پنجشنبه هفدهم مرداد 1392

نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 6:13 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم مرداد 1392

عید سعید فطر عید عبودیت وبندگی مبارک باد

عید سعید فطر برتمامی مسلمانان  خصوصا بر روزه داران ضیافت الهی مبارکباد

عید فطر چیست:

عید در لغت به معنی عود وباز گشت است   وفطر بمعنی  فطرت وسرشت است به روزیکه قومی یا جمعیتی  از مشکلات وسختیها  رهائی میابند  وبه آسایش وراحتی نخستین باز میگردند عید گفته میشود واین باز گشت اگر به خویشتن خویش باشد مفهوم عید فطر روشن میشود .

از آنجانیکه انسانها در ماه مبارک رمضان پس از یکماه روزه داری و انجام فرایض الهی وتلاوت قرآن کریم روح وجان خود را صیغل میدهند واز ناپاکی و رذایل دور هستند وخداوند سبحان به برکت این ماه شریف بندگانرا به آب ذلال چشمه ساران توبه وعنابه تطهیر میکنددر پایان ماه مبارک رمضان روح وجان  مهمانان ضیافت الهی طیب وطاهر  وبدور از هر گونه آلودگی به پاکی دوران نخستین باز گشت میکند و این روز عید نامیده شده است وباز گشت به فطرت انسانی  انسان عید فطر میباشد.

پروردگارا، تو را هزاران هزار بار بايد سپاس گفت كه يخ زمستان سرد دل اهل غفلت و نسيان را، از جرگه‌ی صائمين، قائمين و مصلين امت محمد صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم، با حرم حريم رمضان‌المبارك و با آفتاب بهاری وصل اول شوال، آب كردي و بوي مشمئزكننده‌ي گناهان را از روح و روان آنان دور گردانيدي و رائحه معطر و شامه‌نواز بندگيت را از وجودشان كه از بركت ماه نزول قرآن به دست آمده است، در فضای لايتناهی، پراكنده ساختي، و اينك به يمن «عيد سعيد فطر»، روح وجان مسلمانان، معطر است و روح‌افزا.

تلؤلؤ خورشيد فروزان و گرمابخشی كه از بركت صيام و قيام رمضان‌المبارك و احياي شب قدر، بر آسمان دل مؤمنين و كهكشان روح مؤمنات، ارزانی فرموده‌ايد، برای گروندگان به قرآن غير قابل وصف، و غير مسلمانان را، توان درك، تصور و رؤيت آن، نيست.

بارالها، به درگاه با عظمت و كبريائيت سر تعظيم فرود آورده و پيشانی عبوديت بر خاك زمين سائيده و زبان حمد و شكر گشوده و اينك از تو ای خدا، ای خالق، ای همه‌كاره و ای قدرت مطلق، مسألت داريم تا اول شوال را حقيقتاً براي جمله‌ی بندگانت، عيد به معنی درست كلمه، مقرر فرمائی .

نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 6:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم فروردین 1392

شهادت ام ابیها

*شمع اين مسأله رابر همه كس روشن كرد

*كه توان تا به سحرگريه بى شيون كرد

*چون که شد موسی مقیم طور عشق

*در پی اجرای امر نور عشق

*امر امت را به هارون وانهاد

*در مقام رهبری او را نهاد

*یک دو روزی چون ز امت دور شد

*چشمها از دیدن حق کور شد

*سست شد دلها به آئین خدا

*سامری شد رهزن دین خدا

*گفت مردم موسی چون کنید

*بیعت آخر از چه با هارون کنید

*گر دمی آئید همچون هاله ای

*تا بسازم از طلا گوساله ای

*الغرض دلها همه گمراه شد

*فتنه در قوم کلیم الله شد

*جای آئین خدا بدعت نشست

*جای پیمان خدا بیعت نشست

*مردمان راندند یاس و لاله را

*جای حق بشاندند گوساله را

*گفتم از هارون و موسی بر ملا

*یادم آمد گفته خیرالورا

*بارها گفتا بدین مضمون علی

*من چو موسی باشیم و هارون علی

*شیعیان عمق عزا را بنگرید

*شاهد این مدعا را بنگرید

*چون که احمد سوی طور عشق رفت

*پس دل یثرب چو نور عشق رفت

*سامری در شهر گوساله ساخت

*یک شبه امر امامت رنگ باخت

*قوم موسی بانی بدعت شدند

*قوم احمد دشمن عطرت شدند

*قوم موسی بت پرستی ساز کرد

*قم احمد مشرکی آغاز کرد

*قوم موسی فتنه ای حساس کرد

*قوم احمد طرح قتل یاس کرد

*قوم موسی خانه ای آتش نزد

*سینه ای نشکست آنجا با لگد

*این شباهت بود امام اختلاف

*هست در شلاق و سیلی و غلاف

*سامریان مدینه کیستند

*مجریان طرح کینه کیستند

*نیل خون شد جاری از کوثر چرا

*می زدند ناموس حق آخر چرا

*ازدحام کوی ال الله چیست

*این که در خون غطه ور گردیده کیست

*کی شرر بر باب بیت الله زد

*شعله بر جان کلیم الله زد

*دست هارون مدینه بسته شد

*فاطمه از دست مردم خسته شد

*لرزه بر عرض و سماء افتاده است

*یاس حیدر زیر پا افتاده است

*صدق با دست مکرب کشته شد

*حامی هارون و یثرب کشته شد

 

نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 13:38 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391

آموخته ام که.... !

آموخته ام که.... !

چارلی چاپلین می گوید آموخته ام که :

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه را نه،

می توان رختخواب خرید ولی خواب را نه،

می توان ساعت خرید ولی زمان را نه،

می توان مقام خرید ولی احترام را نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش را نه،

می توان دارو خرید ولی سلامتی را نه،

می توان ویلا خرید ولی زندگی را نه،

می توان قلب خرید، ولی عشق را نه ...

آموخته ام که ... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.

آموخته ام که ... مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.

آموخته ام که ... هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.

آموخته ام که ... همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.

آموخته ام که ... مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم.

آموخته ام که ... گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.

آموخته ام که ... راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.

آموخته ام که ... زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هرچه به انتهایش نزدیکتر میشویم سریعتر حرکت میکند.

آموخته ام که ... پول شخصیت نمی خرد.

آموخته ام که ... تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.

آموخته ام که ... خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.

آموخته ام که ... چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.

آموخته ام که ... این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.

آموخته ام که ... وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.

آموخته ام که ... هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.

آموخته ام که ... زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.

آموخته ام که ... فرصتها هیچگاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب می کند.

آموخته ام که ... لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.

 

راستی، ما از زندگی چی آموخته ايم؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 12:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم دی 1391

ده فرمان مهم

 

              10  فرمان !

لطفا به 10 عبارت ذیل بدقت توجه کنید. آیا واقعا همانن 10 فرمان مهم در زندگی ما نیستند؟خودتان قضاوت کنید.

 

 

١- دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از آن استفاده کنی. بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند.

 

٢- می دونی چرا شیشه جلوی ماشین آنقدر بزرگه ولی آینه عقب آنقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

 

 

٣- دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه.

 

 

٤- تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره هم نگران نباش،چون باز هم برای همیشه دوام نخواهند داشت.

 

۵- دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن .چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.

 

۶- اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این آخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان.

 

٧- وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه، تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه، او به توانایی های تو ایمان داره.

 

٨- شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن مسیر درست.

 

 

٩- وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و آنها را اجابت می کند و بعضی وقتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است.

 

١٠- نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند، بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند.

 

 

پس مهربانان، به امید فردایی بهتر امروزی شاد و بی کینه داشته باشید.

 

نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 8:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391

نکات زیبا با جملات دلژذیر

                            با هم بخوانيم   

              نکات زیبا با جملاتی دلپذیر !

 

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند، یک زندگی به پایان می رسد.

وقتی تخم مرغ به وسیله نیروئی از داخل می شکند، یک زندگی آغاز می شود.

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود.

 

حتی لاک پشت ها هم هنگامی که بدانند به کجا می روند

زودتر از خرگوش ها به مقصد می رسند.

 

نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت، اما می توان شروع کرد و پایان خوبی داشت.

حتی یک تصمیم درست هم غلط خواهد بود وقتی خیلی دیر اتخاذ شده باشد.

آیاکوکا، لی (Lee Iacocca)

-----------------------------------------------------------------

موفقیت در اشتباه نکردن نیست، در عدم تکرار اشتباه است.

برنارد شاو، جرج

 -------------------------------------------------------------------------------------

وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد.

برتراند راسل (Bertrand Russel)

اگر شما یک سکه و من هم یک سکه داشته باشم و سکه‌هایمان را با هم عوض کنیم، باز هر کدام از ما یک سکه خواهیم داشت. اما اگر شما یک ایده و من یک ایده داشته باشم و آنها را با هم مبادله کنیم هر کدام دارای دو ایده خواهیم بود.

با روی خوش به اشتباه خود اعتراف کنید. حتی مداد مدیر عامل هم در انتهایش مداد پاک کنی دارد.

پرمودبترا

 

کسی که هرگز اشتباه نکرده هرگز چیزی را امتحان نکرده است.

انیشتین، آلبرت

دشمنان را دوست بدارید زیرا به آسانی عیب های شما را یک به یک می شمارند.

فرانکلین

 

مشتری مداری 2 اصل دارد:

اصل اول: همیشه حق با مشتری است.

اصل دوم: زمانی که شک دارید که آیا حق با مشتری است یا نه، به اصل اول مراجعه نمائید.

برایان تریسی

 

مشتری تنها رئیسی است که باید او را راضی نگه دارید چرا که هر لحظه بخواهد شما را اخراج می کند و هر گاه از شما و فعالیتهایتان ناراضی باشد شما را کنار می گذارد.

نایتینگل (از مدیران ارشد شرکت فورد)

 

آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند.

نیچه، فردریش

 

موفقیت به معنای بدست آوردن آن چیزی است که می خواهید.

شادی به معنای خواستن آن چیزی است که دارید.

 

دنیا به قدری بزرگ است که برای همه جا هست. به جای آن‌که جای دیگران را بگیرید سعی کنید جای خود را بیابید.

چارلی چاپلین

 

کسی موفق می شود که آنچه را شما فکر می کنید فردا انجام دهید، او امروز انجام می دهد.

 

در زندگی انسان سه راه دارد:

راه اول از اندیشه می‌گذرد، این والاترین راه است.

راه دوم از تقلید می‌گذرد، این آسان ترین راه است.

و راه سوم از تجربه می‌گذرد، این تلخ ترین راه است.

کنفوسیوس

 

هیچ چیز سریعتر از افرادی که معتقدند که روش کار دیروز بهترین روش کار برای فرداست، سازمان را از حرکت باز نمی دارد.

مدونا، جان (Jon Madonna)

 

تنها یک زمان وجود دارد که مهم است. اکنون ! آن مهمترین است زیرا تنها زمانی است که در کنترل ماست.

تولستوی، لئو (Leo Tolstoy)

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتوانند لبخندی به کسی ببخشد و

هیچ کس آنقدر ثروتمند ، که به لبخندی نیاز نداشته باشدý

پس لبخند رو از همدیگر دریغ نکنیم.

 

بدبین در هر فرصتی مشکل را می بیند؛ خوشبین در هر مشکلی فرصت را می بیند.

چرچیل، وینستون (Winston Churchill)

 

ناراضی ترین مشتریان شما، بزرگترین منبع یادگیری شما هستند.

گیتس، بیل (Bill gates)

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند

مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . .

.

نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم

و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم . . .

.

 

سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست

بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید . . .

.

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که " ای کاش" تکیه کلام پیریت نشود . . .

دنیای بیرحمیست  چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم

چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . . .

.

چه داروی تلخی است وفاداری به خائن

صداقت با دروغگو

 و  مهربانی با سنگدل . . .

مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن . . .

.

اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیست

و اگر حق با شما نیست ، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید . . .

 .

 ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها

 اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم

 ریچارد نیکسون

.

فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم

امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی‌شود . . .

.

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود

 به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . . .

.

زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور

و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان . . .

 

برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است .

.

گاه در زندگی ، موقعیت هایی پیش می آید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد .

.

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی . . .

.

برای زنده ماندن دوخورشید لازم است .یکی دراسمان ویکی در قلب . . .

.

در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا

 زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمیماند

 امـا آنچه خوب است همیشه زیباست . . .

.

هستند کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند

و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند.

.

مهم نیست چه مدرکى دارید   مهم این است که چه درکى دارید . . .

.

اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت

و اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد.

.

آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد . . .

.

چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . .

.

 

آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند . . .

 

جبران خلیل جبران

.

هرگز اشتباه نکن

اگر اشتباه کردی، تکرار نکن

 اگر تکرار کردی، اعتراف نکن

 اگر اعتراف کردی، التماس نکن

اگر التماس کردی، دیگر زندگی نکن

ناپلئون

.

 بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که

 نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن

 ژان دلابرویه

.

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد .

.

قصه عشقت را به بیگانگان نگو

 

چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . . .

.

تولد و مرگ را درمانی نیست

مهم این است که فاصله میان این دو را شاد زندگی کنیم . . .

 

 

نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 13:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم شهریور 1391

نامه خانم مسیحی به خانم مسلمان

نامه‌ خواندنی بانوی ‌مسیحی به یک بانوی ‌مسلمان

زنان پرس: در میان تهاجمات اسرائیل در لبنان و جنگ ترور صهیونیست‌ها، اکنون مسائل جهانی به موضوع اصلی خانواده‌های آمریکایی بدل شده است

من تو را می‌بینم…

من نمی‌توانم … اما می‌بینم که تقریبا هر زنی بچه‌ای بغل کرده یا اطراف او بچه‌هایی هستند. می‌بینم هر چند آن‌ها پوششی محجوبانه دارند، لیکن هنوز زیبایی‌شان می‌درخشد. اما این فقط زیبایی بیرونی نیست، که متوجه آن می‌شوم.

من چیزی عجیب در درون خود احساس می‌کنم:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 12:36 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391

                              با هم بخوانيم !!!!   (29)  

                         به  ياد  مادر    !

 

مادرم يک چشم داشت!

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود. اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي غذا ميپخت.

يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره .خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟

به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم .

روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط يك چشم داره .فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد..

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نميميري ؟ اون هيچ جوابي نداد.... 

حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم . احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت.  دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم .

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم .اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خريدم، زن و بچه و زندگي... از زندگي، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم. 

تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من. اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو .وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا، اونم بيخبر؟

سرش داد زدم ": چطور جرات كردي بياي به خونه من و بچه ها رو بترسوني؟!" گم شو از اينجا! همين حالا اون به آرامي جواب داد: " اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپديد شد .

يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم . بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون؛ البته فقط از روي كنجكاوي .

همسايه ها گفتن كه اون مرده. ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم. اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن .

 اي عزيزترين پسر من، من هميشه به فكر تو بوده ام، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا. ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم. وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم .

آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي .به عنوان يك مادر نميتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم.

بنابراين چشم خودم رو دادم به تو .براي من افتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه.

با همه عشق و علاقه من به تو!!!

تاج از فرق فلك برداشتن

جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره يافتن

هر نفس شهدي به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتي چون ماه دربر داشتن

صبح، از بام جهان چون آفتاب

روي گيتي را منور داشتن

شامگه ، چون ماه رويا آفرين

ناز بر افلاك و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلك

بال در بال كبوتر داشتن

حشمت و جاه سليمان يافتن

شوكت و فر سكندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زيستن

ملك هستي را مسخر داشتن

بر تو ارزاني كه ما را خوشتر است

لذت يك لحظه مادر داشتن

فريدون مشيري

نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 11:54 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم اردیبهشت 1391

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک ...


ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ام ابیها را به تمام دوستداران و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت عرض میکنم می خواستم از فاطمه زهرا سلام الله علیها بنویسم و در وبلاگ بذارم اما

چشمم افتاد به درد دلهای حضرت علی علیه السلام که با گریه در مزار زهرایش می کرده .

هر چند خیلی محزون هست ولی فکر می کنم، توجه به آنها برای آشنایی با دل پر درد مولامون خوب باشه!

وقتی علی از دفن فاطمه علیها سلام فارغ شد گویا کوه حزن و اندوه در دل آن حضرت راه یافت و در حالی که یکسره گریه می کرد کنار قبر فاطمه نشست.......

و این ابیات و زمزمه می کرد:


برای هر دوستی جدایی و فراقی است و این دوریها و فراق است که پایان ناپذیر است.


فقدان فاطمه بعد از رحلت پیامبر( ص )تنها دلیل برای کوتاه بودن دوستی ها است . 

چه شده در کنار قبر تو سلام می کنم ولی جوابی نمی شنوم؟

ای حبیب چه شده که جواب ما را نمی دهی؟ آیا دوستی هامان فراموش شده؟


و مرثیه هایی هم در سوگ زهرای مرضیه از حضرت علی رسیده است :

 


(زهرای من ) دوستی بود که هرگز دوست دیگری جای او را نخواهد گرفت و غیر از او در دل من کسی جایی ندارد.


زهرای من دوستی بود که در ظاهر از دیده و جسم من پنهان است ولی از دلم هر گز غایب و جدا نیست..

.


گویند که از دست دادن جوان سخت است ولی سخت تر و دشوار تر از آن به خدا جدایی و از دست دادن دوستان است.


واما مرثیه که در مورد این ایام است:

چهره ها با اشک زیبا می شود


عشق با تصویر معنا می شود


عشق یعنی دل سپردن در الست


از می وصل الهی مست مست


 عشق یعنی ذکر ناموس خدا


یا علی گفتن به زیر دست و پا


فاطمه یا فاطمه یا فاطمه


عشق یعنی جلوه صبر خدا


شرم ایوب نبی از مرتضی


عشق بر دلها شهامت می دهد


عشق بر غمها حلاوت می دهد


عشق بر دلداده فرمان می دهد


عاشق جان داده را جان می دهد


عشق باعث شد که دل سامان گرفت


پشت درب خانه زهرا جان گرفت


عشق یعنی انقلاب فاطمه


از کبودی چشم خواب فاطمه


عشق یعنی عشق ناب فاطمه


بیت الاحزان خراب فاطمه


عشق یعنی صحبت بی واهمه


حیدر در بند پیش فاطمه


آنکه خود مرد دلیر جنگ بود


دستگیر فرقه ای صد رنگ بود


عشق یعنی غسل زیر پیرهن


دست بیرون کردن از زیر کفن


عشق یعنی صبر در هنگام خشم


عشق یعنی جای سیلی روی چشم


عشق یعنی قلب چون آیینه ای


جای میخ در به روی سینه ای


عشق یعنی انتظار منتظر


سینه ای مجروح از مسمار در


عشق یعنی گریه های حیدری


دختری دنبال نعش مادری


عشق یعنی طاعت جان آفرین


رد خون سینه بر روی زمین


دنبال حیدر می دوید


از سینه اش خون می چکید


شکر خدا زینب ندید


شکر خدا زینب ندید


زینب نگاهش بر در است


در ذکر مادر مادراست


بگرفته او دامان من


زهرای من زهرای من


بودی چراغ خانه ام


تاریک شد کاشانه ام


در بین آن دیوار و در


دادی تو شش ماهه پسر


ای گل یاس کبود مر تضی


ای تمام تار و پود مرتضی


ای همه بود و نبود مرتضی


ای تمامی وجود مرتضی


خانه را عاری ز خوشحالی مکن


یار من پشت مرا خالی مکن


ای تمام عشق ای خونین جگر


یا بمان یا که مرا با خود ببر


ای تمام عشق بانوی علی


لرزه افتاده به زانوی علی


می روی ای بحر عصمت را عروس


جای من لبهای محسن را ببوس


فاطمه یا فاطمه یا فاطمه


فاطمه چشمان خود را باز کرد


با زبان دل سخن آغاز کرد


ای همیشه هم نشین فاطمه


علی جانم علی جانم


ای امیر المومنین فاطمه


ای که غمها را عسل کردی علی


گو چرا زانو بغل کردی علی


یا علی


ای که بر ارض و سما هستی امیر


جان زهرایت سرت بالا بگیر


این دل غمدیده را زنده کن


جان من یکبار دیگر خنده کن


یاعلی


آنکه باید دل غمین باشد منم


آنکه باید اینچنین باشد منم


دل غمین و شرمگین باشد منم


خواستم یاری کنم اما نشد


ریسمان از دستهایت وا نشد


من آن شاخه گل افسرده بودم


که در نشکفتگی پژمرده بودم


زسوز سینه ام می سوزم ای کاش


که در پشت همان در مرده بودم


مغیره گر نبود در آن کشاکش


علی را من به خانه برده بودم


مدینه محشر کبری به پا بود


رسل بر گردن شیر خدا بود


دو صد گلچین و یک گل من چه گویم


گل حیدر به زیر دست و پا بود


یا علی


پدر زخم زبان بسیار خوردم


کتک از خصم بد کردار خوردم


میان کوچه های شهر سیلی


هم از دشمن هم از دیوار خوردم


پدر زهرای تو حاجت روا شد


ببین مزد رسالت چون ادا شد


ببین بازو (پهلو) و دست و سینه من


بلا گردن جون مرتضی شد


ای تربت گم گشته ات بیت الحرام انبیا


صحن بقیع خلوتت دار السلام انبیا


نام تو در موج بلا ذکر مدام انبیا


تنها نه مام احمدی مام تمام انبیا


از کوثر احسان تو لبریز جام انبیا


منم گدای فاطمه جانم فدای فاطمه


التماس دعا
نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 14:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم فروردین 1391

                                                                
نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 15:15 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم اسفند 1390

سال 1391 مبارک

لحظه تحویل سال 1391 هجری شمسی به ساعت رسمی جمهوری اسلامی ایران:

ساعت 8 و 44 دقیقه و 27 ثانیه روز سه‌شنبه 1 فروردین 1391 خورشيدي مطابق با ربیع‌الثانی

۱۴۳۳قمری و 20 مارس 2012 میلادی خواهد بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 21:1 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم بهمن 1390

مناظره حضرت امام رضا (ع)باعلمای برزگ مسیحی و

مناظره امام رضاعلیه‌السلام با جاثليق عالم بزرگ مسيحي

یکی از نکات برجسته زندگانی حضرت رضا علیه السلام مناظرات ایشان با بزرگان یهود و مسیحیت بود که در آن حضرت در باره موضوعاتي چون اثبات نبوت پيامبر اسلام صلی الله و علیه و آله، نقد الوهيت حضرت عيسي علیه السلام و نفي اين هماني اناجيل كنوني و انجيل اصلي به كتاب مقدس خود يهود و مسيحيان استناد كرده است.

مناظره خواندنی امام رضاعلیه‌السلام با جاثليق عالم بزرگ مسيحي در ادامه آمده است:

هنگامي که علي بن موسي الرضا علیه‌السلام وارد بر مأمون شد. او به فضل بن سهل، وزير مخصوصش دستور داد که پيروان مکاتب مختلف را مانند جاثليق (عالم بزرگ مسيحي) و رأس الجالوت (پيشواي بزرگ يهوديان) و رؤساي صائبين و هربز اکبر (پيشواي بزرگ زردشتيان) و نسطاس رومي (عالم بزرگ نصراني) و همچنين علماي ديگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و هم آن حضرت سخنان آنها را.

هدف مأمون از اين کار اين بود که به پندار خويش مقام امام علیه‌السلام را در انظار مردم پايين بياورد، به گمان اينکه امام علیه‌السلام تنها به مسائل ساده‌اي از قرآن و حديث آشناست و از فنون علم و استدلال بي‌بهره است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 10:41 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام آذر 1390

ترجمه خطبه امام سجاد(ع) در دربار یزید

بسمه تعالی

به مناسبت روز شمار واقعه کربلا و ورود کاروان اسرا(آل محمد ص و آل الله) به شام

خطبه امام سجاد در دربار یزید

همگان در مسجد جمع شده بودند که یزید به خطیب دستور داد بالای منبر برود و درباره حسین بن علی و پدرش علی بن ابیطالب بد بگوید .خطیب بالای منبر رفت و هر چه توانست نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بد گفت و یزید و پدرش معاویه را به خوبی یاد کرد. امام سجاد(ع) بر او فریاد زد و فرمود: مرگ بر تو باد ای خطیب که خوشنودی مخلوق را با خشم خالق به دست آوردی پس جایگاه خود را پر از آتش بکن.

 امام سجاد(ع) پس از آن رو به یزید کرد و فرمود: آیا اجازه می دهی بالای این تخته ها بروم و سخنانی بگویم که رضای خدا در آنهاست و برای حاضران پاداش دارد. یزید جواب رد داد ولی حاضران در آن اجتماع اصرار کردند که امام سجاد(ع) سخنرانی بکند.

یزید در پی پافشاری حاضران اجازه داد تا امام سجاد(ع)سخنرانی بکند. امام سخنرانی کردند و مردم به گریه افتادند. برخی از سخنان آن حضرت در آن اجتماع چنین است: 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 9:13 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و دوم آذر 1390

کدام سپاه؟

دوستي مي‌گفت: "هر سال در ايام عاشورا از خود مي‌پرسم: اگر در صحنه‌ي کربلا حضور داشتم در کدام سپاه بودم؟ سپاه امام حسين (ع) يا سپاه يزيد؟

حسینی بودم یا یزیدی

آيا من از آن افرادي نبودم که در دل تاريکي شب، امام حسين (ع) را در جستجوي دنيا ترک کردند؟

آيا اگر در ظهر عاشورا بودم و صداي سوزناک حسين (ع) را مي‌شنيدم که مي‌فرمود:

"هل من ناصر ينصرني"

ياريش مي‌کردم؟

آيا وقتي در زيارت وارث مي‌خوانم "يا ليتنا کنا معکم" در اين آرزو صداقتي در قلبم وجود دارد؟

اين سؤال و ده‌ها سؤال مشابه ديگر، هميشه ذهن مرا در اين ايام به خود مشغول مي‌کند! "

امروز اگر مي‌خواهيم خود را بسنجيم و بدانيم که اگر در صحنه‌ي کربلا حضور مي‌داشتيم حسيني بوديم يا يزيدي، بايد به زندگي روزمره‌ي خود نگاه کنيم و ببينيم که چه مقدار به وظايفمان در زمان غيبت توجه داشته‌ايم. دین در زندگی ما چه نقشی دارد.انجام واجباتدر زندگی و عبادات ما چگونه است

ترک محرمات تا چه حدی برایمان در اولویت است.

امر بمعروف و نهی از منکر در کجای عملمان وجود دارد. به عبارت ديگر چقدر از زندگيمان امام زماني بوده است. مگر اينطور نيست که اصحاب عاشورا و ياران واقعي اهل بيت در تمام تاريخ امام زمانشان را ياري کرده‌اند؟

بيش از 1300 سال است که امام زمان مانند جد شهيدش نداي هل من ناصر ينصرني سر داده و از ما کمک مي‌خواهد و مي‌فرمايد "و اکثروا الدعا بتعجيل الفرج" براي فرج من بسيار دعا کنيد.

امام زمانمان میگوید اهعمال شما هر هفته به دستم میرسد طوری عمل کنید با دیدن عمل شما شرمنده نباشم تا چه حد رعایت کردیم و میکنیم.

چه شده که اينقدر راحت و بيخيال مانند کوفيان امام خود را تنها رها کرده و زندگي مي‌کنيم؟ اينطور مي‌خواهيم رضايت امام حسين (ع) را بدست آوريم؟ تا کي مي‌خواهيم با دروغ و تهمت و غيبت و فساد، قلب امام زمان را به درد آوريم؟ تا کي مي‌خواهيم رو در روي ايشان بايستيم؟ نکند که خداي ناکرده از ايشان غفلت کرده‌ايم!

خود حضرت در نامه‌اي به عالم بزرگ شيعه شيخ مفيد مي‌فرمايد: "تنها چيزي که ما را از آنان پوشيده مي‌دارد، کارهاي ناپسندي است که از ايشان به ما مي‌رسد و آن کارها خوشايند ما نيست و از آنان انتظار نمي‌رود."

آن حضرت در جاي ديگري از همين نامه فرموده‌اند: "اما اگر شيعيان در وفا به پيماني که از ايشان گرفته شده است، يکدل و مصمم باشند، نعمت ديدار ما از آنان به تاخير نيفتد و سعادت ديدار ما براي آنان همراه با معرفتي کامل و درست نسبت به ما به سرعت نصيبشان گردد."

پس اگر از قبيله‌ي غفلت زدگانيم، فراموش نکنيم که هنوز فرصت توبه باقي است و مي‌توان مانند زهير بن قين دست از باطل بشوييم و به قله‌ي افتخار ياري و نصرت امام زمانمان دست يابيم. و اگر مانند حر بن يزيد رياحي تا به امروز قلب فرزند معصوم پيامبر را جريحه‌دار کرده ايم، فرصت را غنيمت بشماريم و از اسب زين کرده‌ي دنيا فرود آييم و چکمه‌هاي معصيت را از پا درآوريم و به گردن آويزيم و چونان حر، سر افکنده و دل شکسته بر روي کنده‌ي زانوان، رو به جانب امام خود کنيم و اشک ريزان فرياد برآوريم:

"التوبه ؛ التوبه ؛ التوبه"

فراموش نکنيم که امام رضا عليه السلام مي‌فرمايد: "امام مانند پدري دلسوز و برادر دوقلو و مادر دلسوز نسبت به بچه کوچک است."

امام زمان مانند پدري مهربان ما را مي‌پذيرد و دست عطوفت بر سر ما مي‌کشد و ما را در آغوش مهر خود جاي مي‌دهد و توفيق ياري و نصرتش را قرين زندگي ما مي‌سازد. و يادمان نرود که زمان به تندي مي‌گذرد و فرصت‌ها مجالمان نمي‌دهند و اگر ظهر عاشورا گذشت و امام زمانمان را ياري نکرديم، بايد سر انگشت تاسف به دندان بگزيم و از اعماق وجود ناله سر دهيم که اي کاش زمان به عقب باز مي‌گشت تا امامم را ياري مي‌کردم. تاسف و تاثري که بسياري از شيعيان سست عنصر پس از شهادت امام حسين (ع) تا آخر عمر همراه آنان بود.  

نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 10:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم آذر 1390

قدیمی ترین تابلو از واقعه عاشورا

نوشته شده توسط قنبر ریاحی در 9:21 |  لینک ثابت   •