشدن خوب تر است
ظرف یک ثانیه توفان نشدن خوب تر است
هر کسی گفته غم نام ترا نشنیده
حرفی از سلسله احکام ترا نشنیده
قبل از اینکه برسی اشک همه در آمد
یعنی از معجزه ات کوثر دیگر آمد
بر سر بال و پر سوخته ها پر آمد
شاه از در نرسید این همه نوکر آمد
دست بر سینه به فرمان نگاهت دارند
سر روی آینه ی تربت راهت دارند
ما که هستیم ،تو را قلب خدا میخواهد
خوب ها هیچ که هر بی سر و پا میخواهد
اشک حاجت که بهانه است تو را میخواهد
پشت در هم بروی باز گدا میخواهد
چشم پر شرم کرم خانه خرابش بکند
وای یکبار شده یار خطابش بکند
ای مناجات پر از عاطفه های عرفه
دست بالا ببر ای مرد خدای عرفه
تا که شرمنده شود جای به جای عرفه
از صدای سخن عشق دعای عرفه
خوشتر از صوت دل انگیز ترا نشنیدیم
یادگاری است که در هیچ کجا نشنیدیم
من اگر در حرم روضه نبارم چه کنم
دست من نیست که از فصل بهارم چه کنم
از ازل خدمت تو شد سر و کارم چه کنم
تا محرم شب و روزم نشمارم چه کنم
همه اجداد من آواره ی آل تو شدند
یک به یک ایل و تبارم همه مال تو شدند
وسط روز دهم زمزمه ی باران بود
جنگ بین همه ی کفر و همه ایمان بود
کار تو منجی انسانیت انسان بود
کار تو کار نبوده ست که کارستان بود
نور حق از افق خاک تو در می آید
فقط از دست تو این معجزه بر می آید
داغ چشمان تو گلهای معطر داده
کربلا سوخت ولی از نفست بر داده
دست هایت به خدا اکبر و اصغر داده
به سر نیزه بی حوصله هم سر داده
سر به داری که شبیه تو شود آخر کیست
هیچ کس پیش تو محبوب تر از زینب نیست
سر به زیرند پس از بی سریت گردن ها
بعد عریانی تو وای به پیراهن ها
خاک بر حال و به فردا به همه بعدا ها
تف بر این زندگی مرده به این آهن ها
بعد تو هیچ نداریم علم را بفرست
منتقم صاحب آن تیغ دو دم را بفرست
علیرضا لک
______________________________
مدح امام حسین (ع) در شب جمعه
بشنو از من دارم از یارم حکایت می کنم
سینه ای دارم کز آن شرح محبت می کنم
هر جوانی را دلی هر عاشقی را سینه ای است
من دلی دارم که آن را وقف هیات می کنم
عشق در کرببلا و زندگی در کربلاست
گر کسی راهم نداد آنجا، سماجت می کنم
غبطه خوردن کار خوبان است کار من که نیست
این وسط اما به "حُر" گاهی حسادت می کنم
کافرم خواندند آنهایی که دیدند آیه را
حا و سین و یا و نون دارم قرائت می کنم
مردم این شهر از من خسته ، من هم خسته ام
در اگر وا کرد یارم ، رفع زحمت می کنم
محسن ناصحی
______________________________
امام حسین علیه السلام ، مناجات
میخواستم برای تو باشم ولی نشد
کنج حرم گدای تو باشم ولی نشد
میخواستم که یک شب جمعه به سرزنان
مهمان کربلای تو باشم ولی نشد
میخواستم به نیت مرهم گذاشتن
گریه کن عزای تو باشم ولی نشد
میخواستم کبوتر جلد حرم شوم
بر گنبد طلای تو باشم ولی نشد
میخواستم که دل ببرم از دل همه
تا این که آشنای تو باشم ولی نشد
میخواستم که رو نزنم برکسی-فقط
ریزه خور سرای تو باشم ولی نشد
میخواستم مقابل لطف و کرامتت
شرمنده ی عطای تو باشم ولی نشد
میخواستم برای حسینیه های شهر
بانی روضه های تو باشم ولی نشد
میخواستم برای رسیدن به آسمان
دنبال رد پای تو باشم ولی نشد
میخواستم که اشک بریزم که مورد
بخشایش خدای تو باشم ولی نشد
میخواستم که با دل سنگی ام عاقبت
کاشی زیر پای تو باشم ولی نشد
میخواستم که در ته گودال قتلگاه
آقای من به جای تو باشم ولی نشد
میخواستم که لحظه ی تقطیع پیکرت
در دومین هجای تو باشم ولی نشد
محمدحسن بیاتلو
______________________________
امام حسین (ع) ، مناجات
اهل خِرد، بدون امان روضه خوانده اند
دیوانه های سود و زیان روضه خوانده اند
اعجاز عیسوی ست که از داغ اصغرت
نوزادهای بسته زبان روضه خوانده اند
افتاد بارِ داغ تو بر گردنِ زنان
زنجیر های زِبر و گران روضه خوانده اند
اهل هنر به هرنفسی که که فرو رود...
مثل غروب فرشچیان روضه خوانده اند
از کودکی، نماز مرا اشک، شُسته است
در گوش من به جای اذان روضه خوانده اند
«خاموش محتشم که دل سنگ آب شد»
«جن و ملک بر آدمیان...» روضه خوانده اند
احمد بابایی
______________________________
امام حسین (ع) ، مناجات
اشک ما وقف عزای پنج تن
بچه های ما فدای پنج تن
رونقی این سفره هامان دارد از
برکت و لطف و عطای پنج تن
رفت و آمدهای ما در روضه ها
هست مرهون دعای پنج تن
نسل ما یا نوکرند، یا عاشقند
ایل ما اصلا گدای پنج تن
ما مریض معصیت هستیم، پس
آمدیم دارالشفای پنج تن
با دعای فاطمه قد می کشیم
روز و شب تحت لوای پنج تن
سینه ی ما گنج علم اهل بیت
دیده ی ما خاک پای پنج تن
هیئتی که فاطمه دارد نظر
می شود غار حرای پنج تن
مادرم در روضه ها فریاد زد
زندگیِ ما برای پنج تن
پای میزان عمل که می شود
خوش به حال آشنای پنج تن
می شود شبهای جمعه، کربلا
غرق آه و نینوای پنج تن
با نوای (یابُنَیَّ) می شود
نینوا در کربلای پنج تن
روضه خوان می گفت زینب پیر شد
در کنار ماجرای پنج تن
آه، از گودال دارد می رسد
گریه های، های هایِ پنج تن
این صدای وای وایِ زینب است
یا صدایِ وای وایِ پنج تن
رضا باقریان
______________________________
امام حسین ع مناجات باخدا ، ماه رمضان
توبه از جرم و خطا ، حالِ سحر می خواهد
خلوت نیمه ی شب،اشک بصر می خواهد
وادی طور همین هیئت هر هفته ی ماست
دیدنِ نور خدا اهلِ نظر می خواهد
سختی گردنه ی عشق زمینت نزند
راه پُر پیچ و خمش مرد سفر می خواهد
صِرف این سینه زدن ها به مقامی نرسیم
محرم راز شدن،دیده ی تر می خواهد
رب سبحان جهتِ بخشش ما اهل بکاء
محشر از مادر سادات نظر می خواهد
عمل زینب کبری به همه ثابت کرد
سر شکستن ز غم دوست،جگر می خواهد
سر عباس به نی،نکته ی نغزی دارد
غیر خورشید، سماوات قمر می خواهد
وحید قاسمی
______________________________
مدح امام حسین (ع) ، شب جمعه
چشمی که دریا می شود شبهای جمعه
محبوب زهرا می شود شبهای جمعه
توبه همان اشک است، با اشکی که دارم
این دیده زیبا می شود شبهای جمعه
گرچه گنهکارم، ولی با دست زهرا
این نامه امضا می شود شبهای جمعه
درد فراق کربلا، درد گناهم
این دو هم آوا می شود شبهای جمعه
خیلی دلم حال و هوای گریه دارد
در سینه غوغا می شود شبهای جمعه
از اول هییت همیشه رسم این است
با روضه معنا می شود شبهای جمعه
عطر حرم تا بر مشام من می آید
دردم مداوا می شود شبهای جمعه
فرقی به فرزندان زهرا نیست اما
باب الحسین وا می شود شبهای جمعه
هرجا که نامی از حسین آید یقیناً
عرش معلا می شود شبهای جمعه
با روضه های شاه بی لشکر همیشه
غم خانه بر پا می شود شبهای جمعه
چون قامت زهرا خمید از زخم حنجر
هر قامتی تا می شود شبهای جمعه
اصلاً نميخواهم دگر روضه بخوانم...
...مادر که تنها می شود شبهای جمعه
شبهای جمعه سوختن را دوست دارم
گریه به شاه بی کفن را دوست دارم
شاعر:رضا باقریان
______________________________
مدح امام حسین (ع)
تربتت خاکستر بی مایه را زر می کند
سنگ اسود را مثال در و گوهر می کند
حال ما خوب است ؛ اما پنج وعده در صلاة
حال ما را سجده بر خاک تو بهتر می کند
ای بنازم تربتت را ، که فقط یک دانه اش
کل جامهری مسجد را معطر می کند
ذره ای تربت به کام طفل ، آغاز حیات
روزی اش را تا دم مرگش مقرر می کند
اندکی از آن به کام یک مریض رو به موت
بهتر از کل اطبا ، کار محشر می کند
در میان قبر یک مقدار خاک مدفنت
چهره ی خاموش میّت را منور می کند
مستی از پابوس برمی گردد و بعد از سفر
تربتت را هدیه بر یک مست دیگر می کند
مست آن خاک جنون خیزم که در روز دهم
یک غلام روسیه را شمس انور می کند
خاک پای تو کجا ! عاشق خودش را از ادب
خاک پای شوذب و نعمان و جعفر می کند
خاک صحنت دست هرکس می رسد بی اختیار
رو به قبله با سلامی دیده را تر می کند
با نظر بر تربت اعلی مال کربلا
بی هوا عاشق هوای شاه بی سر می کند
شاعر:یدالله شهریاری
______________________________
مرثیه امام حسین شب جمعه
آقای مرا چون تک و تنها دیدند
بر قد کمان گشته ی او خندیدند
افتاد زمین و صورتش خاکی شد
بی کس شدنش را همگان فهمیدند
بردند به گودال تنش را ، جان داشت
آنجا چه قدر نیزه تنش بوسیدند
وقتی به سراشیبی گودال رسید
از ترس تمام بانوان لرزیدند
بر سینه نشست ، بر کمر برگرداند
آری سر او را ز قفا ببریدند
در فرصت کوتاه و کمی ، نامردان
عمامه ، عبا ، پیروهنش دزدیدند
جان رفت ، سرش رفت ، مهیا شده بود
ده اسب روی پیکر او تازیدند
در زیر سم مرکب سنگین وزنی
یک یک همه اعضاش ز هم پاشیدند
دور حرم آل عبا جمع شدند
دور حرم آل عبا رقصیدند
سیدحسین میرعمادی
______________________________
مدح امام حسین ع▪مناجات با امام حسین (ع)
پرچمت را هر کجا دیدم دویدم یا حسین
زیر این پرچم همیشه خیر دیدم یا حسین
من زمین گیرم ولی تو دستگیرم بوده ای
غیر خوبی از شما چیزی ندیدم یا حسین
هر کسی که ذکرتان را گفت ، آقای من است
از کسی که دور بود از تو بُریدم یا حسین
کودکی ام خوب یادم هست که بارِ نخست
از لب بابای خود نامت شنیدم یا حسین
خاطرات کربلا هر لحظه همراه من است
یاد لحظه لحظه اش آهی کشیدم یا حسین
یاد باد آن روزگاری که میان صحنتان
چون کبوتر دور گنبد می پریدم یا حسین
بهترین ایام عمرم در حرم بود و گذشت
حال ، اما از فراقش من خمیدم یا حسین
رضا قاسمی
______________________________
مدح غزل ماندگار امام حسین(ع)
اصلا حسين جنس غمش فرق مى كند
اين راه عشق، پيچ و خمش فرق مى كند
اينجا گدا هميشه طلبكار مى شود
اينجا كه آمدى كرمش فرق مى كند
شاعر شدم براى سرودن برايشان
اين خانواده محتشمش فرق مى كند
"صد مرده زنده مى شوداز ذكر يا حسين"
عيساى خانواده دمش فرق مى كند
از نوع ويژگى دعا زير قبهاش
معلوم مى شود حرمش فرق مى كند
تنها نه اينكه جنس غمش، جنس ماتمش
حتى سياهى علمش فرق مى كند
با پاى نيزه روى زمين راه مى رود
خورشيد كاروان قدمش فرق مى كند
علی زمانیان
______________________________
مدح امام حسین (ع)
تا میان روضه ات ما را مکان دادی حسین
دست ما گریه کنان برگ امان دادی حسین
تو نوشتی خواهرت هم پای آن را مُهر کرد
اشک دادی و به ما سود کلان دادی حسین
روضه خانه : طور سینا ، ما : کلیم گریه کن
در مناجات خودت ما را زبان دادی حسین
این دهه با سیل اشک ما مشخّص می شود
برکتی را که به شیر مادران دادی حسین
من : حبیب بن مظاهر ، تو : مسیح اهل بیت
لطف کردی و به این دل مرده جان دادی حسین
تا بریزد از سر و رویم غبار معصیت
مثل یک پرچم وجودم را تکان دادی حسین
رقّت قلبم زیاد و جسم و روحم شُسته شد
تا ز چای روضه ات یک استکان دادی حسین
من نمک گیر تو و اجداد و اولاد توام
چون به دست خالی من آب و نان دادی حسین
دست بالا بردی و از پشت در خیرت رسید
هر چه را که خواستم ، تو بیش از آن دادی حسین
دوست و دشمن ندارد ، بخشش تو حیدری ست
خاتمت را هم به دست ساربان دادی حسین
محمد فردوسی
______________________________
مدح امام حسین (ع)
خوش به حال هر کسی که روضه دعوت می شود
«هیأتی» از جانب زهرا حمایت می شود
بس که شأن و منزلت در روضه خانه ریخته
هر که یک دفعه بیاید ، پیش کسوت می شود
این وسط آن عاشقی بُرده است که در روضه ات
بی ریا می آید و مشغول خدمت می شود
یک پر کاهی اگر چشم کسی نمناک شد
کوه عصیان هم اگر باشد شفاعت می شود
گریه کن با گریه اش غسل تقرّب می کند
قطره ای از اشک ، مُنجر به طهارت می شود
هر که در ماه محرّم کار و بارش شد حسین
چون «رسول ترک» آخر با سعادت می شود
رازق ما کربلایی ها حسینِ فاطمه است
روزی یک سال ما این ماه ، قسمت می شود
در میان هیأتش انگار زیر قُبّه ای
تا که لب وا میکنی فوراً اجابت می شود
تا به سجده می روم سمت خدا پَر میکشم
علّت معراج هایم مُهر تربت می شود
آن قدَر آقاست این آقا به عبّاسش قسم
ارمنی هم زیر این پرچم هدایت می شود
ناله های مادری پهلو شکسته می رسد
روضه خوان تا وارد ذکر مصیبت می شود
«یا بُنَیّ» حال ما را زود می ریزد به هم
قلب ما با آهِ زهرا پُر حرارت می شود
صبح محشر تا که می گوید حسین من کجاست ؟
می رسد آقا ... ولی بیسر ... قیامت میشود
محمد فردوسی
______________________________
مدح امام حسین ع
چشم ها در غم تو اشک فشان ما را بس
از دو بازار یکی باب دکان ما را بس
برگ زردیم و گر از شاخه فتادیم چه باک
صورتی سرخ ز سیلی خزان ما را بس
گرچه دانم نفروشند به ما یوسف را
لیک جایی به صف مشتریان ما را بس
راه در حلقه عشاق به هرکس ندهند
نگه گوشه چشمی ز میان ما را بس
ما دو تا پنجره داریم سوی سیر بهشت
یک نم اشک به تو، از دو جهان ما را بس
منصب و شوکت و دولت به شهان ارزانی
از عناوین جهان مرثیه خوان ما را بس
زخمه ها را همه در گوشه شش گوشه بزن
که در این شور و نوا جامه دران ما را بس
علی انسانی
______________________________
مدح امام حسین (ع)
لبخَندِ خُدا بَستہ بہ لَبخَندِ حُسین است
پَس باش پیِ آنچہ خوشایَندِ حُسین است
تَعریفِ مَن از عشْق هـَمان بود ڪہ گُفتَم
در بَندِ ڪَسے باش ڪہ دَر بَندِ حُسین است
دَر مَعرڪہ اَز سَنگدلان حُرّ بِتَراشَد
این ویژگیِ چَشمِ هـُنَرمَندِ حُسین است
شیرین تَر اَز این شور نَدیدیم هـَمہ عُمْر
شورے ڪہ خُدا دَر دلَم اَفڪَندہ حُسین است
آهـَنگِ خوش و رَقصِ خوش و بویِ خوش اصلاً
طَبل و عَلَم و پَرچَم و اِسفَندِ حُسین است
بے روضہ ے او حال خوشے نیست... ، اَگَرهـست
از حال گُذَشتیم ڪہ آیَندہ حُسین است
اَز بَس ڪہ (عَلے) نامِ قَشَنگیست عَجَب نیست
این نام اَگَر رویِ سہ فَرزَندِ حُسین است
دَر جَنگ سَراَفڪَندہ نَبودیم و نَگَردیم
چون بَر سَرِمان یڪسَرہ سَربندِ حُسین است
پَس باش پیِ آنچہ خوشایَندِ دِلِ اوست
لَبخَندِ خُدا بَستہ بہ لَبخَندِ حُسین است
محسن کاویانی
______________________________
مدح امام حسین (ع)
چقدر نام تو زیباست اباعبدالله
چشم تو خالق دنیاست اباعبدالله
زائر کرببلا حق شفاعت دارد
قطره در کوی تو دریاست اباعبدالله
دستگیری ز گدا گردن هر ارباب است
کار ما دست تو آقاست اباعبدالله
مستجاب است دعا گوشهی ششگوشهی تو
حرمت عرش معلیست اباعبدالله
هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت
او نظر کردهی زهراست اباعبدالله
پاسخ ذکر حسین جد تو گوید جانم
گوئیا کنییه طاهاست اباعبدالله
بارها گفت اگر من ز حسینم، دیدیم
جلوهاش اکبر لیلاست اباعبدالله
چشم ما روز قیامت به پر قنداقهست
پسرت مالک فرداست اباعبدالله
روزی گریهی ما دست رباب افتاده
روضهخوان در دل صحراست اباعبدالله
باب بینالحرمین از حرم عباس است
همه جا سفرهی سقاست اباعبدالله
ما که باشیم؟که سنگ تو به سینه بزنیم
سینهزن زینبکبریست اباعبدالله
مادرت گفت «بُنَی» دل ما ریخت به هم
بردن نام تو غوغاست اباعبدالله
مادرت گوشهی گودال تماشا میکرد
بر سر نعش تو دعواست اباعبدالله
السلام ای پسر فاطمه یا ثارالله
بابی انت و امی یا اباعبدالله
قاسم نعمتی
______________________________
امام حسین (ع)
آن کشته که بردند به یغما کفنش را
تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را
خون از مژه می ریخت به تشییع غریبش
آن نیزه که می برد سر بی بدنش را
پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد
با خار عوض کرد گل پیرهنش را
زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد
شمعی به طواف آمده پر پر زدنش را
آغوش گشاید به تسلای عزیزان
یا خاک کند یوسف دور از وطنش را ؟!
خورشید فروزان شده در تیره گی ِ شام
تا باز به دنیا برساند سخنش را
فاضل نظری
______________________________
شب جمعه زیارتی ارباب
هر چه دارم از تو دارم از سخایت یاحسین
مادر و بابا و جان من فدایت یاحسین
سجده بر خاکت زنم در هر نماز خود ولی
آرزو دارم نهم سر زیر پایت یاحسین
خواهرت گفتا که دیدم میبُرَند و میبَرَند
از تن تو سر به روی نیزه هایت یاحسین
این شنیدم روی نی خواندی کلام وحی را
ای به قربان تو و آن آیه هایت یاحسین
چند وقتی میشود سوزی ندارت صوت ما
کن مصفا سینه ها را با نوایت یاحسین
کاش میشد جنتی در قلب ما برپا کنی
زینت جانها شود سوز صدایت یاحسین
روضه در روضه است حالت بانوای مادرت
بوی کوچه میدهد این روضه هایت یاحسین
نیست عاشورای تو یک روز و یک جا کربلا
هر کجا رفتم تو هستی و خدایت یاحسین
کوفه و شام و نجف یا که خراسان دلرباست
لیک جایی نیست چون صحن و سرایت یاحسین
مبتلا بر داغ گشتی و جهان را کرده ای
مبتلای مبتلای مبتلایت یاحسین
من عروجم یا حسین است و خروجم باحسین
قسمتم کن اربعین کرببلایت یاحسین
داریوش جعفری
______________________________
امام حسین (ع) روز عرفه
شيعيان! ديگر هواى نينوا دارد حسين
روى دل با كاروان كربلا دارد حسين
از حريم كعبۀ جدّش به اشكى شُست دست
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسين
می برد در كربلا هفتاد و دو ذبح عظيم
بيش از اينها حرمت كوى منا دارد حسين...
او وفاى عهد را با سر كند سودا ولى
خون به دل از كوفيان بیوفا دارد حسين...
آب را با دشمنان تشنه قسمت می كند
عزّت و آزادگى بين تا كجا دارد حسين...
دست آخر كز همه بيگانه شد، ديدم هنوز
با دم خنجر نگاهى آشنا دارد حسين
شمر گويد گوش كردم تا چه خواهد از خدا
جاى نفرين هم به لب ديدم دعا دارد حسين
سیدمحمدحسین شهریار
______________________________
شب جمعه شب زیارتی مناجات امام حسین(ع)
این زندگی بی روضهها لطفی ندارد
دنیای ما بی کربلا لطفی ندارد
تا کربلایت هست بین سینه زنها
طوف حرم، سعیِ صفا لطفی ندارد
دردم تویی، درمان تویی، آقای عالم
بی تربتت حتی شفا لطفی ندارد
باید برای نوکری خالص شد ارباب
این نوکری با ادعا لطفی ندارد
من مدعی عشق بودم تا که بودم
این ادعا بی ابتلا لطفی ندارد
تا یک قدم سوی تو نزدیکم نیارد
میدانم اصلا اشک ما لطفی ندارد
وقتی میان روضه ها حرف سه ساله است
این گریه های بی صدا لطفی ندارد
بابا رسید از طشت و دختر ناله می زد
دیر آمدی ای با وفا ... لطفی ندارد
حالا که چشمانم نمی بیند رسیدی
ای با وفا حالا چرا؟ ... لطفی ندارد
دیر آمدی این آمدن بابای خوبم
حالا که افتادم ز پا لطفی ندارد
وحید محمدی
______________________________
ولادت امام حسین (ع)
زُلفیم پریشانی ما را بنویسید
بالیم پَر افشانیِ ما را بنویسید
ما سجده به اَبروی کجِ یار نمودیم
بد نیست مسلمانیِ ما را بنویسید
یک لحظه نشستیم سرِ کوچهی دنیا
یک عمر پشیمانیِ ما را بنویسید
از روزِ ازل عاشق آن زلفِ سیاهیم
این قصهی طولانیِ ما را بنویسید
یا شرحی از آن عطرِ خوشِ سیب بخوانید
یا حیرت و حیرانیِ ما را بنویسید
یکبار بیایید به بینالحرمینش
تا سجدهی پیشانیِ ما را بنویسید
ما مستِ حسینیم حسینیم حسینیم
این نعرهی طوفانیِ ما را بنویسید
سودا زدهی طُرهی جانانهام امشب
زنجیر بیارید که دیوانهام اشب*
تا عینِ علی گردشِ تیغِ دودَمِ ماست
این گردش خورشید هم از پیچ و خَم ماست
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگیِ ما عدَم ماست*
ما نسل به نسل از نَفَس فاطمه هستیم
یعنی که علی هم دَم و هم بازدمِ ماست
آنقدر به ما لطفِ شما داد ، خدا هم
گیرم که دو دنیا بدهد باز کم ماست
این خاک فقط گوشهی ایران حسین است
از کرببلا تا به خراسان حرمِ ماست
این قلب نه این بقعهی شش گوشهی عشق است
این سینه نه این خانهی صاحب علم ماست
ما را چه شرافت بِه از این ، خاک حسینیم
یعنی که جهان نیز به زیرِ قدم ماست
ما کاشیِ چسبیده به ایوانِ تو هستیم
سوگند به لبخند حسن آنِ تو هستیم
آتشکدهی بادهی پیمانهات آباد
من خانه خراب توام ای خانهات آباد
انگشت نما بودنِ ما لطف کمی نیست
ای عشق ، دلِ اینهمه دیوانهات آباد
یک نیم نظر غارتمان کرد عزیزم
گفتیم ولی شوکت جانانهات آباد
یکبار به ایران زدی و مُلک گرفتی
مُلکی که گرفته دمِ مستانهات آباد
ما پشتِ درِ خانه رسیدیم گرفتیم
این خانه و این خوانِ کریمانهات آباد
ما را جگری هست ولی سوخته از شوق
قلبی که سپردیم به میخانهات آباد
ما را جگری بود ولی کرببلا بُرد
هرگوشهی شش گوشهی شاهانهات آباد
ما زادهی اشکیم برای تو بگِرییم
بگذار که یک عمر به پایِ تو بگِیریم
تا خیمه عزیزم خبرت را چه کسی بُرد
از گودیِ گودال پَرت را چه کسی بُرد
دیدم که زمین گیر شدی پیشِ جوانت
بر رویِ عبایی پسرت را چه کسی بُرد
در علقمه گفتند که پشتِ تو شکستند
بر نیزه هلالِ قمرت را چه کسی بُرد
جز شیههی اسبی که در خیمه رسیدهاست
پیغام تَنِ مختصرت را چه کسی بُرد
فهمید حرم پیرهنت را چه کسی کَند
افسوس نفهمید سرت را چه کسی بُرد
از شانهی اُفتادهی زینب همه دیدند
ارثیهی زخمِ جگرت را چه کسی بُرد
هر ضربه که خوردی دو برابر به پرش خورد
دیدند که دردِ کمرت را چه کسی بُرد
از کُنج تنور آمدهای گوشه ویران ؟
فهمید رقیه که سرت را چه کسی بُرد
میگفت که اَبروی بهم ریخته داری
ای وای چرا موی بهم ریخته داری
مفتون همدانی
کلیم کاشانی
(حسن لطفی ۴۰۱/۱۲/۰۴)
___________________________